English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to take the helm زمام امور رادردست گرفتن
Other Matches
get in gear [get into gear] <idiom> بعد از مدتی دوباره سررشته امور را به دست گرفتن.
rein زمام
helms زمام
helm زمام
kettle holder کهنهای که با ان کتری داغ رادردست گیرند
isochronize هم زمام کردن
to pull the wires سیمهای عروسک خیمه شب بازی رادردست داشتن
civil works امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
medical regulator تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
amor امور
authority ties of the state اولیا امور
state affairs امور مملکتی
authority ties of the state مصادر امور
combat duty امور رزمی
aviation authority امور هواپیمایی
religious matters امور دینی
miscellaneous امور متفرقه
authorities اولیای امور
civil affairs امور غیرنظامیان
financial affairs امور مالی
money matters امور پولی
non litigious matters امور حسبی
authority اولیاء امور
interior امور داخله
interiors امور داخله
personal affairs امور شخصی
interior affairs امور داخلی
the high functionery ries of the state مصادر امور
fish warden متصدی امور شیلات
ministry of foreign affairs وزارت امور خارجه
financial affairs امور مربوط به مالیه
foreign minister وزیر امور خارجه
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
minister of foreign affairs وزیر امور خارجه
Foreign Office وزارت امور خارجه
supervisory authority اولیاء امور مراقبتی
g air رکن 2 امور هوایی
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
majordomo متصدی امور خانوادگی
militarization نظامی کردن امور
regulatory authority اولیاء امور مراقبتی
emotional and physical امور عاطفی و بدنی
promiscuous بیقید در امور جنسی
bureaucratic وابسته به امور اداری
routines امور غیر مهم
routinely امور غیر مهم
routine امور غیر مهم
corporate treasurer مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
administrations اداره امور یکانها
air branch قسمت امور هوایی
to arrange matters ترتیب دادن امور
surveillance authority اولیاء امور مراقبتی
supervisory authority اولیاء امور نظارتی
regulatory authority اولیاء امور نظارتی
surveillance authority اولیاء امور نظارتی
customs broker واسطه امور گمرکی
clerical test ازمون امور دفتری
civic action امور عام المنفعه
chaplain activities fund اعتبار امور مذهبی
administration اداره امور یکانها
tax administration اداره امور مالیات
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
principal centre of affairs مرکز مهم امور
testamentary causes امور مربوط به وصایا
probate court محکمه امور حسبی
chaplain افسر امور دینی
State Department وزارت امور خارجه
chaplains افسر امور دینی
non litigious jurisdiction act قانون امور حسبی
non litigious matters act قانون امور حسبی
space broker کارگزار امور تبلیغات
politico military امور سیاسی نظامی
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
table of authorities جدول اولیا امور
resgestae امور انجام شده
The foreign ministry. the ministry of foreign affairs. وزارت امور خارجه
domicile منزل یا مرکز مهم امور
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
surgical مربوط به امور پزشکی جراحی
technicians شخص متخصص در امور صفتی
technician شخص متخصص در امور صفتی
politics علم سیاست امور سیاسی
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
Ministry of Labor and Social Affairs . وزارت کار ؟ امور اجتماعی
The ministry of economic affairs and finance وزارت امور اقتصاد و دارایی
domiciles منزل یا مرکز مهم امور
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
strategic مربوط به امور سوق الجیشی
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
presswork اداره مطبعه امور چاپخانه
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
general شرکت مربوط به امور اداری اصلی
parochialism امور مربوط بناحیه یابخش کلیسایی
cryptologistics امور لجستیکی مربوط به عملیات رمز
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
generals شرکت مربوط به امور اداری اصلی
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
diplomatist کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
channeling کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
minnesota clerical aptitude test ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
shipping امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
channelled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channels کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
channeled کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channel کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
dialectic هگل و مارکس ان را جهت تعلیل و توجیه امور
homes امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
rummage sale حراج هدایای تقدیمی بکلیسابرای امور خیریه
housekeeping امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
treasurers مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurer مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
functional رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
hipster شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
commonest زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
selenodetic امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
trial attorney وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
commoners زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
institutionalism سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
joint petroleum office دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
consortia ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortium ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
consortiums ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
back end server کامپیوتر متصل به شبکه که امور مربوط به ایستگاههای کاری مشتری را انجام میدهد
businesses کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
classical economics نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
business کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
Big Brother دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
job زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
jobs زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
departmentalism اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
flag day هر روزی که مردم برای امور خیریه پول خیرات می کنند ودر مقابل پرچم های کوچک دریافت می دارند
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back. بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
business مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
civil censorship سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
consumer logistics امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
civilian supply امور اماد غیرنظامی رسانیدن اماد به غیرنظامیان در منطقه
assistant chief of staff,g(civil affair معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
electronic سیستمی که از ترمینال کامپیوتری برای سایت فروش برای امور الکترونیکی یا کنترل مثل مشخصات محصول و...
housekeeping در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
blue book کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
individualism فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
close corporation شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
politics علم سیاسی امور سیاسی
letters of administration حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
grabs گرفتن
grabbing گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
encumber گرفتن
grabbed گرفتن
grab گرفتن
infold در بر گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
situating جا گرفتن
indwell جا گرفتن
withdraws پس گرفتن
detracts گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com