English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
Other Matches
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
cruises عبور کردن
crosses عبور کردن
cruised عبور کردن
crossest عبور کردن
cruise عبور کردن
crosser عبور کردن
pass عبور کردن
traverse عبور کردن
passes عبور کردن
traversed عبور کردن
cruising عبور کردن
traverses عبور کردن
traversing عبور کردن
passed عبور کردن
cross عبور کردن
overfly عبور کردن
transit عبور کردن
go گذشتن عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
traject از محلی عبور کردن
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
traversing عبور کردن قطع کردن
traversed عبور کردن قطع کردن
ranged عبور کردن مسطح کردن
traverses عبور کردن قطع کردن
traverse عبور کردن قطع کردن
range عبور کردن مسطح کردن
ranges عبور کردن مسطح کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
insert گذاشتن جاسازی کردن
have صرف کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
lay down فدا کردن گذاشتن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
shed stick چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
passage of lines عبور از خط
transit عبور
crossing عبور
passage حق عبور
passage عبور
tolls حق عبور
toll حق عبور
tolling حق عبور
right of passage حق عبور
cross-Channel عبور
road haulage حق عبور
transmissions عبور
transmission عبور
transmittal عبور
transmittance عبور
transmittancy عبور
rights of way حق عبور
right of way حق عبور
passages عبور
alpha canis majoris عبور
passages حق عبور
fording عبور از اب
passage عبور سفر
safe conduct رخصت عبور
practicableness قابلیت عبور
passages عبور سفر
shallow fording عبور از اب کم عمق
counter sign اسم عبور
crossing the line عبور از خط استوا
passage راه عبور
safe conducts رخصت عبور
crossing the line عبور از استوا
passages اجازه عبور
passages راه عبور
safe-conducts رخصت عبور
penstock مجرای عبور اب
fordability قابلیت عبور
password اسم عبور
passwords اسم عبور
band pass نوار عبور
pass گذر عبور
pass کلمه عبور
pass اجازه عبور
electron transition عبور الکترون
passed گذر عبور
passed کلمه عبور
passed اجازه عبور
fords محل عبور
forded محل عبور
ford محل عبور
conge اجازه عبور
deep fording عبور از اب عمیق
passes کلمه عبور
fordable قابل عبور
fordless غیرقابل عبور
passavani سند عبور
current passage عبور جریان
oil passage عبور روغن
light passing عبور نور
passageway محل عبور
transit راه عبور
tolls عوارض عبور
tolling عوارض عبور
toll عوارض عبور
passes گذر عبور
laissez passer پروانه عبور
passageways محل عبور
highway user tax مالیات حق عبور
crossing area منطقه عبور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com