English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
factorize فاکتور گیری کردن
Other Matches
factorization فاکتور گیری
blocking factor فاکتور بلاکه کردن
factors فاکتور
vouchers فاکتور
invoices فاکتور
invoice فاکتور
factor فاکتور
invoiced فاکتور
invoicing فاکتور
BS فاکتور
bill of sale فاکتور
voucher فاکتور
gas factor فاکتور گاز
invoiced فاکتور نوشتن
invoicing فاکتور نوشتن
invoice فاکتور نوشتن
factor سازنده فاکتور
list price قیمت فاکتور
factors سازنده فاکتور
earthquake factor فاکتور زلزله
proforma invoice پیش فاکتور
invoices فاکتور نوشتن
proforma پیش فاکتور
invoiced فاکتور فروش صورتحساب
blocking factor فاکتور بلوک بندی
invoice فاکتور فروش صورتحساب
invoices فاکتور فروش صورتحساب
invoicing فاکتور فروش صورتحساب
skip factor فاکتور یا عامل نمو
facture فاکتور صورت حساب
mu فاکتور شدت نیروی لامپ الکترونی
fastest عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fast عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasted عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
fasts عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
pitches دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
pitch دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
ensues پی گیری کردن
follow up پی گیری کردن
ensue پی گیری کردن
ensued پی گیری کردن
decoppering مس گیری کردن
to take measures اندازه گیری کردن
fuel سوخت گیری کردن
seceded کناره گیری کردن
secedes کناره گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
emending غلط گیری کردن
precluding پیش گیری کردن
caviling خرده گیری کردن
To remove the stains . لکه گیری کردن
precludes پیش گیری کردن
emended غلط گیری کردن
over refine زیادنکته گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
refuel سوخت گیری کردن
targetted هدف گیری کردن
refuels سوخت گیری کردن
targetting هدف گیری کردن
hold aloof کناره گیری کردن
targets هدف گیری کردن
deburr پلیسه گیری کردن
decarbonize کاربن گیری کردن
targeting هدف گیری کردن
refuelling سوخت گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
cavil خرده گیری کردن
target هدف گیری کردن
caviled خرده گیری کردن
to split hairs نکته گیری کردن
targeted هدف گیری کردن
to give wide berth to کناره گیری کردن از
fussiness ایراد گیری کردن
emend غلط گیری کردن
refuelled سوخت گیری کردن
tup جفت گیری کردن
petrol بنزین گیری کردن
fueled سوخت گیری کردن
preventing پیش گیری کردن
secede کناره گیری کردن
fuelled سوخت گیری کردن
intercepted جلو گیری کردن
shells سبوس گیری کردن
shelling سبوس گیری کردن
prevented پیش گیری کردن
decarbonate کاربن گیری کردن
retire کناره گیری کردن
dry-cleaning لکه گیری کردن
cavils خرده گیری کردن
point هدف گیری کردن
desalt نمک گیری کردن از
intercept جلو گیری کردن
retires کناره گیری کردن
caulk بتونه گیری کردن
prevent پیش گیری کردن
dry-cleans لکه گیری کردن
crack down on <idiom> سخت گیری کردن
proofread غلط گیری کردن
shell سبوس گیری کردن
fuels سوخت گیری کردن
dry-clean لکه گیری کردن
prevents پیش گیری کردن
proofreads غلط گیری کردن
dry-cleaned لکه گیری کردن
dry cleanse لکه گیری کردن
refueling سوخت گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
emends غلط گیری کردن
precluded پیش گیری کردن
ranging قلق گیری کردن
fuelling سوخت گیری کردن
to seclude oneself کناره گیری کردن
cavilled خرده گیری کردن
intercepting جلو گیری کردن
refueled سوخت گیری کردن
preclude پیش گیری کردن
proofreading غلط گیری کردن
emendate غلط گیری کردن
intercepts جلو گیری کردن
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
fuels تقویت سوخت گیری کردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
hypercriticize زیاده خرده گیری کردن
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
intercross تقاطع کردن جفت گیری
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
mates جفت گیری یاعمل جنسی کردن
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
outbreed جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com