English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
trigger شروع کردن حمله یاکار
triggered شروع کردن حمله یاکار
triggers شروع کردن حمله یاکار
Other Matches
launch شروع کردن حمله
launched شروع کردن حمله
launching شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
line of departure خط شروع حمله
kick off شروع حمله
launch an attack شروع حمله
jump off شروع حمله
launching area منطقه شروع حمله
launch an attack اجرای حمله شروع تک
thrust line خط شروع حمله ناگهانی
launch اجرای حمله شروع عملیات
launching اجرای حمله شروع عملیات
launched اجرای حمله شروع عملیات
launches اجرای حمله شروع عملیات
start off شروع کردن شروع شدن
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
set up مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
range section قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
attacked حمله کردن
assailed حمله کردن بر
attack حمله کردن بر
attacked حمله کردن بر
attack حمله کردن
assail حمله کردن
assail حمله کردن بر
assailed حمله کردن
attacks حمله کردن بر
attacks حمله کردن
to fall on حمله کردن
make at حمله کردن
attack [on] حمله کردن [بر]
to set at حمله کردن به
setting up حمله کردن
sets حمله کردن
set حمله کردن
to be down up حمله کردن بر
assailing حمله کردن
assailing حمله کردن بر
besets حمله کردن
beset حمله کردن
thrust حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
launch an attack حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
to sweep down on حمله کردن بر
thrusts حمله کردن
snap at حمله کردن
strikes حمله کردن
set about حمله کردن به
strike حمله کردن
thrusting حمله کردن
assails حمله کردن بر
assails حمله کردن
to make a pounce حمله کردن
set about <idiom> شروع کردن
embark upon شروع کردن
embarked شروع کردن
put in hand شروع کردن
embark شروع کردن
kick off <idiom> شروع کردن
commence شروع کردن
commenced شروع کردن
commences شروع کردن
tee off شروع کردن
commencing شروع کردن
embarking شروع کردن
streek شروع کردن
embarks شروع کردن
set in شروع کردن
get one's feet wet <idiom> شروع کردن
take up <idiom> شروع کردن
to strike into شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> بد شروع کردن
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
popped حمله کردن ترکاندن
submarine با زیردریایی حمله کردن
pitch into به خوراک حمله کردن
pops حمله کردن ترکاندن
foray چپاول کردن حمله
submarines با زیردریایی حمله کردن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
forays چپاول کردن حمله
to assume the a اول حمله کردن
counterattack حمله متقابل کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
pebble باریگ حمله کردن
pebbles باریگ حمله کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
pop حمله کردن ترکاندن
inveighs با سخن حمله کردن
inveighing با سخن حمله کردن
inveigh با سخن حمله کردن
inveighed با سخن حمله کردن
dig in <idiom> شروع به خوردن کردن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
start up <idiom> بازی را شروع کردن
tune up شروع باواز کردن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> شروع به دعوی کردن
come to blows <idiom> شروع به جنگیدن کردن
to start from the beginning [to start afresh] از آغاز شروع کردن
open fire شروع به تیراندازی کردن
pipe up شروع به نی زدن کردن
to break into a run شروع کردن به دویدن
get in on the ground floor <idiom> ازابتدا شروع کردن
To start from scratch . از هیچ شروع کردن
set-tos با اشتیاق شروع کردن
warm up شروع کردن به کار
to start شروع کردن به دویدن
blast-off شروع بپرواز کردن
blast off شروع بپرواز کردن
set to با اشتیاق شروع کردن
set-to با اشتیاق شروع کردن
to f. a laughing شروع بخنده کردن
do up شروع بکار کردن
to gather way شروع بحرکت کردن
attempting to steal شروع کردن به سرقت
to open fire شروع به اتش کردن
rush حمله کردن هجوم با عجله
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
parried دفع کردن حمله حریف
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
parries دفع کردن حمله حریف
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
parry دفع کردن حمله حریف
parrying دفع کردن حمله حریف
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
rushed حمله کردن هجوم با عجله
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
turn on <idiom> روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempts قصد کردن شروع به جرم
attempting قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit rape شروع کردن به تجاوز جنسی
scratch the surface <idiom> تازه شروع به کار کردن
begins اغاز نهادن شروع کردن
attempting to commit murder شروع کردن به قتل عمد
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
begin اغاز نهادن شروع کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
attempted قصد کردن شروع به جرم
to come to one's senses شروع به فکر عاقلانه کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
restart بازاغازی دوباره شروع کردن
attempt قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> شروع به زنگ زدن کردن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
to get cracking شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to be fever began to a bate تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
off the wagon <idiom> دوباره شروع به خوردن الکل کردن
take off جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to struck up بهم زدن شروع بزدن کردن
to start quarrelling <idiom> شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com