Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
low level injection efficiency
ضریب بهره تزریق در سطح پایین
Other Matches
high efficiency
ضریب بهره بالا
easy money
پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
hypodermic injection
تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
tontine
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
modulus of elasticity
ضریب ارتجاعی ضریب فنری ضریب جهندگی
usury
گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
availability factor
ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
attenuation factor
ضریب فرسایش انرژی موج ضریب افت قدرت امواج
convergence factor
ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
probability factor
ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
reduction coefficient
ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
biquinary notation
دستگاه نمادسازی که در ان هر رقم اعشاری توسط یک جفت رقم متشکل از یک ضریب 5 و یک ضریب 1 نشان داده میشود
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
factor of safety
ضریب تامین ضریب اطمینان
partition coefficient
ضریب توزیع ضریب تقسیم
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
down
سوی پایین بطرف پایین
scale factor
ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
ballistic coefficient
ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
slice
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
slices
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
shot
تزریق
spraying
تزریق
sprayed
تزریق
spray
تزریق
sprays
تزریق
jab
[British]
[colloquial]
تزریق
injection
تزریق
low level injection
تزریق کم
shots
تزریق
injections
تزریق ها
mud injection
تزریق گل
transfusions
تزریق
jab
[colloquial]
تزریق
injective function
تزریق
transfusion
تزریق
mud grouting
تزریق گل
intinction
تزریق
infusion
تزریق
infusions
تزریق
perfusion
تزریق وریدی
gun
دستگاه تزریق
pilot injection
تزریق مقدماتی
injector
تزریق کننده
injects
تزریق کردن
drilled grout hole
چاه تزریق
guns
دستگاه تزریق
metal spraying
تزریق فلزی
inject
تزریق کردن
injected
تزریق کردن
immit
تزریق کردن
injecting
تزریق کردن
perfuse
تزریق کردن
fule injection
تزریق سوخت
injector
الت تزریق
grouting gallery
دالان تزریق
grouting galleries
مجاری تزریق
grout curtain
پرده تزریق
drilled grout hole
سوراخ تزریق
gas injection
تزریق بنزین
spartter
تزریق کننده
spartter loss
تلف تزریق
spray
تزریق کردن
spary gun
پیستوله تزریق
spraying
تزریق کردن
vaccinophobia
تزریق هراسی
intake well
چاه تزریق
syringes
تزریق کردن
injector valve
سوپاپ تزریق
syringe
تزریق کردن
sprays
تزریق کردن
grout hole
چاه تزریق
grout hole
سوراخ تزریق
spary gun
تلمبه تزریق
inspirator
تزریق کننده
sprayed
تزریق کردن
blanket grouting
تزریق سطحی
injection level
سطح تزریق
injection of money
تزریق پول
injection grid
شبکه تزریق
injection efficiency
بازده تزریق
injection capacity
فرفیت تزریق
clay grouting
تزریق خاک رس
chemical injection
تزریق شیمیایی
cement grouting
تزریق سیمان
injection point
نقطه تزریق
blast injection engine
موتور تزریق دم
chemical grouting
تزریق شیمیایی
chemical consolidation
تزریق شیمیایی
injection timing
تنظیم مقدار تزریق
grouting
تزریق دوغاب سیمان
jetting tube
لوله تزریق در حفاری
concrete gun
دستگاه تزریق بتن
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
petrol injection motor
موتور تزریق بنزینی
injector pump
پمپ تزریق سوخت
needling
با سوزن تزریق کردن
iodize
یود تزریق کردن
flame spray
تزریق کردن شعلهای
hypodermics
تزریق زیر جلدی
injection
داروی تزریق کردنی
grouted alluvium
ابرفت تزریق شده
grease injector
تزریق کننده گریس
fuel injection system
سیستم تزریق سوخت
hypodermic
تزریق زیر جلدی
needles
با سوزن تزریق کردن
gas injection method
روش تزریق گاز
needled
با سوزن تزریق کردن
metal spray gun
تلمبه تزریق فلز
transfusion
رسوخ تزریق خون
transfusions
رسوخ تزریق خون
needle
با سوزن تزریق کردن
airless solid injection
تزریق بدون کمپرسور
hypo
تزریق زیر جلدی
throwin
در دنده انداختن تزریق کردن
hypo
سوزن تزریق زیر جلدی
grout stop
اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
blast furnace gun
وسیله تزریق کوره بلند
hyodermic needle
سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
wet take off
برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
injector
وسیله تزریق افشانک سوخت پاش
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
hypodermic
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
hypodermics
سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
injection engine
ماشینی که بوسیله تزریق اب سرد بخارانرامنقبض میکنند
emulsion injection
تزریق مصنوعی شیره قیر به داخل خاک
diminishing marginal productivity
بهره دهی نهائی نزولی نزولی بودن بهره دهی نهائی
contra injection
تزریق قطرات ریزسوخت درخلاف جهت جریان هوا
wet rating
توان یا تراست بااستفاده ازمکانیزم تزریق اب یا ترکیب اب و متانل
grout curtain
لایه سیمانی تزریق شدهای که در زیر پی سد مانع تراوشات میگردد
slow pill
ماده شیمیایی که بطورغیرمجاز به اسب برای کندکردن سرعتش تزریق میشود
alumetize
الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
scopolamine
ی که با تزریق این ماده وامثال ان گرفته شده باشدقابل ارائه به دادگاه نیست
portions
بهره
quotient
بهره
efficiency
بهره
productive
بهره زا
exploiters
بهره کش
exploiter
بهره کش
yields
بهره
exploited
بهره ده
gain
بهره
interests
بهره
interest
بهره
gains
بهره
gained
بهره
yield
بهره
yielded
بهره
portion
بهره
efficient
بهره ور
quotients
بهره
rq
بهره تنفسی
interest rate
نرخ بهره
gain
بهره تقویت
gained
بهره برداری
gains
بهره تقویت
compound interest
بهره مرکب
bank interest
بهره بانکی
economic rent
بهره مالکانه
utilizations
بهره برداری ها
usages
بهره برداری ها
benefic
بهره بردار
gain
بهره برداری
gained
بهره تقویت
resipatory quotient
بهره تنفسی
depriving
بی بهره کردن
cheap money
پول با بهره کم
deprives
بی بهره کردن
deprive
بی بهره کردن
utilisations
بهره برداری ها
sweatshops
بهره کشخانه
exploited class
طبقه بهره ده
utilization
بهره برداری
factor payments
بهره وسود
divest
بی بهره کردن
exploitative character
منش بهره کش
divested
بی بهره کردن
legal interest
بهره قانونی
economic rent
بهره اقتصادی
laser gain
بهره لیزر
gains
بهره برداری
exploiting class
طبقه بهره کش
contango
بهره دیرکرد
divests
بی بهره کردن
productivity
بهره وری
divesting
بی بهره کردن
accrued interest
بهره متعلقه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com