Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (24 milliseconds)
English
Persian
bag
شکار کردن با تیر
bags
شکار کردن با تیر
Search result with all words
shoot
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
turtle
لاک پشت شکار کردن
turtles
لاک پشت شکار کردن
hound
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
poach
دزدکی شکار کردن
poach
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached
دزدکی شکار کردن
poached
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poaches
دزدکی شکار کردن
poaches
برخلاف مقررات شکار صید کردن
course
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
hunt
شکار کردن
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
hunted
شکار کردن
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunts
شکار کردن
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
hunting
شکار کردن جستجو کردن
weigh in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
rabbit
شکار خرگوش کردن
rabbits
شکار خرگوش کردن
snipe
پاشله شکار کردن
sniped
پاشله شکار کردن
snipes
پاشله شکار کردن
sniping
پاشله شکار کردن
chase
دنبال کردن شکار کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
foxhunt
باتازی شکار روباه کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
predation
شکار کردن
to p on any one's preserves
در جای قورق شکار کردن
to rid to hounds
با تازی شکار روباه کردن
to ride to hounds
با تازی شکار روباه کردن
Other Matches
chasing
شکار
game
شکار
prey
شکار
chase
شکار
chases
شکار
predatin
شکار
venery
شکار
hunts
شکار
gameless
بی شکار
gamey
پر از شکار
hunted
شکار
hunt
شکار
chased
شکار
chace
شکار
ravin
شکار
quarrying
شکار
chevy
شکار
quarry
شکار
hanks
شکار
quarries
شکار
hank
شکار
hunting
شکار
huntsman
شکار باز
quarries
لاشه شکار
predatory habit
خوی شکار
blood sports
کشتن شکار
blood sport
کشتن شکار
ducking
شکار مرغابی
fowling
شکار پرنده
victims
دستخوش شکار
quarries
شکار موردنظر
gunning
شکار با تفنگ
shootings
شکار باتفنگ
victim
دستخوش شکار
shooting
شکار باتفنگ
quarrying
شکار موردنظر
quarrying
لاشه شکار
quarry
شکار موردنظر
area drive
شکار دواندن
quarry
لاشه شکار
poniter
نوعی سگ شکار ی
shotgunner
شکار با تفنگ
to go a hunting
شکار رفتن
king hunt
شاه شکار
hunter
اسب شکار
hunting ground
شکار گاه
hanks
طعمه شکار
hunting district
شکار گاه
game
سرگرمی شکار
shanking
شکار کوسه
gamy
پراز شکار
hunters
اسب شکار
game law
قانون شکار
game keep
پاسبان شکار
fair game
شکار قانونی
hank
طعمه شکار
whaling
شکار نهنگ
fair game
شکار مجاز
falconry
شکار با شاهین
huntsmen
شکار باز
shining
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
outfitter
فروشنده لوازم شکار
deer stalking
شکار اهو و گوزن
cub hunting
شکار بچه روباه
game
شکار گرفته شده
big game
شکار حیوانات بزرگ
predatory
تغذیه کننده از شکار
raptatorial
لازم برای شکار
outfitters
فروشنده لوازم شکار
checks
و شدن بوی شکار
stool
گروه فریبنده شکار
checked
و شدن بوی شکار
check
و شدن بوی شکار
predatorial
تغذیه کننده از شکار
raptatory
لازم برای شکار
pointers
سگ شکاری یابنده شکار
chevy
فریاد هنگام شکار
pointer
سگ شکاری یابنده شکار
bow hunting
شکار با تیر و کمان
prowling
درپی شکار گشتن
shoot
هدف گرفتن شکار
foxhunt
شکار روباه باتازی
prowled
درپی شکار گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
predator
تغذیه کننده از شکار
predators
تغذیه کننده از شکار
raven
شکار طعمه شکاری
ravens
شکار طعمه شکاری
shoots
هدف گرفتن شکار
hunting
شکار دشمن یا زیردریایی
find
یافتن بوی شکار
finds
یافتن بوی شکار
hog dress
بریدن گلوی شکار
prowls
درپی شکار گشتن
predaceous
شکاری تغذیه کننده از شکار
predacious
شکاری تغذیه کننده از شکار
jaeger
علاقمند به شکار مرد شکارچی
falconer
کسیکه با شاهین شکار میکند
wood craft
جنگل شناسی از لحاظ شکار
privilegium
حق تقدم در شکار حیوانات اهلی
retriever
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
decoy shooting
شکار به کمک مرغ دام
master of
سرپرست گروه شکار روباه
closed season
فصل منع ماهیگیری یا شکار
cover
بوته زار پناهگاه شکار
coverings
بوته زار پناهگاه شکار
covers
بوته زار پناهگاه شکار
close season
فصلصید ماهیو شکار در بریتانیا
safaris
سفر برای شکار بزرگ
falconers
کسیکه با شاهین شکار میکند
tufter
کسی که شکار را رم میدهد شکارچی
safari
سفر برای شکار بزرگ
retrievers
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
foxhounds
تازی مخصوص شکار روباه
open season
فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
foxhound
تازی مخصوص شکار روباه
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
cases
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
poaches
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
to give the tone
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
poached
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
wildfowl
مرغ شکار بخصوص مرغهای ابی
poach
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
hunting bow
کمان بلند و سنگین برای شکار
challenge
[of a dog]
پارس سگی
[پس از دریافت بوی شکار]
covert
بوته زار انبوه مخفیگاه شکار
case
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
still hunting
روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
setters
سگی که با خزیدن محل شکار را نشان میدهد
gaze hound
تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
setter
سگی که با خزیدن محل شکار را نشان میدهد
masks
کلاه مخصوص شمشیربازی سر روباه شکار شده
falconry
تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
stag hunting
شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
buck fever
هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
sport
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
sports
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
sported
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
fox-hunting
شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
fox hunting
شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
mask
کلاه مخصوص شمشیربازی سر روباه شکار شده
bolting
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
drag hunt
شکار با تازی در مسیری بابوی مصنوعی روباه بخاطرورزش
fowling piece
تفنگ سبک برای شکار پرنده وحیوان کوچک
bolts
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
bolt
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
bolted
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
wing shooting
شکار یا نشانه روی مرغان شکاری در حال پرواز
pass shooting
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
small game
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
flu flu
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
gamey
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
hoick
فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
floo floo
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
buck fever
هیجان شکارچی تازه کار دردیدن شکار و خطا رفتن تیر
breaks
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
break
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
actaeon
اکتئون نام شکارگری که بدن لخت دیاناالههء شکار و جنگل را دیدوبشکل گوزن درامد
strikes
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strike
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
jacklight
ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
pigsticking
شکار گراز وحشی با نیزه گراز کشی
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
drives
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
Imperial Silk Hunting Carpet
فرش شکارگاهی ابریشمی درباری
[این فرش مربوط به قرن شانزده میلادی بوده و در زمینه حاشیه از صحنه های شکار به همراه گل های شاه عباسی و اسلیمی استفاده شده است.]
hunting design
طرح شکارگاهی
[این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com