Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (36 milliseconds)
English
Persian
elutriate
صاف و خالص کردن
Search result with all words
pure
اصیل خالص کردن
purer
اصیل خالص کردن
purest
اصیل خالص کردن
clear
خالص کردن
clearer
خالص کردن
clearest
خالص کردن
clears
خالص کردن
net
برداشت خالص کردن
nets
برداشت خالص کردن
nett
برداشت خالص کردن
refine
خالص کردن
refines
خالص کردن
purification
خالص کردن
tare
وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
Other Matches
net death rate
نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
purest
خالص
paticular
خالص
net
خالص
nett
خالص
downright
خالص
nets
خالص
heartfelt
خالص
purer
خالص
veridical
خالص
genuine
خالص
pure
خالص
cleans
خالص
sheer
خالص
spiritous
خالص
absolutes
خالص
simon pure
خالص
absolute
خالص
aquapura
اب خالص
absolute
<adj.>
خالص
clean
خالص
cleaned
خالص
unmixed
خالص
virginal
خالص
cleanest
خالص
unadulterated
خالص
unalterable
<adj.>
خالص
inevitable
<adj.>
خالص
indispensable
<adj.>
خالص
inalienable
<adj.>
خالص
unalienable
<adj.>
خالص
net product
محصول خالص
net force
نیروی خالص
resutant
نیروی خالص
resutant force
نیروی خالص
net price
قیمت خالص
net income
درامد خالص
net worth
ارزش خالص
net price
ارزش خالص
net output
تولید خالص
net net worth
ارزش خالص
net productivity
تولید خالص
net exports
خالص صادرات
net profit
سود خالص
net reactance
راکتانس خالص
net asset
دارائی خالص
net revenue
درامد خالص
net wealth
ثروت خالص
resultant acceleration
شتاب خالص
net wealth
دارائی خالص
net value
ارزش خالص
net acceleration
شتاب خالص
neat size
اندازه خالص
net tonnage
فرفیت خالص به تن
net saving
پس انداز خالص
net benefits
منافع خالص
net weight
وزن خالص
net debt
بدهی خالص
net cash
نقدی خالص
carbon
ذغال خالص
net rate
نرخ خالص
perfect loss
زیان خالص
equity capital
دارائی خالص
net yield
بازده خالص
net work
کار خالص
net register tonnage
گنجایش خالص
net thrust
پیشرانه خالص
hellene
یونانی خالص
chaste
خالص ومهذب
unmixede
یکدست خالص
solids
قوی خالص
full blood
نژاد خالص
purification
خالص سازی
pure tones
صداهای خالص
pure strategy
استراتژی خالص
neatness
خالص بودن
gross
غیر خالص
grossed
غیر خالص
he was neat
بی ماسه خالص
tare
وزن خالص
spirits of wine
عرق خالص
spirit of wine
عرق خالص
circular bending
خمش خالص
grain alcohol
الکل خالص
solid
قوی خالص
grossing
غیر خالص
grossest
غیر خالص
grosses
غیر خالص
grosser
غیر خالص
pure shear
برش خالص
take-home pay
مزد خالص
take-home pay
حقوق خالص
proof spirit
الکل خالص
take-home pay
خالص دریافتی
pure bending
خمش خالص
equity
دارائی خالص
equities
دارائی خالص
pure interest
بهره خالص
limpid
روشن خالص
pure profit
سود خالص
pure monopoly
انحصار خالص
pure mathematics
ریاضیات خالص
pure color
رنگ خالص
pure competition
رقابت خالص
pure wool
پشم خالص
pure lime
اهک خالص
wholewheat
گندم خالص
pure interest
منافع خالص
net primary production
تولید خالص نخستین
business income
درامد خالص تجارتی
consolidated car
وزن خالص اتومبیل
net present value
ارزش حال خالص
unalloyed
غیر مخلوط خالص
cleanness
تمیزی خالص بودن
pure rate of interest
نرخ بهره خالص
net business saving
پس انداز خالص شرکتها
net tax revenue
خالص درامد مالیاتی
residual propulsive force
نیروی پیشرانه خالص
capital net worth
دارائی خالص سرمایهای
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
net rate of return
نرخ بازده خالص
acetyl pure yellow
زرد خالص استیلی
pure color response
پاسخ خالص رنگ
net radiation factor
ضریب تابش خالص
average net return
بازده خالص متوسط
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
net present value
ارزش فعلی خالص
net birth rate
نرخ خالص زایش
marginal net product
محصول نهائی خالص
net asset value
ارزش دارائی خالص
native metals
فلزات خالص طبیعی
national net income
درامد خالص ملی
gross density
چگالی غیر خالص
net birth rate
اهنگ خالص زایش
net national income
درامد خالص ملی
net investment
سرمایه گذاری خالص
net calorific value
ارزش گرمایی خالص
net national product
محصول خالص ملی
net domestic product
محصول خالص داخلی
net domestic output
تولید خالص داخلی
pure nitric acid
تیزاب خالص یا تیز کرده
Inclusive of all expenses .
خرج دررفته ( بطور خالص )
marginal net private product
محصول خصوصی نهائی خالص
profit margins
درصد سود از فروش خالص
net foreign investment
خالص سرمایه گذاری خارجی
stone coal
زغال سنگ خشک یا خالص
profit margin
درصد سود از فروش خالص
gold import point
طلای خالص به فروشنده میدهد
net fixed investment
سرمایه گذاری ثابت خالص
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
expected rate of net profits
نرخ سود خالص موردانتظار
capital liability
بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
net amount payable to contractor
مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
colour
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
colours
میزان خالص بودن سیگنال رنگ
anthracite
ذغال سنگ خشک و خالص انتراسیت
grappa
نوعی کنیاک خالص وبی رنگ ایتالیایی
expected rate of net profits
نرخ سود خالص پیش بینی شده
glauconite
سیلیکات ابدار اهن وپتاسیم غیر خالص
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
dead weights
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
wing loading
وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
dead weight
وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
anthracite
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
You cannot make a silk purse out of a sows ear .
<proverb>
هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
bespoke software
نرم افزاری بکه برای یک نیاز خالص مصرف کننده نوشته شده است
bandpass filter
فیلتر الکترونیکی که به فرکانسهای خالص اجازه عبور میدهد و سایر فرکانسها را ترد میکند
silicon
قطعه نازک کریستال سیلیکون خالص با قط ر چند اینچ که روی آن مدارهای مجتمع قرار دارند.
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
disposable personal income
درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
desktop
ترکیب نرم افزار خالص و سخت افزار اضافی که به کاربر امکان ویرایش ویدیو روی PC میدهد
gross weight
وزن کل هواپیما یاخودرو با بار وزن خالص
appropriation
بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
tare
تفاوت وزن خالص و وزن ناخالص
aircraft block speed
سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com