English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
please سرگرم کردن لطفا
pleases سرگرم کردن لطفا
Other Matches
amuse سرگرم کردن
amuses سرگرم کردن
sported تفریحی سرگرم کردن
inveigles فریفتن سرگرم کردن
inveigled فریفتن سرگرم کردن
sports تفریحی سرگرم کردن
inveigle فریفتن سرگرم کردن
sport تفریحی سرگرم کردن
inveigling فریفتن سرگرم کردن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
occupies تصرف کردن سرگرم کردن
occupying تصرف کردن سرگرم کردن
occupy تصرف کردن سرگرم کردن
occupied <adj.> سرگرم
amused <adj.> سرگرم
amusing سرگرم کننده
entertaining سرگرم کننده
divertive سرگرم کننده
engaging سرگرم کننده
accompanied سرگرم بودن
amusingly سرگرم کننده
intent on doing anything سرگرم کرد
accompany سرگرم بودن
accompanies سرگرم بودن
amused سرگرم شده و مشغول
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
sportive سرگرم تفریح وورزش ورزشی
entertainingly بطوریکه سرگرم کند بطورتفریح دهنده
graciously لطفا"
prithee لطفا
patronizingly لطفا
Please stand up ! لطفا" بایستید !
vouchsafes لطفا حاضرشدن
deigns لطفا پذیرفتن
vouchsafe لطفا حاضرشدن
vouchsafing لطفا حاضرشدن
Tickets, please. لطفا بلیت.
vouchsafed لطفا حاضرشدن
With milk, please. لطفا با شیر.
deigning لطفا پذیرفتن
deign لطفا پذیرفتن
deigned لطفا پذیرفتن
Your passport, please. لطفا گذرنامتان.
PLease let me know(notiffy me). لطفا" به من خبر بدهید
Please let me know. لطفا"به من اطلاع دهید
Please fetch the book. لطفا"بروکتاب رابیاور
Please come down(downstairs). لطفا"بفرمایید پایین
Please make yourself comfortable. لطفا" راحت باشید
Stand back, please ! لطفا"عقب با یستید
kindly لطفا از روی مرحمت
Please check the water. لطفا آب را کنترل کنید.
Full tank, please. لطفا باک را پر کنید.
The bill, please. لطفا صورت حساب.
Please check the ... لطفا ... را کنترل کنید.
I'd like a dessert, please. لطفا دسر میخواهم.
Some sugar, please. لطفا مقداری شکر.
No milk, please. لطفا بدون شیر.
Something light, please. لطفا یک چیز سبک.
I'd like breakfast, please. لطفا صبحانه میخواهم.
Please do not touch! لطفا دست نزن [نزنید] !
Please have my bill ready. لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
I'd like a cup of coffee, please. لطفا یک فنجان قهوه میخواهم.
Please write down your new address . لطفا" آدرس جدیدتان را بنویسید
I want one of these please. لطفا من یکی از اینها را میخواهم.
Please keep me posted(informed). لطفا" مرادرجریان بگذارید (نگاهدارید )
Please sign here. لطفا اینجا را امضا کنید.
Please pass round the fruit . لطفا" میوه را دور بگردانید
A pot of tea for 4, please. لطفا یک قوری چایی 4 نفره.
Please show me the way out I'll show you ! لطفا " را ؟ خروج را به من نشان دهید
Please let me in on your affairs . لطفا" مرا در کارهایتان واردکنید
Please give me this one . این یکی را لطفا" بدهید
condescendingly ازروی فروتنی یامهربانی لطفا
Hold the line, please! لطفا گوشی را نگه دارید!
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
Please check the oil. لطفا روغن را کنترل کنید.
Please check the battery. لطفا باطری را کنترل کنید.
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
Please consider my suggestion. لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید
Please get me a taxi. لطفا یک تاکسی برایم بگیرید.
Please don't wake me until 9 o'clock! لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
Please heat up my food. لطفا" غذایم را داغ کنید
Please reply as a matter of urgency. لطفا فوری پاسخ دهید.
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
A ticket to Bath, please. لطفا یک بلیت به شهر باته.
Would you wait for me, please? ممکن است لطفا منتظرم باشید؟
Two coffees please . لطفا" دو فنجان قهوه بیاورید ( بدهید )
Please check the spear tyre, too. لطفا تایر زاپاس را هم کنترل کنید.
Save this for me, please! لطفا این را برای من نگه دار!
Can you give me the key, please? لطفا ممکن است کلید را به من بدهید؟
I'd like a haircut, please. لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم.
Move along, please! [in a crowd] لطفا بجلو حرکت کنید! [در جمعیتی]
A cup of tea with lemon, please. لطفا یک فنجان چای با لیمو ترش.
May I have my bill, please? ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
Please partake of this meal . لطفا" از این غذا صرف کنید
WI'll you give the car a wash (wash – down) please. ممکن است لطفا" اتوموبیل رابشوئید
Please help yourself ( with the food ) . لطفا" برای خودتان غذا بکشید
Please listen carfully for the telephone tI'll I come back . لطفا" گوش ات به تلفن با شد تامن برگردم
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
Could we have a fork please? ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟
Please face me when I'm talking to you. لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
Please put these clocolates aside for me . لطفا" این شکلاتها را برای من کنار بگذارید
repondez s'il vous plait [RSVP] لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
If there is a reason for complaint, please contact ... اگر شکایتی دارید، لطفا با ... تماس بگیرید.
please reply لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
Can you send a breakdown lorry, please? آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
Can you send a mechanic, please? آیا ممکن است لطفا یک یک مکانیک بفرستید؟
Could you drive more slowly, please? ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
Could you repeat what you said, please? میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
Could we have some matches please? ممکن است لطفا چند تا کبریت برایمان بیاورید؟
Could we have a napkin please? ممکن است لطفا یک دستمال سفره برایمان بیاورید؟
Would you change the tyre please? آیا ممکن است لطفا لاستیک را عوض کنید؟
I'm not very hungry, so please don't cook on my account. من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن.
I'll have a beer with a rum chaser. لطفا یک آبجو و بعد یک عرق رم که گلویم را صاف کند.
Would you change the lamp please? آیا ممکن است لطفا لامپ را عوض کنید؟
Please accept this gift as a mark of my friendship. لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
Take this luggage to the taxi, please. لطفا این اسباب و اثاثیه را تاکسی حمل کنید.
Would you post this for me, please? ممکن است لطفا این را برای من پست کنید؟
Would you call the head waiter, please? لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
May I have the drink list, please? ممکن است لطفا صورت نوشیدنیها را برایم بیاورید؟
May I have the menu, please? ممکن است لطفا صورت غذا را برایم بیاورید؟
Take this luggage to the bus, please. لطفا این اسباب و اثاثیه را تا اتوبوس / تاکسی حمل کنید.
Please supply the facts relevant to the case. لطفا" حقایق ومطالبی را که با موضوع مناسبت دارد فراهم کنید
Even if you thik I am being foolish, please don't burst my bubble. حتی اگر فکر می کنی احمقم لطفا توی ذوقم نزن.
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com