Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
plug
سربطری توپی گذاشتن
plugging
سربطری توپی گذاشتن
plugs
سربطری توپی گذاشتن
Other Matches
hub
(وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
gimbals
توپی و غلاف توپی گردان
stoppers
سربطری
stopper
سربطری
cork oak
پیچ سربطری
capped
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
cap
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
spilling
توپی
spills
توپی
to kick a ball
توپی را
plugging
توپی
spilled
توپی
spill
توپی
dowel
توپی
plug
توپی
spigot
توپی
plugs
توپی
ball joint
توپی
pivoted
توپی
tapped
توپی
tap
توپی
tapping
توپی
pivots
توپی
pivot
توپی
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
hub bore
سوراخ توپی
rotor hub
توپی رتور
spile
گل میخ توپی
fuse plug
توپی فیوز
pivots
توپی اتصال
pivot
توپی اتصال
tapper
توپی گذار
countersinck bit
مته توپی
ball printer
چاپگر توپی
ball joint
توپی اتصال
to catch a fly
توپی را ازهواگرفتن
pivoted
توپی اتصال
oil drain plug
توپی تخلیه روغن
plug mill
دستگاه نورد توپی
stopper
توپی جلوگیری کننده
stoppers
توپی جلوگیری کننده
in-
توپی که وارد دروازه شده
beanball
توپی که هدف ان سر توپزن باشد
set up
توپی که به اسانی برگردانده شود
in
توپی که وارد دروازه شده
head
توپی کامل و سایر متعلقات
spinner
پوشش ایرودینامیکی روی توپی ملخ
tampon
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
creepers
توپی که با فاصله کم از زمین پرتاب شده
bleeders
توپی که از دست مدافعان نزدیک رد میشود
creeper
توپی که با فاصله کم از زمین پرتاب شده
bleeder
توپی که از دست مدافعان نزدیک رد میشود
lineball
توپی که روی خط میافتد و قبول نیست
tampons
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
pivoted
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
inswinger
توپی که در هوا با انحنا به سوی توپزن می اید
tampion
توپی :چوب برای گرفتن دهانه توپ
cuban fork ball
پرتاب توپی که بامایعی اغشته و لغزنده شده
roving gun
توپی که مداوما از مواضع مختلف تیراندازی میکند
outswinger
توپی که در هوا با پیچش ازتوپزن دور میشود
pivot
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
netball
توپی که پس از برخورد با لبه تور به زمین میافتد
pivots
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
die
توپی که درحال افتادن برروی زمین است
blade butt
انتهای تیغه ملخ که به توپی متصل است
gun
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
guns
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
long hop
توپی که دور از دسترس توپزن از زمین بلند میشود
bulb root
وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند
yorker
توپی که نزدیک پای توپ زن میافتد و زدن ان مشکل است
minute gun
توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
hypervelocity
سرعت دهانهای و ابتدایی توپی که از 0001 متر درثانیه بیشتر باشد
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
bumper
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
bumpers
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
snick
توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
mouses
توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouse
توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
howitzer
توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
skittle
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
let
گذاشتن
load
گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
loads
گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
lays
گذاشتن
placements
گذاشتن
lay
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
letting
گذاشتن
lets
گذاشتن
leaving
گذاشتن
leave
گذاشتن
putting
گذاشتن
puts
گذاشتن
put
گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
placement
گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
place
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
places
گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
placing
گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
run home
جا گذاشتن
to trample on
گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
traced
اثر گذاشتن
mortgage
گرو گذاشتن
traces
اثر گذاشتن
mortgaging
گرو گذاشتن
cleck
تخم گذاشتن
respect
احترام گذاشتن به
respects
احترام گذاشتن به
embeds
کار گذاشتن
embed
کار گذاشتن
badgers
:سربسر گذاشتن
expose
بی پناه گذاشتن
exposes
بی پناه گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
exposing
بی پناه گذاشتن
salve
ضماد گذاشتن
bilk
گذاشتن از پرداخت
begueath
به ارث گذاشتن
trace
اثر گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
Welsh
کلاه گذاشتن
point
نوک گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
shutter
پرده گذاشتن
shutters
پرده گذاشتن
handle
دسته گذاشتن
handles
دسته گذاشتن
cramp
درقید گذاشتن
fix
کار گذاشتن
strands
تنها گذاشتن
cramps
درقید گذاشتن
mouth
در دهان گذاشتن
mouthed
در دهان گذاشتن
mouthing
در دهان گذاشتن
mouths
در دهان گذاشتن
strand
تنها گذاشتن
hang up
معوق گذاشتن
hang-up
معوق گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
tipping
نوک گذاشتن
tip
نوک گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
suspend
مسکوت گذاشتن
suspending
مسکوت گذاشتن
mortgages
گرو گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
suspends
مسکوت گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
install
کار گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
installing
کار گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
installs
کار گذاشتن
parcel
دربسته گذاشتن
parcels
دربسته گذاشتن
hang-ups
معوق گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
underpricing
کم قیمت گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
پا روی حق گذاشتن
To grow a beard .
ریش گذاشتن
To grow a mustache .
سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
فرق گذاشتن
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
undercharge
کم خرج گذاشتن در
underact
از کار کم گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com