Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
desex
فاقد قوه جنسی کردن
desexualize
فاقد قوه جنسی کردن
Other Matches
asexual
فاقد خاصیت جنسی
agamous
فاقد الت جنسی
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track
فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
androgen
هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
depersonalize
فاقد شخصیت کردن
unnerved
فاقد عصب کردن
unnerve
فاقد عصب کردن
unman
فاقد مردانگی کردن
untune
فاقد هم اهنگی کردن
denitrify
فاقد نیترات کردن
unnerves
فاقد عصب کردن
unnerving
فاقد عصب کردن
unmans
فاقد مردانگی کردن
incapacitation
فاقد صلاحیت کردن
unmanning
فاقد مردانگی کردن
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
disbud
غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
propositioning
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
copulating
مقاربت جنسی کردن
copulates
مقاربت جنسی کردن
desexualization
غیر جنسی کردن
copulated
مقاربت جنسی کردن
copulate
مقاربت جنسی کردن
attempting to commit rape
شروع کردن به تجاوز جنسی
unsex
از خواص جنسی محروم کردن
mate
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates
جفت گیری یاعمل جنسی کردن
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
To smuggle in to ( out of ) a country .
جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
deoxygenate
اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
to mount somebody
با کسی مقاربت جنسی کردن
[اصطلاح رکیک]
[اصطلاح روزمره]
sans
فاقد
scentless
فاقد بو
frees
فاقد
ex
فاقد
ex-
فاقد
bankrupt of
فاقد
free
فاقد
freed
فاقد
freeing
فاقد
anurous
فاقد دم
paratactic
فاقد روابط
lacked
فاقد بودن
toom
فاقد لاغر
impassible
فاقد احساس
lack
فاقد بودن
lacks
فاقد بودن
inexpert
فاقد خبرگی
impersonal
فاقد شخصیت
antipathetic
فاقد تمایل
indiscreet
فاقد حس تشخیص
astomatal
فاقد دهان
without
انطرف فاقد
ametabolic
فاقد دگردیسی
incompetent
فاقد صلاحیت
acolous
فاقد اعضاء
undocumented
فاقد ویزا
acholous
فاقد صفرا
ametabolous
فاقد دگردیسی
stolid
فاقد احساس
stolidly
فاقد احساس
ad hoc
فاقد عمومیت
inertialess
فاقد لختی
inertialess
فاقد اینرسی
unmennerly
فاقد رفتارشایسته
unmannered
فاقد رفتارشایسته
unmeet
فاقد صلاحیت
shorthanded
فاقد کارگرکافی
intestable
فاقد صلاحیت
without engagement
فاقد تعهد
landlessness
فاقد زمین
landless
فاقد زمین
incoordinate
فاقد حس همکاری
dis qualified
فاقد شرایط
dishonest
فاقد امانت
unobtrusive
فاقد جسارت
unobtrusively
فاقد جسارت
homely
فاقد جمال
burdened
فاقد حق تقدم
visionless
فاقد دید
acholic
فاقد صفرا
dis qualified
فاقد قابلیت
exhaust bin level
فاقد موجودی
abulic
فاقد اراده
ineligible
فاقد شرایط لازم
undocumented
فاقد مدارک قانونی
deafest
فاقد قوه شنوایی
irretentive
فاقد قوه ضیط
inexpessive
فاقد قوه فهماندن
irretractile
فاقد قوه قبض
unthinking
فاقد قوهی تفکر
shapeless
فاقد شکل معین
inerrancy
فاقد غلط و اشتباه
acheiria
فاقد قوهء لامسه
aplacental
فاقد جفت جنین
duty free
فاقد حقوق گمرکی
systemoless
فاقد سیستم صحیح
unqualified
فاقد شرایط لازم
one track
فاقد قوه ارتجاعی
deaf
فاقد قوه شنوایی
azoic
فاقد نشان زندگی
nonage
فاقد اهلیت قانونی
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
imperscriptible
فاقد اجازه نوشته
intestate
فاقد وصیت نامه
deafer
فاقد قوه شنوایی
fatherless
فاقد مولف معلوم
moneyless economy
اقتصاد فاقد پول
stereotyped
فاقد نبوغ وابتکار
unaccounted
حساب نشده فاقد توضیح
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
visionless
فاقد حس بینش ومال اندیشی
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
achordata
جانوران فاقد ستون فقرات
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
morons
فرد فاقد رشد فکری
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
inert
فاقد نیروی جنبش بیروح
coreless induction furnace
کوره القائی فاقد هسته
inartistic
فاقد اصول هنری بی هنر
clean
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleanest
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
non cohesive soil
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
cleaned
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
moron
فرد فاقد رشد فکری
cleans
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
tone deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
albino
شخص فاقد مواد رنگ دانه
apteral
ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
tone-deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
albinos
شخص فاقد مواد رنگ دانه
undemonstrative
فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
zooflagellate
اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness
خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
virtual temperature
دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
open jet tunnel
تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
sexual
جنسی
diclinous
یک جنسی
unisexual
یک جنسی
hermaphrodite
دو جنسی
gamic
جنسی
kindest
جنسی
hermaphrodites
دو جنسی
kinds
جنسی
unisex
دو جنسی
homogeneity
هم جنسی
bisexual
دو جنسی
sexes
جنسی
sex
جنسی
generic
جنسی
kind
جنسی
road sense
جنسی
ambisexual
دو جنسی
bisexuals
دو جنسی
sexual perversion
انحراف جنسی
autosomal
غیر جنسی
sexual delusion
هذیان جنسی
sexual arousal
برانگیختگی جنسی
benefit in kind
نفع جنسی
idols of the tribe
اوهام جنسی
sexiness
جاذبه جنسی
autoerotism
خودانگیزی جنسی
sexuality
عطش جنسی
sex differences
تفاوتهای جنسی
sex differentiation
تمایز جنسی
sodomy
انحراف جنسی
sex glands
غدههای جنسی
eroticism
تمایلات جنسی
eroticism
تحریکات جنسی
erotomania
جنون جنسی
autoeroticism
خودانگیزی جنسی
truckage
مبادله جنسی
multure
مزد جنسی
sex offenses
جرایم جنسی
sex perversion
انحراف جنسی
sexual aberration
انحراف جنسی
sexual intercourse
امیزش جنسی
asexual
غیر جنسی
modesty
شرم جنسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com