Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
to study persian
زبان فارسی تحصیل کردن
Other Matches
the persian language
زبان فارسی
stavesacre
زبان در قفای فارسی
he is a scholar in persian
در زبان فارسی فاضل
My mother togue is Persian.
زبان مادری من فارسی است
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
t mitre the square
گونیا را فارسی کردن
earn
تحصیل کردن
earned
تحصیل کردن
earns
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
to study for the bar
تحصیل حقوق کردن
toi mug at
سخت تحصیل کردن
to leave school
ترک تحصیل کردن
to obtain permission
تحصیل اجازه کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
etymologize
تحصیل علم اشتقاق کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
gains
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
حصول تحصیل منفعت کردن
graft
از راه نادرستی تحصیل کردن
gained
حصول تحصیل منفعت کردن
grafts
از راه نادرستی تحصیل کردن
grafted
از راه نادرستی تحصیل کردن
achieving
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
getting
حاصل کردن تحصیل کردن
procures
تحصیل کردن جاکشی کردن
studies
تحصیل کردن مطالعه کردن
procuring
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
حاصل کردن تحصیل کردن
procured
تحصیل کردن جاکشی کردن
procure
تحصیل کردن جاکشی کردن
study
تحصیل کردن مطالعه کردن
studying
تحصیل کردن مطالعه کردن
Persian
فارسی
ifeel bather you andI'm sorry about what happened before
معنیش به فارسی
what happened befor
معنیش به فارسی
miter joint
برش فارسی
mitering cut
برش فارسی
i feel wather you and I'm sorry about what happened before
معنیش به فارسی
mitre joint
اتصال فارسی
splay
پخدار فارسی
splayed
پخدار فارسی
splaying
پخدار فارسی
miter weld
جوشکاری فارسی
asymmetric knot
[farsi]
گره فارسی
splays
پخدار فارسی
senneh knot
گره فارسی
miter angle
زاویه فارسی
miter
فارسی بریدن
miters
فارسی بریدن
miter and bevel saw
اره فارسی بر
miter
اتصال فارسی
mitre
فارسی بریدن
bevel gauge
گونیای فارسی
mitres
فارسی بریدن
Persian knot
گره فارسی
In Persian script .
بخط فارسی
miter box saw
اره فارسی بر
corner joint
اتصال فارسی
bevel guage
گونیای فارسی
translator
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translators
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
eeglish persian dictionary
فرهنگ انگلیسی به فارسی
i teach him persian
من به او فارسی درس میدهم
i feel wather and you I'm sorry about what happened before
معنیش به فارسی چی میشه
compiler
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
This is its Persian rendering ( translation) .
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
kiosk
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
Persian
[Iranian ]
calendar
گاه شماری ایرانی
[تقویم فارسی]
pcv
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
Frisbee
نوعی بازی به نام بومرنگ در فارسی
kiosks
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
modula
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
He is speechless (inarticulate).
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
bal
زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed
ادم چرب زبان شیرین زبان
This is the oldest Persian script in existence.
این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
studies
تحصیل
study
تحصیل
achievements
تحصیل
studying
تحصیل
acquistion
تحصیل
securement
تحصیل
schooling
تحصیل
acquisition
تحصیل
acquisitions
تحصیل
acquirement
تحصیل
achievement
تحصیل
obtaining
تحصیل
recoveries
تحصیل چیزی
school age
سن آغاز تحصیل
gets
تحصیل شده
self taught
تحصیل کرده
recovery
تحصیل چیزی
educated
تحصیل کرده
securer
تحصیل کننده
getting
تحصیل شده
graduation
فراغت از تحصیل
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
s.for study
ذوق تحصیل
school age
سالهای تحصیل
schools
تحصیل در مدرسه
s.for study
میل به تحصیل
school
تحصیل در مدرسه
nonresident
تحصیل مکاتباتی
schoolfellow
تعلیم تحصیل
impetration
تحصیل بدرخواست
get
تحصیل شده
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
There are many difference between Persian and English .
بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
prevaricates
زبان بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
equivocate
زبان بازی کردن
prevaricate
زبان بازی کردن
equivocated
زبان بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
prevaricating
زبان بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
tongue tie
گیر کردن زبان
glib
چرب زبان زبان دار
interpret
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interprets
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic
زبان تازی زبان عربی
clerisy
طبقه تحصیل کرده
procuance
تحصیل چیزی خرید
schoolable
مشمول تحصیل اجباری
earned income
درامد تحصیل شده
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
school drop out
ترک تحصیل کرده
ineducable
غیر قابل تحصیل
procuration
تحصیل چیزی خرید
degrees
دیپلم یا درجه تحصیل
cultured
مهذب تحصیل کرده
serendipity
تحصیل نعمت غیرمترقبه
degree
دیپلم یا درجه تحصیل
studiousness
عشق بخواندن یا تحصیل
to emphasize
تاکید کردن
[زبان شناسی]
philologize
در علم زبان کار کردن
to emphasize
تکیه کردن
[زبان شناسی]
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
availability
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
dropout
کسی که ترک تحصیل میکند
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies .
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
my unwillingness to study
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to translate something
[from/into a language]
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
scottish gaelic
زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
academia
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
alumni
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
graft
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
kappa
حرف دهم الفبای یونانی که معادل حرف >کاف < فارسی وK انگلیسی است
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com