English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (26 milliseconds)
English Persian
wart زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
warts زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
Other Matches
verruca زگیل
tubercle زگیل
verrucose زگیل
verrucous زگیل
verrucas زگیل
warts زگیل
tubers زگیل
wart زگیل
condyloma زگیل
tuber زگیل
acrochordon زگیل دار
warty زگیل دار
warty زگیل مانند
verruca زگیل گوشتی
warty دارای زگیل
verrucas زگیل گوشتی
acrochordon دارای زگیل اویزان
verrucous برامده دارای زگیل
cockle رویش زگیل مانند
verrucose برامده دارای زگیل
acrochordon زگیل پهن کوچک
cockles رویش زگیل مانند
tubers سیبک برامدگی زگیل مانند برجستگی
tuber سیبک برامدگی زگیل مانند برجستگی
sarcoid زگیل یا جوش گوشتی رویش گوشتی
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
to look up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
gains پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaging پیدا کردن
averaged پیدا کردن
average پیدا کردن
to search out پیدا کردن
detect پیدا کردن
gain پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
detects پیدا کردن
detecting پیدا کردن
detected پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
gained پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
pin point پیدا کردن
find پیدا کردن
track پیدا کردن
finds پیدا کردن
tracks پیدا کردن
tracked پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to take a ply تمایل پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to think out با فکر پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
declines شیب پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
respiring امید تازه پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
shock هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com