English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to fly off شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
Other Matches
revolt شورش کردن طغیان
revolts شورش کردن طغیان
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
rebelling شورش کردن طغیان کردن
rebel شورش کردن طغیان کردن
rebelled شورش کردن طغیان کردن
rebels شورش کردن طغیان کردن
revolts طغیان شورش
revolt طغیان شورش
warps تاب دار کردن منحرف کردن
warped تاب دار کردن منحرف کردن
warp تاب دار کردن منحرف کردن
flooded طغیان کردن
floods طغیان کردن
flood طغیان کردن
arising طغیان کردن
arise طغیان کردن
to flow over طغیان کردن
arises طغیان کردن
overflowed طغیان کردن
overflows طغیان کردن
overflow طغیان کردن
uprise طغیان کردن ببالارفتن
muitiny فتنه طغیان کردن
revolt شورش کردن
rioting شورش کردن
riot شورش کردن
revolts شورش کردن
rioted شورش کردن
riots شورش کردن
rises از خواب برخاستن طغیان کردن
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
swerved عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerving عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerve عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves عدول کردن منحرف کردن کج کردن
to brew rebellion توط ئه شورش کردن
to rise up against someone [something] شورش کردن بر خلاف
mutinies یاغیگری شورش کردن
mutiny یاغیگری شورش کردن
deflecting منحرف کردن منکسر کردن
alienating بیگانه کردن منحرف کردن
deflected منحرف کردن منکسر کردن
alienates بیگانه کردن منحرف کردن
alienate بیگانه کردن منحرف کردن
deflects منحرف کردن منکسر کردن
deflect منحرف کردن منکسر کردن
mutinies شورش کردن یاغی شدن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
mutiny شورش کردن یاغی شدن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
avert منحرف کردن
diverted منحرف کردن
swerves منحرف کردن
divert منحرف کردن
draw off منحرف کردن
swerving منحرف کردن
averted منحرف کردن
averting منحرف کردن
diverts منحرف کردن
averts منحرف کردن
bend منحرف کردن
wrings منحرف کردن
wringing منحرف کردن
wring منحرف کردن
swerved منحرف کردن
pervert منحرف کردن
swerve منحرف کردن
perverts منحرف کردن
deflect منحرف کردن
deflected منحرف کردن
deflects منحرف کردن
perverting منحرف کردن
deflecting منحرف کردن
call off منحرف کردن
intervert منحرف کردن
antevert به جلو منحرف کردن
distract منحرف کردن توجه
distracts منحرف کردن توجه
to put off the scent ازجاده منحرف کردن
detour خط سیر را منحرف کردن
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic منحرف کردن ترافیک
skew منحرف کج نگاه کردن
detours خط سیر را منحرف کردن
skews منحرف کج نگاه کردن
skewing منحرف کج نگاه کردن
to call off منحرف یامنصرف کردن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
warps منحرف کردن تاب برداشتن
warped منحرف کردن تاب برداشتن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
deviating منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviates منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
insurrectional شورش شورش کننده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
intumescence طغیان
rebels طغیان گر
overflow طغیان
overflowed طغیان
insurrections طغیان
overflows طغیان
flowage طغیان
floods طغیان
rebelling طغیان گر
flooding طغیان اب
high water طغیان اب
uprising طغیان
outbursts طغیان
rebellion طغیان
uprisings طغیان
freshest طغیان اب
rebellions طغیان
fresh- طغیان اب
inundation طغیان اب
fresh طغیان اب
outburst طغیان
outflows طغیان
food tide طغیان اب
tornados طغیان
raged طغیان
insurrection طغیان
insurgency طغیان
flood طغیان
flooded طغیان
outbreak طغیان
rages طغیان
freshet [high water] طغیان آب
outbreaks طغیان
rebelled طغیان گر
floodwaters {pl} طغیان آب
outflow طغیان
deluge طغیان آب
insurgence طغیان
rage طغیان
tornado طغیان
tornadoes طغیان
rebel طغیان گر
flood waters {pl} طغیان آب
intumescent طغیان کننده
overflowing طغیان کننده
torna do طغیان وفور
inundant طغیان کننده
over flow طغیان ریزش
maximum flood طغیان بیشینه
raging طغیان کننده
overflown طغیان سیل
resurgence طغیان مجدد
resurgent طغیان کننده
mutation تحول طغیان
upriser طغیان کننده
flood discharge بده طغیان
mutations تحول طغیان
the rage of the wind طغیان باد
spate طغیان رود
inundatory طغیان کننده
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
the tribes are all up طغیان کرده اند
flood protection حفافت در مقابل طغیان
flood stage تراز بحرانی طغیان
groundswell طغیان شدید دریا
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
rebels شورش
insurrections شورش
rebel شورش
rebelled شورش
rioted شورش
rage شورش
muitiny شورش
mutation شورش
mutations شورش
rages شورش
turbalence شورش
mutinies شورش
muting شورش
raged شورش
uproar شورش
revolution شورش
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com