English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
Other Matches
indicement تنظیم ادعانامه
indictments تنظیم ادعانامه
indictment تنظیم ادعانامه
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
claimed دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
calibration تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
in personam علیه شخص خاصی علیه انسان
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
tunes تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tune تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
indictments ادعانامه
indictment ادعانامه
bill of indictment ادعانامه
proceed against someone علیه کسی دادخواهی کردن
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] حفظ کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
indicement اتهام بموجب ادعانامه
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
compounding a felony سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
adjusts تنظیم کردن
calibrates تنظیم کردن
adjusting تنظیم کردن
adjust تنظیم کردن
regularizing تنظیم کردن
regularizes تنظیم کردن
regularized تنظیم کردن
regiments تنظیم کردن
formulate تنظیم کردن
calibrating تنظیم کردن
adjustment تنظیم کردن
calibrated تنظیم کردن
regiment تنظیم کردن
regularised تنظیم کردن
adjustments تنظیم کردن
attending تنظیم کردن
formulates تنظیم کردن
tunes تنظیم کردن
attends تنظیم کردن
formulating تنظیم کردن
redact تنظیم کردن
make out تنظیم کردن
to put in to shape تنظیم کردن
regularize تنظیم کردن
regularising تنظیم کردن
regularises تنظیم کردن
to set out تنظیم کردن
calibrate تنظیم کردن
attend تنظیم کردن
tune تنظیم کردن
set up تنظیم کردن
formulated تنظیم کردن
lineup تنظیم کردن
regulating تنظیم کردن
to draw up تنظیم کردن
regulates تنظیم کردن
to make out تنظیم کردن
classifies تنظیم کردن
regulate تنظیم کردن
regulated تنظیم کردن
classifying تنظیم کردن
classify تنظیم کردن
lay down تنظیم کردن
frame تنظیم کردن
to draw out تنظیم کردن
pages انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
paged انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
page انتخابی که به کاربر امکان نحوه تنظیم صفحه برای چاپ بدهد. با تنظیم حاشیه " اندازه کاغذ و سایز کاغذ
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
pre-setting از پیش تنظیم کردن
pre-sets از پیش تنظیم کردن
reconstitutes تنظیم مقیاس کردن
reconstituted تنظیم مقیاس کردن
tune up موتور را تنظیم کردن
ranging تنظیم تیر کردن
reconstitute تنظیم مقیاس کردن
pre-set از پیش تنظیم کردن
spot تنظیم تیر کردن
ranging تنظیم کردن اسلحه
preset از پیش تنظیم کردن
draw up کارها را تنظیم کردن
set the clock ساعت را تنظیم کردن
reconstituting تنظیم مقیاس کردن
spots تنظیم تیر کردن
adjustments تنظیم و میزان کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
zeros روی صفر تنظیم کردن
order سفارش دادن تنظیم کردن
zero روی صفر تنظیم کردن
to draw up a contract قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
zeroes روی صفر تنظیم کردن
adjusting میزان کردن تنظیم کنید
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
replenish تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishing تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
replenished تنظیم کردن روغن سلاحها
sight in تنظیم کردن دید در تفنگ
adjusts میزان کردن تنظیم کنید
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
piloted اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
timing تنظیم زمان عمل کردن موتور
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
sight alinement تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
zeros تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
zeroes تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zero تنظیم کردن دید برای دقت درتیراندازی
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
adjusts تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusting تعدیل کردن تنظیم کردن
controls نظارت کردن تنظیم کردن
controlling نظارت کردن تنظیم کردن
aligns تنظیم کردن تطبیق کردن
aligning تنظیم کردن تطبیق کردن
control نظارت کردن تنظیم کردن
aligned تنظیم کردن تطبیق کردن
edit تصحیح کردن تنظیم کردن
edited تصحیح کردن تنظیم کردن
align تنظیم کردن تطبیق کردن
to balance out میزان کردن [تنظیم کردن ]
adapt تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
adapting تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
adapts تغییر یا تنظیم یا اضافه کردن به چیزی تا مناسب شود
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
to tune in TV [radio] روی کانال مشخصی تلویزیون [رادیو] را تنظیم کردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
versus علیه
cons بر علیه
conning بر علیه
v علیه
pros and cons له و علیه
pro and con له و علیه
against علیه
conned بر علیه
con بر علیه
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com