Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (21 milliseconds)
English
Persian
equivocate
زبان بازی کردن
equivocated
زبان بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
prevaricate
زبان بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
prevaricates
زبان بازی کردن
prevaricating
زبان بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
Search result with all words
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
Other Matches
mountebankery
زبان بازی
charlatanry
زبان بازی
charlatanism
زبان بازی
double talk
چاپلوسی و زبان بازی
sophistry
زبان بازی برهان تراشی
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
translators
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
mealymouthed
ادم چرب زبان شیرین زبان
He is speechless (inarticulate).
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
bal
زبان ساده شده زبان اسمبلی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
tongue tie
گیر کردن زبان
glib
چرب زبان زبان دار
interpret
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
Arabic
زبان تازی زبان عربی
interpreted
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
languages
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
philologize
در علم زبان کار کردن
to emphasize
تکیه کردن
[زبان شناسی]
to emphasize
تاکید کردن
[زبان شناسی]
played
رل بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
actuble
بازی کردن
twiddling
بازی کردن
twiddles
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
twiddled
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
bump
بازی کردن
play-act
بازی کردن
play
بازی کردن
moves
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
moved
بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
playing
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
played
بازی کردن
move
بازی کردن
play
رل بازی کردن
plays
رل بازی کردن
toys
بازی کردن
plays
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
toy
بازی کردن
play-acts
بازی کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
misplay
ناشیانه بازی کردن
play
تفریح بازی کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
to play ball
توپ بازی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
to fly a kite
سفته بازی کردن
to play football
فوتبال بازی کردن
drabbest
جنده بازی کردن
to play soccer
فوتبال بازی کردن
to play marbles
مهره بازی کردن
played
تفریح بازی کردن
flimflam
حقه بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
piddles
باخوراک بازی کردن
shinney
شینی بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
plays
تفریح بازی کردن
war game
بازی جنگ کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
sparred
مشت بازی کردن
criminal court
عشق بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
drabber
جنده بازی کردن
to skip rope
بند بازی کردن
card
ورق بازی کردن
drab
جنده بازی کردن
skate
اسکیت بازی کردن
skated
اسکیت بازی کردن
skates
اسکیت بازی کردن
fornicating
: فاحشه بازی کردن
fornicates
: فاحشه بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
to bill and coo
بوسه بازی کردن
playing
تفریح بازی کردن
fence
شمشیر بازی کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
piddled
باخوراک بازی کردن
gamble
سفته بازی کردن
gambled
سفته بازی کردن
gambles
سفته بازی کردن
fences
شمشیر بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
mountebank
حقه بازی کردن
favouritism
پارتی بازی کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
piddle
باخوراک بازی کردن
to look oneself again
پشم بازی کردن
kites
سفته بازی کردن
kite
سفته بازی کردن
ski
اسکی بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
skied
اسکی بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
skis
اسکی بازی کردن
spoofs
حقه بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
spoof
حقه بازی کردن
playact
در تاتر بازی کردن
trick
حقه بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
tricked
حقه بازی کردن
yo-yos
یویو بازی کردن
yo-yo
یویو بازی کردن
court
عشق بازی کردن
play out
تا اخر بازی کردن
tricking
حقه بازی کردن
left-handed
با دست چپ بازی کردن
mountebanks
حقه بازی کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to translate something
[from/into a language]
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
scottish gaelic
زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
performed
بازی کردن نمایش دادن
speculate
احتکارکردن سفته بازی کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
see-saws
الا کلنگ بازی کردن
act
بازی کردن نمایش دادن
performs
بازی کردن نمایش دادن
To spend recklessly ( prodigally ) .
گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
play cat and mouse with someone
<idiom>
موش و گربه بازی کردن
romp
با جیغ وداد بازی کردن
to play up
درست و حسابی بازی کردن
to play for love
تفریحی یا عشقی بازی کردن
acted
بازی کردن نمایش دادن
sports
نمایش تفریحی بازی کردن
wenches
فاحشه دختر بازی کردن
teetering
الله کلنگ بازی کردن
warm up
<idiom>
گرم کردن (برای بازی)
teeter
الله کلنگ بازی کردن
to play computer games
بازی های کامپیوتری کردن
fowling
روبه بازی یادوروئی کردن
teeters
الله کلنگ بازی کردن
warm up
دست گرمی بازی کردن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
footle
لودگی یا بازی کردن پایگکوبی
perform
بازی کردن نمایش دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com