English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
lure فریفتن اغوا کردن
lured فریفتن اغوا کردن
lures فریفتن اغوا کردن
luring فریفتن اغوا کردن
Other Matches
tempt اغوا کردن
to lead away اغوا کردن
inveigle اغوا کردن
wile اغوا کردن
tempted اغوا کردن
incites اغوا کردن
entices اغوا کردن
enticed اغوا کردن
entice اغوا کردن
incite اغوا کردن
incited اغوا کردن
tempts اغوا کردن
inciting اغوا کردن
inveigles اغوا کردن
inveigled اغوا کردن
seduce اغوا کردن
seduces اغوا کردن
inveigling اغوا کردن
seducing اغوا کردن
seduced اغوا کردن
crimped اغوا کردن گول
crimp اغوا کردن گول
crimps اغوا کردن گول
inducing اغوا کردن مجبور شدن
induce اغوا کردن مجبور شدن
to instigate something [negative] اغوا کردن [کار بدی]
induced اغوا کردن مجبور شدن
induces اغوا کردن مجبور شدن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
incite to murder اغوا کردن برای قتل عمد
inveigling فریفتن سرگرم کردن
doodled فریفتن سروصدا کردن
doodles فریفتن سروصدا کردن
inveigled فریفتن سرگرم کردن
inveigle فریفتن سرگرم کردن
inveigles فریفتن سرگرم کردن
doodling فریفتن سروصدا کردن
charm مسحور کردن فریفتن
doodle فریفتن سروصدا کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
jilts ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilt ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilting ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
inveglement اغوا
seducement اغوا
inveiglement اغوا
gudgeon اغوا
temptations اغوا
instigation اغوا
seduction اغوا
allurement اغوا
temptation اغوا
enticement اغوا
sophistication اغوا تحریف
inveigler اغوا کننده
seductress زن اغوا کننده
seductive اغوا کننده
hustlers اغوا کننده
temptable قابل اغوا
hustler اغوا کننده
lothario اغوا کننده
seducement فریب وسیله اغوا
seduction دعوی فریب و اغوا
incitation وادار سازی اغوا
tempting اغوا کننده هوس انگیز
seduces فریفتن
fool فریفتن
delude فریفتن
beguile فریفتن
seducing فریفتن
ensorcel فریفتن
seduced فریفتن
mislead فریفتن
seduce فریفتن
practice deceit [American] فریفتن
practise deceit [British] فریفتن
hocus فریفتن
befool فریفتن
mystify فریفتن
hoodwink فریفتن
bluff فریفتن
baffle فریفتن
captivates فریفتن
skunk فریفتن
skunks فریفتن
bewitch فریفتن
hustle فریفتن
entices فریفتن
becharm فریفتن
bewitch فریفتن
enchant فریفتن
ensorcell [literary] فریفتن
ensorcel [American] [literary] فریفتن
enticed فریفتن
hustled فریفتن
hustles فریفتن
captivate فریفتن
eucher فریفتن
to lead up the garden فریفتن
decoy فریفتن
decoyed فریفتن
decoying فریفتن
decoys فریفتن
hustling فریفتن
captivated فریفتن
entice فریفتن
deceiving فریفتن
string along <idiom> فریفتن
deceived فریفتن
tempted فریفتن
intrigues فریفتن
intrigue فریفتن
bewitches فریفتن
bewitched فریفتن
deceives فریفتن
intriguing فریفتن
fob فریفتن
tempts فریفتن
hornswoggle فریفتن
tempt فریفتن
deceive فریفتن
razzle dazzle فریفتن حریف
sell a dummy فریفتن حریف
wile بطمع انداختن فریفتن
hocus فریب دهنده فریفتن
intrigue توط ئه چیدن فریفتن
intrigues توط ئه چیدن فریفتن
enchant مسحور شدن فریفتن
enchants مسحور شدن فریفتن
intriguing توط ئه چیدن فریفتن
bootleg نوعی حمله با فریفتن حریف
direct free kick مکث مهاجم برای فریفتن حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
self induced اغوا شده توسط نفس خود ایجاد شده در خود فرد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com