Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
aggrade
ضخیم کردن هموار کردن
Other Matches
bodies
ضخیم کردن
thickened
ضخیم کردن
thicken
ضخیم کردن
thickens
ضخیم کردن
body
ضخیم کردن
smoothed
هموار کردن
shim
هموار کردن
smooth
هموار کردن
aggradation
هموار کردن
smoothest
هموار کردن
smooths
هموار کردن
knobble
دگمه کوچک هموار کردن
To pave the way . To prepare the ground.
زمینه رافراهم ( هموار) کردن
trims
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
cable weft
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
squatty
ضخیم
coarse
ضخیم
coarser
ضخیم
coarsest
ضخیم
junk bozrd
مقوای ضخیم
straw board
مقوای ضخیم
thickly
نسبتا ضخیم
boldface
حروف ضخیم
thickish
نسبتا ضخیم
russet
روستایی ضخیم
thickeners
ضخیم ساز
paper base laminate
کاغذ ضخیم
kraft paper
کاغذ ضخیم
thickener
ضخیم ساز
russetting
ضخیم زبر
russeting
ضخیم زبر
mackinaw
پتوی ضخیم
plank
تخته ضخیم
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
plainest
هموار
plainer
هموار
plain
هموار
planing
هموار
smooth
هموار
plains
هموار
smoothed
هموار
smoothest
هموار
smooths
هموار
levels
هموار
flat
هموار
incompliant
نا هموار
smoothe
هموار
plane
هموار
even
هموار
tabulate
هموار
tabulated
هموار
tabulates
هموار
flattest
هموار
planed
هموار
planes
هموار
flatly
هموار
leveled
هموار
levelled
هموار
rolling
هموار
level
هموار
gigas
برگهای ضخیم تر و تیره تر
gigas
دارای ساقه ضخیم تر
blunter
دارای لبه ضخیم رک
bluntest
دارای لبه ضخیم رک
blunting
دارای لبه ضخیم رک
blunted
دارای لبه ضخیم رک
bars
خط یا بلاک ضخیم رنگی
bar
خط یا بلاک ضخیم رنگی
sludge
رسوب گل و لای ضخیم
blunt
دارای لبه ضخیم رک
blunts
دارای لبه ضخیم رک
grosses
شرم اور ضخیم
pea jacket
ژاکت ضخیم ملوانان
grossing
شرم اور ضخیم
grossest
شرم اور ضخیم
grosser
شرم اور ضخیم
shear thickening
ضخیم شدن برش
grossed
شرم اور ضخیم
gross
شرم اور ضخیم
thick film circuit
مدار غشایی ضخیم
soft shoulder
شانه هموار
planes
سطح هموار
plane
سطح هموار
planed
سطح هموار
savanna
زمین هموار
planed
رویه هموار
table land
زمین هموار
planing
سطح هموار
plane
رویه هموار
evenly
بطور هموار
flat plain
دشت هموار
savannas
زمین هموار
planing
رویه هموار
savannahs
زمین هموار
smooth scrolling
حرکت هموار
planes
رویه هموار
savannah
زمین هموار
bulge out
شکم دادن ضخیم شدن
bold face
حالت ضخیم تر و تیره تر نوشتار
macrame
توری ضخیم و ریشه دار
Bolivia
پارچهی پشمی ضخیم و نرم
flatted cargo
بار هموار و صاف
peneplain=peneplane
دشت هموار شده
tableland
زمین هموار و مسطح
palls
پارچه ضخیم روی تابوت یاقبر
skirting armor
ضخیم ترین قسمت زره تانک
pall
پارچه ضخیم روی تابوت یاقبر
triggerfish
ماهیان رنگارنگ دارای بدن ضخیم
stencil paper
کاغذ ضخیم پارافین دارمخصوص استنسیل
palled
پارچه ضخیم روی تابوت یاقبر
nimbostratus
ابرهای گسترده ضخیم و تیرهای با ارتفاع کم
palling
پارچه ضخیم روی تابوت یاقبر
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
beds
سطح هموار کف میز بیلیارد
flat race
مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
bed
سطح هموار کف میز بیلیارد
reefers
جرب دار پالتو کوتاه و ضخیم ملوانی
reefer
جرب دار پالتو کوتاه و ضخیم ملوانی
espianade
قطعه زمین هموار شیب ملایم
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
There is no royal road to learning .
<proverb>
مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
cell
خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
cells
خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
under weft
پود زیرین یا ضخیم
[جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com