Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
buddy system
شناگران بخاطر ایمنی دو نفره کردن
Other Matches
sculled
قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculls
قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
scull
قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculling
مسابقه قایقرانی یک نفره 2نفره یا 4 نفره
darts
پیکان اندازی 2 نفره یا 4 نفره با 3 پیکان در هربار برای هر نفر از مسافت 8 یا 9 متر
to go away in a foursome
چهار نفره سفر کردن
to act in somebody's name
بخاطر کسی عمل کردن
To memorize. to learn by heart.
حفظ کردن ( بخاطر سپردن )
to execute somebody for something
کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
take something into account
<idiom>
بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
misremember
غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
rack one's brains
<idiom>
سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to report to the police
خود را به پلیس معرفی کردن
[بخاطر خلافی]
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
to boondoggle
[American English]
پول و وقت تلف کردن
[برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
immunity
ایمنی
safety
ایمنی
security
ایمنی
safety belt
کمربند ایمنی
insecure
بدون ایمنی
safety wire
سیم ایمنی
safety fuse
فیوز ایمنی
safety lamp
چراغ ایمنی
safety hazard
مخاطره ایمنی
lifebelt
کمربند ایمنی
safety glasses
عینک ایمنی
safety trap
تله ایمنی
goggles
عینک ایمنی
arlbery strap
تسمه ایمنی
lifebelts
کمربند ایمنی
safety motive
انگیزه ایمنی
immunodeficiency
نقص ایمنی
[پزشکی]
locking wire
سیم ایمنی
safety post
پایه ایمنی
immune defect
نقص ایمنی
[پزشکی]
safe valve
دریچه ایمنی
catching belt
کمربند ایمنی
crash helmets
کلاه ایمنی
log in sequrity
ایمنی ورود
safety glass
شیشه ایمنی
life line
طناب ایمنی
security glass
شیشه ایمنی
emotional security
ایمنی هیجانی
cold iron watch
پاس ایمنی
immunology
ایمنی شناسی
safety belts
کمربند ایمنی
overall safety
ایمنی کامل
safty face shield
ماسک ایمنی
safety glass
عینک ایمنی
double
دو نفره
single
یک نفره
three handed
سه نفره
two some
دو نفره
one man
یک نفره
one-man
یک نفره
one handed
یک نفره
safety mechanism
ساز و کار ایمنی
crash helmets
کلاه خود ایمنی
immunodeficiency
کمبود ایمنی
[پزشکی]
immunologic
وابسته به ایمنی شناسی
immune defect
کمبود ایمنی
[پزشکی]
trycocks
شیر ایمنی ناو
immunochemistry
علم ایمنی شیمیایی
reliability
ایمنی در برابر خرابی
failure safety
ایمنی در برابر خرابی
bobbing
لوژ 2 یا 4 نفره
three man block
دفاع سه نفره
four
قایق 4 نفره
boblet
لوژ 2 نفره
bobs
لوژ 2 یا 4 نفره
tandems
مسابقه دو نفره
odd front
خط دفاعی 4 نفره
tandem
مسابقه دو نفره
bobsled
لوژ 2 یا 4 نفره
luge
لوژ یک نفره
bobsleds
لوژ 2 یا 4 نفره
bob
لوژ 2 یا 4 نفره
double tent
چادر دو نفره
a double bed
یک تخت دو نفره
a single room
یک اتاق یک نفره
fours
قایقرانی 4 نفره
a sinlge room
یک اتاق یک نفره
single
قایق یک نفره
solitaires
بازی یک نفره
five man line
خط دفاعی 5 نفره
solitaire
بازی یک نفره
a double room
یک اتاق دو نفره
touring car
اتومبیل 4 یا 5 یا 6 نفره
safety interlock
قفل ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
to put safety first
[foremost]
اولویت اول را به ایمنی دادن
safety locking device
قفل ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
flame safety
ایمنی در مقابل شعله اتش
AIDS
سندرم نقص ایمنی اکتسابی
immunochemistry
مبحث ایمنی شناسی شیمیایی
combat helmet
کلاه ایمنی جنگی
[ارتش]
machanic
کمربند ایمنی اویزان از سقف
tempests
نوعی قایق 2 نفره
dragon
قایق مسابقهای 3 نفره
wherry
قایق باریک یک نفره
six man football
فوتبال دو تیم 6 نفره
dragons
قایق مسابقهای 3 نفره
eights
مسابقه پاروزنی 8 نفره
jitterbug
نوعی رقص دو نفره
tempest
نوعی قایق 2 نفره
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
four man team
تیم چهار نفره
quadruple scylls
مسابقه قایقهای 4 نفره
two seater
اتوموبیل یا هواپیمای دو نفره
safety locking devices
قفل های ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
safety interlocks
قفل های ایمنی
[تکنیک و تکنولوژی]
helmet
کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
bindery
یات ایمنی کاربر را یادداشت کند
helmets
کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
I'd like a double bed room.
من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
two person zero sum game
بازی دو نفره با مجموع صفر
two person game
بازی دو نفره در تئوری بازیها
flying dutchman
قایق بادبان دار 3 نفره
A pot of tea for 4, please.
لطفا یک قوری چایی 4 نفره.
helicopter double rescue harness
کمربند نجات دو نفره هلیکوپتر
strong safety
مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
eleven
تیم 11 نفره هاکی روی چمن
mixed doubles
پینگ پنگ یاتنیس 2 نفره مختلط
sprint relay
مسابقه امدادی 4 نفره درمسافتهای مختلف
tetherball
نوعی بازی دو نفره با راکت وتوپ
foursomes
مسابقه بین دو تیم دو نفره گلف
foursome
مسابقه بین دو تیم دو نفره گلف
elevens
تیم 11 نفره هاکی روی چمن
australian pursuit
مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
double up
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
mixed foursome
بازی گلف دو تیم دو نفره زن و مرد
ergonomics
علم و تکنولوژی ایمنی راحتی و سادگی استفاده ازماشین
curling
بازی روی زمین یخ بین دوتیم 4 نفره
baseball
بازی بین دو تیم 9 نفره با چوب و توپ
hurling
نوعی هاکی یا لاکراس بین دوتیم 51 نفره
spinner play
حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
speedway
مسابقه موتورسیکلت رانی بین تیمهای 4 نفره درمسیرهموارخاکی
through
بخاطر
to call to remembrance
بخاطر اوردن
memorised
بخاطر سپردن
memorises
بخاطر سپردن
memorising
بخاطر سپردن
memorizes
بخاطر سپردن
pro-
برای بخاطر
pro
برای بخاطر
memorizing
بخاطر سپردن
call to mind
بخاطر اوردن
memorize
بخاطر سپردن
memorized
بخاطر سپردن
in his own name
بخاطر خودش
only
فقط بخاطر
whereby
<adv.>
بخاطر همین
for this reason
<adv.>
بخاطر همین
in this sense
<adv.>
بخاطر همین
as a result of this
<adv.>
بخاطر همین
therefore
<adv.>
بخاطر همین
thus
[therefore]
<adv.>
بخاطر همین
in this way
<adv.>
بخاطر همین
as a result
<adv.>
بخاطر همین
by implication
<adv.>
بخاطر همین
hence
<adv.>
بخاطر همین
consequently
<adv.>
بخاطر همین
as a consequence
<adv.>
بخاطر همین
in consequence
<adv.>
بخاطر همین
in this manner
<adv.>
بخاطر همین
in this wise
<adv.>
بخاطر همین
in this vein
<adv.>
بخاطر همین
for that reason
<adv.>
بخاطر همین
in so far
<adv.>
بخاطر همین
to have in remembrance
بخاطر داشتن
for good's sake
بخاطر خدا
by impl
<adv.>
بخاطر همین
insofar
<adv.>
بخاطر همین
learn by rote
بخاطر سپردن
learn by heart
بخاطر سپردن
thru
بخاطر بواسطه
in this respect
<adv.>
بخاطر همین
memorise
[British]
بخاطر سپردن
handball
بازی بین دو تیم هفت نفره با شش بازیگر ویک دروازه بان
lawn bowling
بازی بین 2 نفر یاتیمهای 2 تا 4 نفره بصورت غلطاندن گویها بسمت جک
SSL
پروتکل طراحی شده توسط Netscape که حاوی اطلاعات ایمنی روی اینترنت است
wherefore
بچه دلیل بخاطر چه
a guilty conscience
[about]
وجدان با گناه
[بخاطر]
because of
[for]
medical reasons
بخاطر دلایل پزشکی
pollution tax
مالیات بخاطر الودگی
To memorize something. To commit somthing to memory.
چیزی را بخاطر سپردن
team roping
مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
wire locking
بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
remembers
یاد اوردن بخاطر داشتن
remembered
یاد اوردن بخاطر داشتن
notation
بخاطر سپاری حاشیه نویسی
notations
بخاطر سپاری حاشیه نویسی
he had need remember
بایستی بخاطر داشته باشید
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
to fear
[for]
ترس داشتن
[بخاطر یا برای]
anxiously
[about]
or
[for]
<adv.>
بطورنگران
[مشتاقانه ]
[بخاطر]
یا
[برای]
remember
یاد اوردن بخاطر داشتن
He helped me for my fathers sake.
بخاطر پدرم به من کمک کنید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com