English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
To speake in recommendation of someone . To recommend somebody. سفارش کسی را کردن ( توصیه ومعرفی )
Other Matches
recommends سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
recommend سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
recommending سفارش کردن توصیه کردن توصیه شدن
counselled توصیه کردن
counselling توصیه کردن
counsel توصیه کردن
counsels توصیه کردن
recommit توصیه کردن
recommend توصیه کردن
counseled توصیه کردن
recommends توصیه کردن
recommending توصیه کردن
swear by جدا توصیه کردن
enjoins سفارش کردن به
enjoining سفارش کردن به
enjoin سفارش کردن به
enjoined سفارش کردن به
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
canvassed جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
indents سفارش درخواست کردن
indent سفارش درخواست کردن
indenting سفارش درخواست کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
ordering costs هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
commendation توصیه
reference توصیه
references توصیه
recommendation توصیه
recommendations توصیه
reference توصیه
discommend توصیه نکردن
recommendatory توصیه امیز
letter of reference توصیه نامه
letter of recommendation توصیه نامه
Letter of recommendation. توصیه نامه
poniter توصیه مفید
advisable قابل توصیه
advise توصیه دادن
He advised (urged) me to go. به من توصیه کرد که بروم
advises اگاهانیدن توصیه دادن
advising اگاهانیدن توصیه دادن
On my doctors advice. بنا به توصیه پزشکم
blurb تقریظ یا توصیه نامه مختصری برکتابی
You have been recommended to us. توصیه شما رابه ما کرده اند
I bought it on the recommendation of a friend. طبق توصیه دوستم آنرا خریدم
recommended retail price قیمت توصیه شده برای مصرف کننده
May I use your name as a reference? اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
indenting سفارش
indent سفارش
enjoinment سفارش
order سفارش
reference سفارش
indents سفارش
order سفارش دادن
send away for سفارش دادن
place an order سفارش دادن
engaged سفارش شده
economic order quantity حد مطلوب سفارش
indenting سفارش دادن
indent سفارش دادن
purchase order سفارش خرید
processing of the order انجام سفارش
conditional order سفارش مشروط
order دستور سفارش
indents سفارش دادن
order for goods سفارش کالا
commendation سفارش تقدیر
letter of recommendation سفارش نامه
modification order سفارش اصلاحی
acknowledgement of order تصدیق سفارش
factory order سفارش ساخت
blanket order سفارش کلی
back order سفارش معوق
acknowledgement of order تایید سفارش
ordering سفارش دهی
I asked for ... من سفارش ... را دادم.
order format قالب سفارش
asking and ordering درخواست و سفارش
outwork سفارش به بیرون
Put in a good word for me. سفارش من رابکن
trial order سفارش ازمایشی
call the shots <idiom> سفارش دادن
reorder level سطح سفارش مجدد
reorder point نقطه سفارش مجدد
reorder interval زمان بین دو سفارش
ordered سفارش داده شده
engage از پیش سفارش دادن
reorder cost هزینه سفارش مجدد
custom made سفارش داده شده
custom-made سفارش داده شده
reorder دوباره سفارش دادن
To place an order for some goods. کالائی را سفارش دادن
re order سفارش دوم باره
bespeak ازپیش سفارش دادن
indenting سفارش رسیده از خارج
lead time زمان انجام سفارش
dispatch order سفارش حمل سریع
indents سفارش رسیده از خارج
indent سفارش رسیده از خارج
to countermand goods سفارش کالا را پس گرفتن
order processing time زمان انجام سفارش
order processing time مدت انجام سفارش
order time زمان سفارش کالا
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
outwork سفارش به خارج از شرکت
order دستور دادن سفارش
open indent سفارش خرید باز
engages از پیش سفارش دادن
to book something چیزی را سفارش دادن
nihilism شورش و شدت عمل را توصیه کند مفهومی تقریبا" معادل نهیلیسم و انارشیسم از خودگذشتگی و تن به فنا دادن
batch costing تعیین قیمت سفارش کالا
indenting سفارش خرید از کشور بیگانه
mail order سفارش کالا بوسیله پست
testimonials سفارش وتوصیه رضایت نامه
order سفارش دادن کالا یا جنس
testimonial سفارش وتوصیه رضایت نامه
indents سفارش خرید از کشور بیگانه
ordering costs هزینههای مربوط به سفارش کالا
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
indent سفارش خرید از کشور بیگانه
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
I asked for a small portion. من یک پرس کوچک سفارش دادم.
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
That's not what I ordered. آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
a la carte جداجدا سفارش داده شده.
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
mail order سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
indent upon a person for goods درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
procurement lead time زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
cash with order پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
May I use your name as a reference? اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
lead time مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
cost plus contracts قسمتی از کالا را که به سفارش کسی ساخته میشود و هنوزعملا " ساخته نشده
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
final act سندی است که در پایان کار کنفرانس تنظیم میشود وخلاصه کارهای کنفرانس ونتایج حاصله از آن و تعهدات و موافقتهای ناشیه از آن ونیز مسائلی که جنبه فرعی دارند مانند توصیه ها وارزوهای اعضا کنفرانس را در بردارد
standing orders دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
computerised ordering systems سیستم سفارش کامپیوتری خرید کامپیوتری
standing order دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
order سفارش دادن دستور دادن
Manchester-Kashan فرش کاشانی-انگلیسی [این نوع فرش به سفارش شهر منچستر در کاشان بافته می شده و پشم آن تماما از نوع مرینوس استرالیایی بوده است.]
order خرید سفارش خرید
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com