English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to play at chess شطرنج بازی کردن
Other Matches
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
crampet game بازی شطرنج
counterplay بازی شطرنج متقابل
gambit شروع بازی شطرنج
brilliancy بازی درخشان شطرنج
five minute chess بازی شطرنج 5 دقیقهای
endgame اخر بازی شطرنج
endings اخر بازی شطرنج
vienna game بازی وینی شطرنج
ending اخر بازی شطرنج
over the board بازی شطرنج حضوری
correspondence chess بازی شطرنج مکاتبهای
gambits شروع بازی شطرنج
consultation chess بازی شطرنج مشورتی
open game بازی باز شطرنج
half giuoco game بازی نیمه جوئوکو شطرنج
blitzing بازی شطرنج برق اسا
scotch four knights' game بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
annotates شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotating شرح و تفسیر بازی شطرنج
blitzed بازی شطرنج برق اسا
blitz بازی شطرنج برق اسا
queen's pawn game بازی پیاده وزیر شطرنج
semi open game بازی شطرنج نیمه باز
annotate شرح و تفسیر بازی شطرنج
blitzes بازی شطرنج برق اسا
annotated شرح و تفسیر بازی شطرنج
italian game بازی شطرنج ایتالیایی جوئوکو پیانو
spanish game بازی شطرنج اسپانیایی روی لوپس
sealed move حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
gothic defence دفاع گوتیک در بازی سه اسب شطرنج
goring gambit گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
giuoco piano جوئوکو پیانو در بازی شطرنج ایتالیایی
steinitz gambit گامبی اشتاینیتس در بازی شطرنج وینی
danish gambit گامبی دانمارکی در بازی مرکزی شطرنج
maroczy system سیستم ماروکسی در بازی چهار اسب شطرنج
pillsbury variation واریاسیون پیلزبری در بازی چهار اسب شطرنج
frankenstein dracula variation واریاسیون فرانکشتاین-دراکولا در بازی شطرنج وینی
lucena position پوزیسیون لوسنا در اخر بازی رخ و پیاده شطرنج
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
sicilian attack حمله سیسیلی شطرنج گشایش انگلیسی شطرنج
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
To checkmate . مات کردن ( د ربازی شطرنج )
adjusts مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusting مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
play-acted بازی کردن
move بازی کردن
toy بازی کردن
play-acting بازی کردن
plays رل بازی کردن
toys بازی کردن
play-acts بازی کردن
playing بازی کردن
play-act بازی کردن
moved بازی کردن
moves بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
play رل بازی کردن
twiddled بازی کردن
played بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddling بازی کردن
play بازی کردن
miscast بد بازی کردن
playact رل بازی کردن
played رل بازی کردن
actuble بازی کردن
plays بازی کردن
gallant زن بازی کردن
bump بازی کردن
rink یخ بازی کردن
twiddle بازی کردن
playing رل بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
yo-yos یویو بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
drab جنده بازی کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
playing تفریح بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
spars مشت بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
played تفریح بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
favouritism پارتی بازی کردن
palter زبان بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
trick حقه بازی کردن
spar مشت بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
plays تفریح بازی کردن
play تفریح بازی کردن
left-handed با دست چپ بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
taw تیله بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
to skip rope بند بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
kites سفته بازی کردن
kite سفته بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
bowl باتوپ بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
court عشق بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
teeters الله کلنگ بازی کردن
wenches فاحشه دختر بازی کردن
wench فاحشه دختر بازی کردن
speculate احتکارکردن سفته بازی کردن
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
speculated احتکارکردن سفته بازی کردن
to spar at each other باهم مشت بازی کردن
teetering الله کلنگ بازی کردن
speculates احتکارکردن سفته بازی کردن
teetered الله کلنگ بازی کردن
speculating احتکارکردن سفته بازی کردن
romped با جیغ وداد بازی کردن
acted بازی کردن نمایش دادن
see-saw الا کلنگ بازی کردن
see-sawed الا کلنگ بازی کردن
see-sawing الا کلنگ بازی کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
see-saws الا کلنگ بازی کردن
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com