Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
x site
سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
Other Matches
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
magazines
انبار مهمات
ammunition dump
انبار مهمات
ammunition depot
انبار مهمات
magazine
انبار مهمات
arsenal
انبار مهمات جنگی
shell room
انبار مهمات ناو
arsenals
انبار مهمات جنگی
inventory lot
نوبه مهمات ذخیره شده در انبار
magazine space
زاغه زیرزمینی محل انبار مهمات
magazine flooding system
سیستم اب فشان انبار مهمات ناو
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
y site
نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
pallets
چرخ دستی حمل بار مقر حمل مهمات سکوی حمل بار
pallet
چرخ دستی حمل بار مقر حمل مهمات سکوی حمل بار
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
pallet
سکوی چوبی یا پلاستیکی برای حمل کالا
ready rack
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
tumbrel or bril
ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
blockhouse
ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
antimateriel ammunition
مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
ammunition loading line
صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
referral order
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
bay
یک بخش برای کار ویژه
[مانند سرویس یا انبار یا هواپیما وغیره]
stock control program
نرم افزاری که برای کمک به مدیریت انبار در تجارت طراحی شده است
cook off
گل کردن مهمات
color codig
علامت گذاری کردن مهمات
horizontal loading
پر کردن مهمات به طور افقی
atomic demolition munition
خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
epos
سیستمی که از یک ترمینال کامپیوتر به عنوان سایت فروش برای محصولهای الکتریکی یا کنترل انبار و نیز مشخصات محصول به کارمی رود
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
lot integrity
دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
wet stowage
نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
rearming
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
ramp
سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
ramps
سکوی هواپیما سکوی در جا زدن هواپیما
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
warehouses
انبار کردن
stashing
انبار کردن
yard
انبار کردن
yards
انبار کردن
build-ups
پر کردن انبار
build up
پر کردن انبار
stashed
انبار کردن
imburse
انبار کردن
stash
انبار کردن
build-up
پر کردن انبار
ensile
انبار کردن
reservedness
انبار کردن
stashes
انبار کردن
storage
انبار کردن
warehouse
انبار کردن
stock piling
انبار کردن
deep freeze
انبار کردن
deep freezes
انبار کردن
store room
جای انبار کردن
tendering
لطیف کردن انبار
warehouses
انبار کردن مخزن
storing
اندوختن انبار کردن
store-rooms
جای انبار کردن
dump
مخزن انبار کردن
store-room
جای انبار کردن
warehouse
انبار کردن مخزن
garnered
انبار کردن انباشتن
garners
انبار کردن انباشتن
ware room
انبار کردن مخزن
stock piling
ذخیره کردن در انبار
hoardings
انبار کردن پول
hoarding
انبار کردن پول
tendered
لطیف کردن انبار
tender
لطیف کردن انبار
store
اندوختن انبار کردن
garnering
انبار کردن انباشتن
tenderest
لطیف کردن انبار
garner
انبار کردن انباشتن
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
block storing
انبار کردن بارهای قوال
to lay down wine
شراب را انبار کردن یا جادادن
caged storage
انبار کردن به طریقه محصور
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
water displacement
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
stows
انبار کردن بار کردن
stow
انبار کردن بار کردن
stowed
انبار کردن بار کردن
stowing
انبار کردن بار کردن
inventory fraction
نسبت درصد ذخیره مهمات درصد ذخیره مهمات
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
inhibiting
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
pedestal
سکوی اتش
pedestals
سکوی تیر
pedestals
سکوی اتش
central reserve
سکوی وسط
platform 3
سکوی شماره 3
testing stand
سکوی ازمایش
platforms
سکوی شیرجه
bema
سکوی خطابه
launcher
سکوی پرتاب
pallet
سکوی بار
deck
سکوی موتور
board
سکوی شیرجه
pedestal
سکوی تیر
jumping hill
سکوی پرش
starting block
سکوی شروع
boarded
سکوی شیرجه
channelising island
سکوی جداساز
decked
سکوی موتور
flight platform
سکوی پرواز
stanchion
سکوی استقرار
decks
سکوی موتور
back berm
سکوی پایه
central reserve
سکوی میانی
projectile flat
سکوی گلوله
cavalier
سکوی نگهبانی
shelf
سکوی کوهستانی
starting platform
سکوی شروع
loading site
سکوی بارگیری
benches
سکوی کوهستانی
artillery mount
سکوی توپخانه
soft missile base
سکوی بی حفاظ
entablement
سکوی مجسمه
median
سکوی میانی
loading rack
سکوی بارگیری
berm
سکوی شیب بر
median
سکوی وسط
military platform
سکوی نظامی
platform
سکوی شیرجه
quays
سکوی بارگیری
bench
سکوی کوهستانی
seat
سکوی استقرار
artillery mount
سکوی نصب
pallets
سکوی بار
staging
سکوی کار
seats
سکوی استقرار
quay
سکوی بارگیری
seated
سکوی استقرار
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
ammo
مهمات
ammunition
مهمات
munitions
مهمات
ordnance
مهمات
munition
مهمات
ordnace
مهمات
gate operating deck
سکوی مانور دریچه ها
gate operating platform
سکوی مانور دریچه ها
high board
سکوی شیرجه 3 متری
low board
سکوی یک متری شیرجه
helipad
سکوی فرود هلیکوپتر
airdrop platform
سکوی بارریزی هوایی
decks
سکوی جلوی تانک
channelising island
سکوی هدایت کننده
pad
سکوی پرتاب رسانگر
launching pads
سکوی پرتاب موشک
ambo
میز
[سکوی]
خطابه
decked
سکوی جلوی تانک
launching pad
سکوی پرتاب موشک
blast
برخاستن از سکوی پرتاب
deck
سکوی جلوی تانک
rocket launchers
سکوی پرتاب موشک
torpedo tube
سکوی پرتاب اژدر
where is the platform 3?
سکوی شماره 3 کجاست؟
railway end
پل سکوی راه اهن
air defense artillery fire unit
سکوی توپخانه پدافندهوایی
thwarts
سکوی نشیمن قایق
launching site
سکوی پرتاب موشک
pads
سکوی پرتاب رسانگر
rocket launcher
سکوی پرتاب موشک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com