Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (50 milliseconds)
English
Persian
choke
ساسات کاربراتور مسدود کردن
choked
ساسات کاربراتور مسدود کردن
chokes
ساسات کاربراتور مسدود کردن
Other Matches
choke
خفه کردن ساسات خودرو چوک
choked
خفه کردن ساسات خودرو چوک
chokes
خفه کردن ساسات خودرو چوک
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
freezes
مسدود کردن
blockade
مسدود کردن
freeze
مسدود کردن
foreclosing
مسدود کردن
dammed
مسدود کردن
obtruate
مسدود کردن
damming
مسدود کردن
dams
مسدود کردن
ligate
مسدود کردن رگ
shut off
مسدود کردن
close
مسدود کردن
closer
مسدود کردن
closes
مسدود کردن
obstruct
مسدود کردن
closest
مسدود کردن
dam
مسدود کردن
oppilate
مسدود کردن
blockaded
مسدود کردن
blocking
مسدود کردن
blockades
مسدود کردن
choke
مسدود کردن
obturate
مسدود کردن
choked
مسدود کردن
foreclosed
مسدود کردن
foreclose
مسدود کردن
blockading
مسدود کردن
chokes
مسدود کردن
occlude
مسدود کردن
obstructing
مسدود کردن
obstructed
مسدود کردن
obstructs
مسدود کردن
forecloses
مسدود کردن
jam
مسدود کردن پارازیت
barricades
مانع مسدود کردن
jammed
مسدود کردن پارازیت
blocked
بستن مسدود کردن
block
بستن مسدود کردن
blocks
بستن مسدود کردن
barricading
مانع مسدود کردن
barricaded
مانع مسدود کردن
to block a passage
مسدود کردن یک راه
barricade
مانع مسدود کردن
to clog up pores
مسدود کردن منافذ
jams
مسدود کردن پارازیت
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
gasifying apparatus
کاربراتور
carbureter
کاربراتور
gasifier
کاربراتور
carburetter
کاربراتور
bulid up
با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
to block and bleed
[valve]
مسدود کردن و تخلیه کردن
[دریچه]
[مهندسی]
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
To block the escape routes.
راههای فرار را مسدود کردن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
calker
مسدود کردن نعل زدن
to close airspace
مسدود کردن فضای هوایی
to bar apatn
بستن و مسدود کردن راه
main carburetor
کاربراتور اصلی
carburetor adjustment
تنظیم کاربراتور
carburetor jet
دهانه کاربراتور
carburetor air
هوای کاربراتور
governor carburettor
کاربراتور گاورنری
carburetor float
شناور کاربراتور
injection carburator
کاربراتور تزریقی یا پاشنده
atomizing carburetor
کاربراتور ذره ساز
spray carburetor
کاربراتور سوخت پاش
to bar somebody from something
[doing something]
مسدود کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
carburetor tickler
پاک کننده لولههای کاربراتور
throttling
ساسات
chokes
ساسات
throttles
ساسات
choked
ساسات
carburetor choke
ساسات
throttled
ساسات
throttle valve
ساسات
choke
ساسات
throttle
ساسات
throttle
ساسات کشیدن
automatic throttle
ساسات خودکار
choke valve
ساسات هوا
chokes
دریچه ساسات
choked
ساسات هوا
throttling
ساسات کشیدن
throttles
ساسات کشیدن
choke
دریچه ساسات
choked
دریچه ساسات
throttled
ساسات کشیدن
choke
ساسات هوا
chokes
ساسات هوا
blocking
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
blocked opening
در مسدود
barred
مسدود
closed
مسدود
shut
مسدود
shuts
مسدود
shutting
مسدود
crossed cheque
چک مسدود
unstuck
نا مسدود
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed conference
نشست مسدود
closed meeting
نشست مسدود
blocked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
ballonet
اطاقک مسدود
plug welding
جوشکاری مسدود
closed
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blocked cuurency
پول مسدود
disabled
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
locked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed subroutine
زیرروال مسدود
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blind hole
سوراخ مسدود
frozen assets
دارائیهای مسدود
plug weld
جوش مسدود
obstructive
مسدود کننده
close aneal
گداختن مسدود
obturator
ماهیچه مسدود
closed loop
حلقه مسدود
barred
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
adobe shooting
خرج گذاری مسدود
close aneal
باز پختن مسدود
The roads are obstructed.
جاده ها مسدود هستند.
bell type annealing furnace
کوره التهابی نوع مسدود
check valve
سوپاپ یا دریچه مسدود کننده
gas cycle reactor
راکتور با مدار گردش گازی مسدود
embolus
جسم مسدود کننده جریان خون
The rain gutter is blocked up with leaves.
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
problem child
فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
to get clogged
مسدود شدن
[بسته شدن ]
[متراکم وانباشته شدن]
clogged ink jet nozzles
اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
barred spiral galaxy
کهکشان مارپیچی مسدود کهکشان مارپیچی میله دار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com