Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
vaccum forming
شکل دادن در خلاء
Other Matches
vacuuming
خلاء
low vacuum
خلاء کم
invacuo
در خلاء
lacuna
خلاء
gape
خلاء
vacuums
خلاء
gaped
خلاء
gaping
خلاء
vacuum
خلاء
gapes
خلاء
in vacuo
در خلاء
vacuumed
خلاء
vaccum
خلاء
vaccum trap
تله خلاء
vacuum tunnel
تونل خلاء
absolute vacuum
خلاء مطلق
vacuum tube
لوله خلاء
vaccum tube
لامپ خلاء
vacumm tube
لامپ خلاء
vacuum chamber
اتاق خلاء
vacuum distillation
تقطیر در خلاء
magnetic constant
پرمئابیلیته ی در خلاء
vacuum gage
خلاء سنج
vacuum oven
اون خلاء
air exhausting plant
دستگاه خلاء
vacuum pump
پمپ خلاء
vacuum impregnating process
پرسازی در خلاء
vacuum trust
تراست در خلاء
vacuum tube
لامپ خلاء
vaccum pump
پمپ خلاء
evacuated bellows
فانوسکهای خلاء
ballonet
اطاقک خلاء
high vaccum engineering
تکنیک خلاء
high vaccum tube
لامپ خلاء
vaccum tube lamp
لامپ خلاء
high vacuum
خلاء زیاد
hard vacuum
خلاء سخت
cavitation
خلاء زائی
vacuum tube detector
اشکارساز با لامپ خلاء
vaccum drying
خشک کردن در خلاء
halocline
منطقه خلاء غلظت
critcal fore pressure
فشار حد خلاء بحرانی
critical backing pressure
فشار حد خلاء بحرانی
interstellar
خلاء بین- ستارهای
formwork with vacuum chambers
قالب بندی با خلاء
vacuum precessed concrete
بتن با قالب خلاء
vacuum tube light
نور لامپ خلاء
vaccum release valve
شیر خلاء شکن
unbalanced forced
کمانکش به سوی خلاء
vacuum tube voltmeter
ولت سنج با لامپ خلاء
slipstream
استفاده از خلاء نفر جلو
disk seal valve
لامپ خلاء با الکتردهای صفحهای
pentode
لامپ خلاء با پنج الکترود و سه شبکه
nixie tube
یک لامپ خلاء که برای نمایش اعداد ناخوانا بکار می رود
triode
شیر ترمویونیک یا لامپ خلاء دارای سه الکترود کاتد اند وشبکه کنترل
field emission
پخش شدن الکترونها از یک فلز یا نیمه هادی به درون یک خلاء تحت تاثیر میدان الکتریکی
cone of silence
مخروط سکوت رادیویی فضای مخروطی خلاء رادیویی بالای برج مراقبت
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
house
منزل دادن پناه دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
incise
چاک دادن شکاف دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
compensates
پاداش دادن عوض دادن
compensated
پاداش دادن عوض دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
incised
چاک دادن شکاف دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
prefer
ترجیح دادن برتری دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
preferring
ترجیح دادن برتری دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
embellished
ارایش دادن زینت دادن
order
سفارش دادن دستور دادن
slashed
چاک دادن شکاف دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
slash
چاک دادن شکاف دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
embellishing
ارایش دادن زینت دادن
irritate
خراش دادن سوزش دادن
irritated
خراش دادن سوزش دادن
irritates
خراش دادن سوزش دادن
cure
شفا دادن بهبودی دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
embellish
ارایش دادن زینت دادن
informing
اطلاع دادن گزارش دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
pottion
بهره دادن از جهاز دادن به
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
to set forth
شرح دادن بیرون دادن
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com