English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
protective earthing زمین کردن حفافتی
Other Matches
security countermeasures اقدامات حفافتی پیش بینیهای حفافتی
final protective line خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
protective deck پل حفافتی نا
protective حفافتی
protective barrier سد حفافتی
protective measure اندازه حفافتی
protective ground زمینه حفافتی
protective coloring رنگینگی حفافتی
protect bit ذره حفافتی
protective equipment تجهیزات حفافتی
protective pitching سنگریز حفافتی
preventive maintenance نگهداری حفافتی
protective cover پوشش حفافتی
security files فایلهای حفافتی
mimetism تقلید حفافتی
shielding parameter پارامتر حفافتی
security countermeasures پیشگیریهای حفافتی
guard نرده حفافتی
guarding نرده حفافتی
guards نرده حفافتی
preventive measure اندازه حفافتی
security program برنامه حفافتی
preventive ماده حفافتی
protective fire اتش حفافتی
rock facing سنگریز حفافتی
shielding constant ثابت حفافتی
shielding effect اثر حفافتی
security controls کنترلهای حفافتی
security council شورای حفافتی یکان
firepower umberella چتر حفافتی اتش
pitching فکافته سنگچین حفافتی
bed beaching سنگ چین حفافتی کف
final protective fires اخرین اتشهای حفافتی
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
granfather file یک طرح حفافتی که در ان سه فایل جدید
safeguard قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
protective زره حفافتی محافظت کننده
safeguards قفل حفافتی یا تامین دار
seapainter طناب حفافتی قایق ناو
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
aprons لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
apron لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
grounding زمین کردن
ground زمین کردن
paralyse زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzes زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysed زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyses زمین گیر کردن خنثی کردن
paralysing زمین گیر کردن خنثی کردن
paralyzed زمین گیر کردن خنثی کردن
to clear land زمین راصاف کردن
dig , in گود کردن زمین
search مراقبت کردن از زمین
dibble گود کردن زمین
searched مراقبت کردن از زمین
searched کاوش کردن زمین
searches مراقبت کردن از زمین
searches کاوش کردن زمین
terrain spotting تجسس کردن زمین
searchingly مراقبت کردن از زمین
searchingly کاوش کردن زمین
search کاوش کردن زمین
to dig out گود کردن زمین
harrow صاف کردن زمین
peneplain فرسوده کردن زمین
harrows صاف کردن زمین
peneplane فرسوده کردن زمین
to till the soil زمین را کشت کردن
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
to cultivate land زمین را کشت کردن
geodesy مساحی کردن زمین
to work the land زمین را زراعت کردن
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
neutral earth زمین کردن نقطه صفر
harrow باچنگک زمین را صاف کردن
grubs زمین کندن جستجو کردن
harrows باچنگک زمین را صاف کردن
grubbed زمین کندن جستجو کردن
grub زمین کندن جستجو کردن
photo imagery عکس برداری کردن از زمین
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
lacrosse نوعی موشک زمین به زمین
redstone موشک زمین به زمین رداستون
pershing موشک زمین به زمین پرشینگ
pervious ground زمین تراوا زمین نفوذپذیر
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
geologize ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
geologize مطالعه علم زمین شناسی کردن
biosphere قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
soil improvement بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
reclaimed نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaim نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
reclaiming نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
peg out کوبیدن میخ چوبی در زمین پیاده کردن
reclaims نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
little john موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
clips سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clippings سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clipped سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
clip سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
critical point نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
topography نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
hydrographer نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile موشک زمین به زمین
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
descentheight ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
earth's attraction جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface-to-surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface to surface موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
land n زمین
ground line خط زمین
ground surface کف زمین
terrain زمین
geodetically زمین
ground : زمین
soils زمین
lackland بی زمین
domains زمین
domain زمین
soiling زمین
floors کف زمین
aerospace جو زمین
norland زمین
soil زمین
cinder track زمین دو
cinder tracks زمین دو
acres زمین
acre زمین
floored کف زمین
rooter زمین کن
ground زمین
floor کف زمین
extra terrestrial زمین
real estate زمین
ground کف زمین
earthing زمین
earth زمین
fielded زمین
floor کف زمین
ground [British] [floor] کف زمین
earths زمین
field زمین
grazed زمین
tellus زمین
globes زمین
graze زمین
globe زمین
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com