Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
shell
سبوس گیری کردن
shelling
سبوس گیری کردن
shells
سبوس گیری کردن
Other Matches
purofier
ماشین سبوس گیری
husks
بی سبوس کردن
husk
بی سبوس کردن
pollard
سبوس
chaff
سبوس
husks
سبوس
shuck
سبوس
bran
سبوس
husk
سبوس
slough
پوست سبوس
furfuraceous
سبوس مانند
husker
سبوس گیر
graham flour
اردگندم سبوس دار
cod
چنته غلاف سبوس
pumpernickel
نان جو سیاه سبوس دارالمانی
sowens
شوربای سبوس ارد جو دوسر
soy
سبوس یا چاشنی چینی یاژاپونی مرکب از لوبیای جوشانده وشیر وغیره
bran pie
فرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازیهایی درمیان ان پنهان می کنند
He's a wet blanket.
او
[مرد]
آدم روح گیری
[نا امید کننده ای یا ذوق گیری]
است.
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots
زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
follow up
پی گیری کردن
ensues
پی گیری کردن
decoppering
مس گیری کردن
ensued
پی گیری کردن
ensue
پی گیری کردن
crack down on
<idiom>
سخت گیری کردن
preclude
پیش گیری کردن
fussiness
ایراد گیری کردن
ranging
قلق گیری کردن
hold aloof
کناره گیری کردن
intercepts
جلو گیری کردن
precluding
پیش گیری کردن
refuel
سوخت گیری کردن
emendate
غلط گیری کردن
targetting
هدف گیری کردن
precludes
پیش گیری کردن
refueled
سوخت گیری کردن
precluded
پیش گیری کردن
emend
غلط گیری کردن
to take measures
اندازه گیری کردن
to split hairs
نکته گیری کردن
refueling
سوخت گیری کردن
seceded
کناره گیری کردن
emends
غلط گیری کردن
proofreads
غلط گیری کردن
dry cleanse
لکه گیری کردن
secedes
کناره گیری کردن
dry-clean
لکه گیری کردن
dry-cleaned
لکه گیری کردن
seceding
کناره گیری کردن
dry-cleaning
لکه گیری کردن
secede
کناره گیری کردن
emending
غلط گیری کردن
refuels
سوخت گیری کردن
over refine
زیادنکته گیری کردن
refuelled
سوخت گیری کردن
refuelling
سوخت گیری کردن
proofreading
غلط گیری کردن
proofread
غلط گیری کردن
emended
غلط گیری کردن
dry-cleans
لکه گیری کردن
caviled
خرده گیری کردن
target
هدف گیری کردن
fuelled
سوخت گیری کردن
targeted
هدف گیری کردن
targeting
هدف گیری کردن
tup
جفت گیری کردن
targets
هدف گیری کردن
fueled
سوخت گیری کردن
measure
اندازه گیری کردن
targetted
هدف گیری کردن
fuelling
سوخت گیری کردن
retire
کناره گیری کردن
cavil
خرده گیری کردن
fuels
سوخت گیری کردن
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
caviling
خرده گیری کردن
To remove the stains .
لکه گیری کردن
cavils
خرده گیری کردن
throw up
کناره گیری کردن از
retires
کناره گیری کردن
factorize
فاکتور گیری کردن
fuel
سوخت گیری کردن
to seclude oneself
کناره گیری کردن
intercept
جلو گیری کردن
cavilled
خرده گیری کردن
desalt
نمک گیری کردن از
intercepted
جلو گیری کردن
petrol
بنزین گیری کردن
prevent
پیش گیری کردن
point
هدف گیری کردن
intercepting
جلو گیری کردن
decarbonate
کاربن گیری کردن
decarbonize
کاربن گیری کردن
to keep one's distance
کناره گیری کردن
prevented
پیش گیری کردن
deburr
پلیسه گیری کردن
preventing
پیش گیری کردن
caulk
بتونه گیری کردن
prevents
پیش گیری کردن
hypercriticize
زیاده خرده گیری کردن
fuels
تقویت سوخت گیری کردن
to keep oneself to oneself
کناره گیری ازمردم کردن
to retire in to oneself
از جامعه کناره گیری کردن
fueled
تقویت سوخت گیری کردن
to throw up
کناره گیری کردن از استعفادادن از
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
fuelling
تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
fuelled
تقویت سوخت گیری کردن
intercross
تقاطع کردن جفت گیری
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
fuss
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
meter
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
fussed
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
abdicate
کناره گیری کردن استعفا دادن
fusses
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
meters
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
abdicated
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates
کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicating
کناره گیری کردن استعفا دادن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
dispart
تقسیم شدن هدف گیری کردن
metre
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
metres
بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
take something to heart
<idiom>
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
intercede
میانجی شدن میانه گیری کردن
intercedes
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceded
میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding
میانجی شدن میانه گیری کردن
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to correct yhe press
چیز چاپ شده غلط گیری کردن
methodize
در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
dispart
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
to send in one's papers
کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
outbreed
جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
zeros
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zeroes
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero
قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meter
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters
اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for
<idiom>
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood
اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
ranged
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
range
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batch
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
his severity relaxed
از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
selective clock stetching
تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
digamy
دو زن گیری دو شوهر گیری
measuring converter
مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour
با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
deoxygenate
اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
point voting system
سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
compression molding process
فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
declinating station
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter
وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
moving iron instrument
دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
biases
سو گیری
dewatering
اب گیری
recapture
پس گیری
scorification
کف گیری
luting
گل گیری
recaptured
پس گیری
recaptures
پس گیری
recapturing
پس گیری
resumption
از سر گیری
lutation
گل گیری
exorcism
جن گیری
monogyny
یک زن گیری
skim
کف گیری
skimmed
کف گیری
skims
کف گیری
catch
بل گیری
retractaion
پس گیری
bias
سو گیری
exorcisms
جن گیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com