Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
Other Matches
demagnetize
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
speak
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
talked
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
splurge on something
<idiom>
پول زیادی خرج کردن
To cover (traverse)long distances.
مسافت زیادی راطی کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
to raise big problems for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
zeros
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeroes
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to face a serious problem for the country
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
zero
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to raise big problems for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
put on one's thinking cap
<idiom>
زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
to face a serious problem for the country
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
This is plain highway robbery .
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
degauss
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
excrescential
زیادی
extras
زیادی
nimiety
زیادی
excesses
زیادی
profuseness
زیادی
enormousness
زیادی
abundance
زیادی
profoundness
زیادی
excrescent
زیادی
extremeness
زیادی
intensity
زیادی
superfluity
زیادی
inordinacy
زیادی
immenseness
زیادی
numerousness
زیادی
supervacaneous
زیادی
hugeness
زیادی
overly
زیادی
immoderacy
زیادی
surplus
زیادی
immensity
زیادی
excessiveness
زیادی
extra-
زیادی
frequentness
زیادی
intenseness
زیادی
unduly
زیادی
muchness
زیادی
extra
زیادی
redundance
زیادی
greatness
زیادی
wealth
زیادی
profoundly
زیادی
excess
زیادی
undue
زیادی
superfluous
زیادی
heaviness
زیادی
infiniteness
زیادی
greatly
به زیادی
to a large extent
تا حد زیادی
surpluses
زیادی
outgrowth
گوشت زیادی
clogs
زیادی پرکردن
clogged
زیادی پرکردن
clog
زیادی پرکردن
over production
محصول زیادی
to a degree
تادرجه زیادی
overblance
زیادتی زیادی
overweight
وزن زیادی
fuzz ball
گوشت زیادی
distichiasis
مژگان زیادی
inordinateness
زیادی بی اندازگی
extensiveness
کثرت زیادی
for long
مدت زیادی
hyperacidity
زیادی اسید
gaudery
پیرایههای زیادی
exorbitance
زیادی افراط
increscent
زیادی توسعه
largely
تا درجه زیادی
riffraff
زیادی توده
interleaf
برگ زیادی
confabulation
صحبت
mouthed
صحبت
mouthing
صحبت
talked
صحبت
mouths
صحبت
converse
صحبت
talk
صحبت
mouth
صحبت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com