| Total search result: 202 (17 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| waiting game |
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب |
| waiting games |
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| easy-going <idiom> |
صبور وآسوده بودن |
| sit tight <idiom> |
صبور برای انجام کاری |
| watch one's time |
مراقب فرصت بودن |
| lurk |
درانتظار فرصت بودن |
| lurked |
درانتظار فرصت بودن |
| lurks |
درانتظار فرصت بودن |
| lurking |
درانتظار فرصت بودن |
| bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
| to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
| trial and error <idiom> |
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب |
cat |
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود |
| cats |
استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود |
| keystroke |
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است |
| slow fire |
یک دقیقه فرصت برای تیراندازی به هر نفر |
| hand |
تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز |
| handing |
تغییروضع و فرصت برای کسب امتیاز |
| steal |
از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز |
| steals |
از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز |
| become |
مناسب بودن تحویل یافتن |
| becomes |
مناسب بودن تحویل یافتن |
| winds |
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس |
| wind |
سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس |
| extend |
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند |
| extending |
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند |
| extends |
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند |
| subtend |
در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن |
| patient |
صبور |
| patients |
صبور |
| balances |
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون |
| balance |
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون |
| to reach for knowledge |
برای یافتن |
| flow |
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن |
| flows |
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن |
| flowed |
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن |
| to take time by the forelock |
فرصت راغنیمت شمردن فرصت |
| seek |
جستجو برای یافتن |
| seeking |
جستجو برای یافتن |
| seeks |
جستجو برای یافتن |
| fittest |
شایسته بودن برای مناسب بودن |
| fits |
شایسته بودن برای مناسب بودن |
| fit |
شایسته بودن برای مناسب بودن |
| problems |
یافتن پاسخ برای مشکلی |
| problem |
یافتن پاسخ برای مشکلی |
| henpeck |
سعی کردن برای تفوق یافتن |
| hydrostat |
الت الکتریکی برای یافتن یادیدن اب |
| literacy |
اصط لاحات مربوطه و قادر بودن برای استفاده از کامپیوتر برای برنامه نویسی و برنامههای کاربردی |
| measure |
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی |
| inning |
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ |
| head-hunting <idiom> |
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق |
| diagnostic |
تابعی در برنامه برای کمک به یافتن خطاها در سیستم کامپیوتری |
| get a word in <idiom> |
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند |
| malfunctions |
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه |
| queried |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
| malfunctioned |
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه |
| query |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
| queries |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
| malfunction |
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه |
| querying |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
| access time |
زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی |
| posts |
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی |
| posted |
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی |
| post- |
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی |
| post |
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی |
| tug of war |
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن |
| derivation graph |
ساختار پایگاه داده سراسری که حاوی اطلاعات قوانین و مسیر هایی برای یافتن داده است |
| to stand ready for [+ noun] |
آماده بودن برای |
| just in case |
برای مطمئن بودن |
| to stand ready to [+ verb] |
آماده بودن برای |
| to act [as somebody] |
پاسخگو بودن [برای] |
| misbecome |
نامناسب بودن برای |
| TDR |
آزمایش برای یافتن محل خطای کابل , ارسال یک سیگنال روی کابل و بررسی مدت زمان برگشت آن |
| to look at the black side [about something] |
بدبین بودن [برای چیزی] |
| to keep ome's powder dry |
برای هر رویدادی اماده بودن |
| to be clear to somebody |
برای کسی مشخص بودن |
| to stand in the gap |
برای دفاع اماده بودن |
| to be clear to somebody |
برای کسی واضح بودن |
| overtask |
زیاد سنگین بودن برای |
| exploits |
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن |
| exploiting |
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن |
| exploit |
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن |
| turn up one's nose at <idiom> |
ردکردن خوب بودن برای کسی |
| to be congenial to somebody [things] |
برای کسی دلپذیر بودن [اشیا] |
| inshrine |
در حکم مزاریا معبد بودن برای |
| to be congenial to somebody [things] |
برای کسی مطبوع بودن [اشیا] |
| end in itself <idiom> |
مکان کافی برای راحت بودن |
| served |
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای |
| to be congenial to somebody [things] |
برای کسی سازگار بودن [اشیا] |
| serves |
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای |
| serve |
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای |
| measure |
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن |
| searching storage |
روش بازیابی داده که از بخشی از داده به جای آدرس برای یافتن محل داده استفاده میکند |
| search |
روش بازیابی داده که از بخشی از داده به جای آدرس برای یافتن محل داده استفاده میکند |
| searched |
روش بازیابی داده که از بخشی از داده به جای آدرس برای یافتن محل داده استفاده میکند |
| searches |
روش بازیابی داده که از بخشی از داده به جای آدرس برای یافتن محل داده استفاده میکند |
| searchingly |
روش بازیابی داده که از بخشی از داده به جای آدرس برای یافتن محل داده استفاده میکند |
| test |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
| distance vector protocols |
اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود |
| tests |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
| tested |
عمل اجرا شده روی وسیله یا برنامه برای بررسی صحت کار آن , و غیر این صورت , یافتن قط عات یا دستوراتی که کار نمیکنند |
| propagates |
گشترش یافتن یا نشر یافتن |
| propagate |
گشترش یافتن یا نشر یافتن |
| propagated |
گشترش یافتن یا نشر یافتن |
| propagating |
گشترش یافتن یا نشر یافتن |
| to be the obvious thing [for somebody or something] |
آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی] |
| clutch start |
روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه |
| to be closed to [all] traffic |
برای [همه نوع] ترافیک بسته بودن |
| to be on-call |
در آماده باش برای ترک درخدمت بودن |
| in distance |
نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن |
| siding [railway] |
دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| parking siding |
دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| stabling siding |
دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| to go down [in a particular way] with somebody |
برای کسی [به سبک ویژه ای] قابل پذیرش بودن |
| parking siding |
دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| validation |
بررسی انجام شده برای معتبر بودن داده |
| stabling siding |
دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| siding [railway] |
دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک] |
| freedom |
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت |
| freedoms |
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت |
| Her teacher's presence caused her considerable discomfort. |
بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد. |
| case sensitive search |
جستجو برای حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف |
| intestable |
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن |
| verification |
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر |
| configured in |
وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است |
| standstill |
در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز |
| paces |
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او |
| pace |
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او |
| paced |
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او |
| carrying |
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها |
| carry |
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها |
| carried |
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها |
| carries |
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها |
| formulas |
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول |
| formula |
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول |
| formulae |
الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول |
| continuity light |
وسیله سادهای برای ازمایش پیوستگی یک مدار که پیوسته بودن مغئر الکتریکی را باروشن شدن یک لامپ نشان میدهد |
| to appreciate something |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
| deliberated |
با فرصت |
| deliberate attack |
تک با فرصت |
| season |
فرصت |
| seasoned |
فرصت |
| occasions |
فرصت |
| oportunity |
فرصت |
| seasons |
فرصت |
| occasion |
فرصت |
| occasioned |
فرصت |
| deliberating |
با فرصت |
| deliberates |
با فرصت |
| at one's leisure |
سر فرصت |
| occasioning |
فرصت |
| deliberate |
با فرصت |
| opportunity |
فرصت |
| breathers |
فرصت |
| timed |
فرصت |
| chars |
فرصت |
| chare |
فرصت |
| opportunities |
فرصت |
| times |
فرصت |
| breather |
فرصت |
| charring |
فرصت |
| spaces |
فرصت |
space |
فرصت |
| char |
فرصت |
| time |
فرصت |
| deliberations |
فرصت |
| deliberation |
فرصت |
| desqview |
نرم افزاری که برای سیستم DOS-MS امکان چند منظوره بودن را فراهم میکند و به بیش از یک برنامه اجازه اجرا همزمان میدهد |
| opportunity cost |
هزینه فرصت |
| head starts |
فرصت برتری |
| deliberate breaching |
نفوذ با فرصت |
| timed |
فرصت موقع |
| head start |
فرصت برتری |
| to wait one's leisure |
پی فرصت گشتن |
| time |
فرصت موقع |
| times |
فرصت مجال |
| occasion |
فرصت مناسب |
| occasions |
فرصت مناسب |
| opportunism |
فرصت طلبی |
| occasioning |
فرصت مناسب |
| vantage |
تفوق فرصت |
| last-ditch |
آخرین فرصت |
| occasioned |
فرصت مناسب |
| times |
فرصت موقع |
| deliberate defense |
پدافند با فرصت |
| tidewaiter |
درانتظار فرصت |
| at leisure |
فرصت دار |
| chances |
فرصت مجال |
leisure |
فرصت مجال |
| chances |
فرصت بل گرفتن |
| chancing |
فرصت مجال |
| chancing |
فرصت بل گرفتن |
| tidewaiter |
مترصد فرصت |
| foot in the door <idiom> |
گشایش یا فرصت |
| get a break <idiom> |
فرصت داشتن |
| market opportunity |
فرصت بازار |
make time |
فرصت کردن |
| chanced |
فرصت بل گرفتن |
| time |
فرصت مجال |
| breathing gap |
فرصت سر خاراندن |
| timed |
فرصت مجال |
| chance |
فرصت مجال |