Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
nova
ستارهای که نور ان چندروزی زیاد شده و دوباره کم شود
Other Matches
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
asteroidal
ستارهای
siderial
ستارهای
radials
ستارهای
radial
ستارهای
pentacular
ستارهای
starry
ستارهای
astral
ستارهای
sidereal
ستارهای
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
sphery
ستارهای شکل
interstellar
بین ستارهای
staller cluster
خوشه ستارهای
planetary
ستارهای نجومی
star nebula
سحابی ستارهای
radial motor
موتور ستارهای
stellar embryos
جنینهای ستارهای
star connection
اتصال ستارهای
star circuit
مدار ستارهای
star network
شبکه ستارهای
star nebula
ابری ستارهای
radial form
شکل ستارهای
star cloud
سحابی ستارهای
star cloud
ابری ستارهای
pulsation
تپش ستارهای
aster
گل ستارهای مینا
pulsation
ضربان ستارهای
voltage to neutral
ولتاژ اتصال ستارهای
open star cluster
خوشه باز ستارهای
quasistellar objects
اجرام شبه ستارهای
interstaller hydrogn
ئیدروژن بین- ستارهای
interstaller space
فضای بین- ستارهای
interstellar dust
غبار بین- ستارهای
interstellar gas
گاز بین- ستارهای
interstellar matter
ماده بین- ستارهای
stellar inertial navigation
ناوبری لختی ستارهای
multistar network
شبکه چند ستارهای
interstellar
خلاء بین- ستارهای
double bank radial engine
موتور ستارهای دوبل
five star
افسر پنج ستارهای
star grass
هر نوع گیاه گل ستارهای
asteroid
ستاره مانند ستارهای
globular cluster
خوشه ستارهای کروی
asteroids
ستاره مانند ستارهای
star thistle
قنطوریون ستارهای گل توری
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
heliacal
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
helical
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
continually
دوباره و دوباره
afresh
دوباره
de novo
دوباره
on more
دوباره
again
دوباره
revet
دوباره
anew
دوباره
bis
دوباره
reissued
دوباره منتشرکردن
encore
دوباره بنوازید
rewrote
دوباره نویسی
rejoin
دوباره پیوستن به
rewrote
دوباره نوشتن
A fresh lease of life.
عمر دوباره
rewritten
دوباره نویسی
rejoined
دوباره پیوستن به
encores
دوباره بنوازید
rework
دوباره ورزیدن
reissue
دوباره منتشرکردن
reworks
دوباره ورزیدن
reworking
دوباره ورزیدن
reissues
دوباره منتشرکردن
twice born
دوباره زاد
reworked
دوباره ورزیدن
reassembled
دوباره سوارکردن
reinstate
دوباره گماشتن
reissuing
دوباره منتشرکردن
recurring
دوباره فاهرشونده
rewritten
دوباره نوشتن
rewrites
دوباره نویسی
refills
دوباره پرکردن
refilling
دوباره پر کردن
refilling
دوباره پرکردن
refilled
دوباره پر کردن
retaking
دوباره گرفتن
refilled
دوباره پرکردن
retaken
دوباره گرفتن
refill
دوباره پرکردن
renders
دوباره دادن
retakes
دوباره گرفتن
reproductions
تولید دوباره
refills
دوباره پر کردن
rewriting
دوباره نویسی
rewriting
دوباره نوشتن
reinstated
دوباره گماشتن
rewrite
دوباره نویسی
rebirth
تولد دوباره
reproduction
تولید دوباره
refloating
دوباره به اب انداختن
rewrite
دوباره نوشتن
reinstates
دوباره گماشتن
reinstating
دوباره گماشتن
retake
دوباره گرفتن
rendered
دوباره دادن
refloat
دوباره به اب انداختن
remakes
دوباره سازی
rewrites
دوباره نوشتن
re-running
دوباره دویدن
re-run
دوباره دویدن
re-ran
دوباره دویدن
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
reseat
دوباره نشاندن
reseated
دوباره نشاندن
reseating
دوباره نشاندن
reseats
دوباره نشاندن
refloated
دوباره به اب انداختن
re-runs
دوباره دویدن
redevelop
دوباره فاهرکردن
readjust
دوباره تعدیل
refloats
دوباره به اب انداختن
redevelops
دوباره فاهرکردن
rally
دوباره بکارانداختن
redeveloping
دوباره فاهرکردن
rallies
دوباره بکارانداختن
rallied
دوباره بکارانداختن
redeveloped
دوباره فاهرکردن
readjusts
دوباره تعدیل
remake
دوباره سازی
readjusting
دوباره تعدیل
readjusted
دوباره تعدیل
refresh
دوباره پر کردن
refreshed
دوباره پر کردن
Come again
<idiom>
دوباره تکرار کن.
reproduced
دوباره تولیدکردن
reproduces
دوباره تولیدکردن
reproducing
دوباره تولیدکردن
recapture
دوباره تسخیرکردن
recaptured
دوباره تسخیرکردن
recaptures
دوباره تسخیرکردن
recapturing
دوباره تسخیرکردن
rejoins
دوباره پیوستن به
reproduce
دوباره تولیدکردن
repeat
دوباره گفتن
repeat
دوباره ساختن
refreshes
دوباره پر کردن
replenish
دوباره پر کردن
replenished
دوباره پر کردن
replenishes
دوباره پر کردن
replenishing
دوباره پر کردن
reconstruction
دوباره سازی
reconstructions
دوباره سازی
refreshing
دوباره سازی
refreshingly
دوباره سازی
repeats
دوباره ساختن
repeats
دوباره گفتن
rejoining
دوباره پیوستن به
render
دوباره دادن
repass
دوباره عبورکردن
restart
شروع دوباره
reselling
دوباره فروختن
re establishment
دوباره برقرارسازی
resells
دوباره فروختن
resurge
دوباره برخاستن
resold
دوباره فروختن
reassemble
دوباره سوارکردن
reassembles
دوباره سوارکردن
reassembling
دوباره سوارکردن
redintegrate
دوباره مستقرشونده
come back
دوباره مد شدن
resell
دوباره فروختن
resorption
بلع دوباره
recature
دوباره تسخیرکردن
repeated test
ازمون دوباره
repiece
دوباره سر هم دادن
replenishment
دوباره پرکردن
recoat
دوباره اندودن
reproducer
دوباره تولیدکننده
reinvest
دوباره گماشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com