Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (41 milliseconds)
English
Persian
lose
زیان کردن
loses
زیان کردن
Search result with all words
mar
زیان رساندن معیوب کردن
marred
زیان رساندن معیوب کردن
marring
زیان رساندن معیوب کردن
impair
زیان رساندن معیوب کردن
impaired
زیان رساندن معیوب کردن
impairing
زیان رساندن معیوب کردن
impairs
زیان رساندن معیوب کردن
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
Other Matches
scitovsky double criterion
که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
maleficium
زیان
scathe
زیان
ill-
زیان
ill
زیان
disadvantage
زیان
disadvantages
زیان
phytobentos
ته- زیان
lesion
زیان
lesions
زیان
forfeit
زیان
forfeited
زیان
damage
زیان
injure
زیان
injures
زیان
drawback
زیان
ills
زیان
wash out
زیان
forfeiting
زیان
noxiousness
زیان
forfeits
زیان
drawbacks
زیان
forfeiture
زیان
evils
زیان
detrime
زیان
disservice
زیان
hurt
زیان
hurts
زیان
evil
زیان
ravaged
زیان
detriment
زیان
hazard
زیان
ravaging
زیان
hurting
زیان
ravages
زیان
hazarded
زیان
prejudices
زیان
injuring
زیان
loss
زیان
hurtfulness
زیان
total losses
زیان کل
ravage
زیان
prejudice
زیان
hazards
زیان
hazarding
زیان
windfall loss
زیان اتفاقی
disadvantageous
زیان اور
perfect loss
زیان مطلق
dead loss
زیان ناخالص
gain or loss
سود یا زیان
perfect loss
زیان خاص
deleterious
زیان اور
partial loss
زیان جزئی
sessile benthos
ته زیان برجا
sessile benthos
کف زیان برجا
detrimental
زیان بخش
offense,etc
تهاجم زیان
detrimental
زیان اور
risks
احتمال زیان
willful misconduct
زیان عمدی
loss and gain
زیان و سود
profit and loss
سود و زیان
vagrantbenthos
ته زیان جنبا
nocuous
زیان اور
to suffer a loss
زیان دیدن
disserviceable
زیان اور
actual loss
زیان واقعی
evil
زیان اور
derogatory to
زیان رساننده
hazardous
زیان اور
noisome
زیان بخش
forfeiture
زیان ضرر
to sustain a loss
زیان دیدن
risk
احتمال زیان
suffer loss
زیان دیدن
suffers
زیان دیدن
perfect loss
زیان خالص
suffered
زیان دیدن
suffer
زیان دیدن
perniciousness
زیان اوری
evils
زیان اور
lost
زیان دیده
risked
احتمال زیان
actual total loss
کل زیان وارده
harming
زیان ضرر
harm
زیان ضرر
slaughter
به زیان فروختن
smart money
پاداش زیان
to suffer
[from]
زیان دیدن
[از]
maleficent
زیان اور
malefic
زیان اور
capital loss
زیان سرمایه
i am 0 rials out of pocket
05 ریال زیان
incommodity
زیان ناراحتی
harms
زیان ضرر
pernicious
زیان اور
sufferings
ابتلاء زیان
break even
بی سود و زیان
no known loss
زیان نامعلوم
nobbeing
زیان اور
operating loss
زیان عملیاتی
to incur a loss
زیان دیدن
suffring
ابتلا زیان
slaughters
به زیان فروختن
consequential loss
زیان تبعی
harmfulness
زیان رسانی
risking
احتمال زیان
suicidal
زیان اور
malignancy
زیان اوری
nocent
زیان رسان
cause to sustain a loss
زیان رساندن به
slaughtered
به زیان فروختن
to do harm
زیان رسانیدن
harmed
زیان ضرر
suffering
ابتلاء زیان
side effect
اثر زیان اور
derogatory stipulation
شرط زیان اور
ill-
زیان اور ببدی
side-effect
اثر زیان اور
to sell at a loss
بضر یا زیان فروختن
delayed payment penalty
زیان دیر کرد
ill
زیان اور ببدی
perils
بیم زیان مسئولیت
detrimentally
بطور زیان اور
noxiously
بطور زیان اور
risking
احتمال زیان یاخطر
destructive competition
رقابت زیان اور
risks
احتمال زیان و ضرر
risks
احتمال زیان یاخطر
profit and loss account
حساب سود و زیان
diseconomies
عوامل زیان اور
indemnities
جبران زیان بخشودگی
indemnity
جبران زیان بخشودگی
prejudicially
بطور زیان اور
bad
مضر زیان اور
my losses were great
بسیار زیان دیدم
account
وضع سود و زیان
risk
احتمال زیان و ضرر
risk
احتمال زیان یاخطر
risked
احتمال زیان و ضرر
risked
احتمال زیان یاخطر
risking
احتمال زیان و ضرر
side-effects
اثر زیان اور
ills
زیان اور ببدی
indemnify
غرامت بیمه زیان
to do somebody harm
به کسی زیان رسانیدن
windfall loss
زیان باد اورده
peril
بیم زیان مسئولیت
pestilently
بطور زیان اور
break even
بی سود و زیان شدن
malignly
بطور زیان اور
inimically
بطور زیان اور
perniciously
چنانکه زیان اورد
perniciously
بطور زیان اور
loss statement
صورت سود و زیان
riskiness
بیم زیان عدم نزاکت
prejudicial
زیان رسان تبعیض امیز
obnoxious
زیان بخش نفرت انگیز
coverings
تامین زیان و خسارات بیمه
it is maleficent to
برای ....زیان اور است
cover
تامین زیان و خسارات بیمه
malignant
زیان اور صدمه رسان
indemnification
تاوان پردازی جبران زیان
to run risk
پیه زیان یااسیبی رابخودمالیدن
damage
زیان
[شوخی]
[اصطلاح روزمره]
derogatory
زیان اور ومایه رسوایی
prejudicious
زیان رسان تبعیض امیز
inexpressiveness
زیان دار نبودن گنگی
to ones cost
به ضرر یا زیان خود شخص
covers
تامین زیان و خسارات بیمه
to one's cost
به ضرر یا زیان خود شخص
certificate of gains or losses
سند مصدق سود و زیان فروشگاه
illegal
دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
tortious
وابسته به شبه جرم زیان اور
save all
چیزی که مانع زیان گردد پایه شمعدان
sustain a loss
زیان بردن خسارت دیدن متضرر شدن
lesions
زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
wretchedly
از روی بدبختی یا بیچارگی بطور بد یا زیان اور
lesion
زیان حاصله در اثر عدم اجرای عقدی
To swindle (fleece) someone .
سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
index expurgatorius
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
expurgatory index
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
nominal partner
شریکی که درسود و زیان شرکت سهیم نیست و فقط از اسمش استفاده میشود
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
excess loss cover
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
it is inimical to our plans
با نقشههای ما مغایر است برای نقشههای ما زیان اوراست
damaging
زیان اور و مضر خسارت اور
impunity
معافیت از مجازات معافیت از زیان
damage
خسارت زدن زیان زدن
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
cost benefit analysis
تجزیه و تحلیل سود و زیان تحلیل هزینه و سود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com