English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (30 milliseconds)
English Persian
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
Other Matches
radius vector شعاع حامل
actinoid دارای شعاع مانند شعاع
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
ignites اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignite اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
downstream radius of crest شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wiped خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
baptised بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
chafe بوسیله اصطکاک گرم کردن
instantiate معرفی کردن بوسیله کنسرت
hyphenate بوسیله خط دارای فاصله کردن
shield بوسیله سپر حفظ کردن
shields بوسیله سپر حفظ کردن
chafes بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafing بوسیله اصطکاک گرم کردن
latches بوسیله کلون محکم کردن
latch بوسیله کلون محکم کردن
semaphore بوسیله پرچم مخابره کردن
step down کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
electrotype بوسیله برق چاپ کردن
wet down بوسیله اب پاشی خیس کردن
to shield بوسیله سپر [پوشش] حفظ کردن
postcards بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
roentgenize بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
postcard بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
electrolyze تجزیه کردن بوسیله جریان برق
thermostats :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
thermostat :بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
gravitating بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
faradize بوسیله القای برق معالجه کردن
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
gravitated بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitate بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to proclaim meetings بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
gravitates بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
whet عمل تیز کردن بوسیله مالش
to file a petition بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
psychanalyze بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
to file an application to somebody از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
talk out بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
scalded cream سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
labiovelar تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
pyrogravure نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
maieutics فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
radius شعاع
beam شعاع
rayless بی شعاع
radius of curvature شعاع خم
beams شعاع
ray شعاع
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
light beam شعاع نور
light ray شعاع نور
electron beam شعاع الکترون
radius of curvature شعاع انحناء
effective radius شعاع موثر
mean radius شعاع میانه
main beam شعاع اصلی
ionic ray شعاع یونی
ionic radius شعاع یونی
nuclear radius شعاع هسته
short-range با شعاع عمل کم
radiates شعاع افکندن
radiated شعاع افکندن
radiate شعاع افکندن
semidiameter شعاع دایره
average radius شعاع میانگاه
average radius شعاع میانه
schwarzschild radius شعاع شوارتزشیلد
atomic radius شعاع اتمی
atomic radius شعاع اتم
an incident ray شعاع ساقط
radiating شعاع افکندن
bohr radius شعاع بور
short range با شعاع عمل کم
casualty radius شعاع تلفات
radius شعاع دایره
radius of influence شعاع تاثیر
stellate شعاع دار
gyoradius شعاع چرخش
corner radius شعاع کنج
covalent radius شعاع کووالانسی
radius شعاع عملیات
short swing پیچهای با شعاع کم
hydraulic radius شعاع هیدرولیک
radius of curvatupe شعاع انحناء
radius of extrados شعاع برونسو
radial of a well شعاع یک چاه
image ray شعاع تصویر
radially شعاع وار
radius of action شعاع اثر
radius of action شعاع عمل
radius of a well شعاع یک چاه
radius of gyration شعاع چرخش
radius gage شابلون شعاع
within a radius of .kilometre تا شعاع 6 کیلومتر
radiometer شعاع سنج
triradiate دارای سه شعاع
radius of intrados شعاع درونسو
radius of giration شعاع ژیراسیون
radius of curvature شعاع خمیدگی
radius of giration شعاع چرخش
sifting روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
radius of convergence شعاع همگرایی [ریاضی]
effective radius of a well شعاع موثر چاه
wood ray شعاع اوندی چوبی
light beam recorder ثبات شعاع نور
very long شعاع عمل زیاد
light ray bending انحراف شعاع نور
medium range با شعاع عمل متوسط
van der waals radius شعاع وان در والس
sea room شعاع مانور دریایی
searchlight sonar سونار شعاع باریک
pencilled پرتوی شعاع دار
damage radius شعاع منطقه خسارت
damage radius شعاع خطر مین
very short شعاع عمل خیلی کم
double beam شعاع مضاعف نور
destruction radius شعاع تخریب مین
casualty radius شعاع تولید تلفات
radiant شعاع گستر درخشان
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
sea room شعاع عمل دریایی ازاد
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
long-distance با شعاع عمل زیاد طولانی
pi نسبت پیرامون به شعاع دایره
pencil beam شعاع نور بسیار باریک
long distance با شعاع عمل زیاد طولانی
cruising range شعاع عمل هواپیما یا کشتی
stave حامل
vehicles حامل
vehicle حامل
gerent حامل
carriers حامل
vectors حامل
carrier حامل
bearer cheque چک حامل
bearers حامل
conveyer حامل
bearer حامل
porters حامل
porter حامل
vector حامل
conveyor حامل
spherical coordinate system [with constant radius] دستگاه مختصات کروی [با شعاع ثابت]
supporting range شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
isodose دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
transports ترابری حامل
linkmen حامل مشعل
carrier frequency فرکانس حامل
linkman حامل مشعل
bearing angle زاویه حامل
bearer cheque چک در وجه حامل
carrier frequency بسامد حامل
carrier detect تشخیص حامل
data carrier حامل داده ها
bearer bond سند حامل
carrier detect کشف حامل
osborne shackle قلاب حامل
transport ترابری حامل
video carrier حامل ویدئو
transporting ترابری حامل
payable to the bearer در وجه حامل
messenger طناب حامل
bearer در وجه حامل
bearers در وجه حامل
transported ترابری حامل
vehicles حامل رسانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com