Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English
Persian
geyser
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
Other Matches
spout
فوران کردن
irrupt
فوران کردن
spew
فوران کردن
spewed
فوران کردن
spouts
فوران کردن
spouted
فوران کردن
spews
فوران کردن
spewing
فوران کردن
spouting
فوران کردن
eruct
بشدت فوران کردن
erupts
فوران کردن جوش دراوردن
spurts
فوران کردن جهش کرد ن
erupting
فوران کردن جوش دراوردن
erupted
فوران کردن جوش دراوردن
spurting
فوران کردن جهش کرد ن
erupt
فوران کردن جوش دراوردن
spurted
فوران کردن جهش کرد ن
spurt
فوران کردن جهش کرد ن
jet
فوران
solid jet
فوران پر
spouts
فوران
spouting
فوران
spurt
فوران
jets
فوران
jetted
فوران
spurted
فوران
spurting
فوران
jetting
فوران
spurts
فوران
eruption
فوران
effusions
فوران
irruption
فوران
effusion
فوران
spouted
فوران
outburst
فوران
outbursts
فوران
spout
فوران
jetting
مرمری فوران
annular jet
فوران حلقوی
jets
مرمری فوران
jetted
مرمری فوران
gushed
فوران جوش
gush
فوران جوش
effusive
فوران کننده
gushes
فوران جوش
jet
مرمری فوران
solar prominences
فوران خورشیدی
eruptive
فوران کننده
molecular effusion
فوران مولکولی
erumpent
فوران کننده
the paroxysm of a volcano
فوران اتش فشان
partially drowned jet
فوران نیمه مستغرق
eruption of a geyser
فوران چشمه اب گرم
ink ject printer
چاپگر با فوران جوهر
magnetic leakage
پراکندگی فوران مغناطیسی
waterspout
لوله یا وسیلهای که از ان اب فوران میکند
waterspouts
لوله یا وسیلهای که از ان اب فوران میکند
magnetic leakage flux
فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
geysers
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
magnetic flow
فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
dispersion
پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
award
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
to have the kindness to help s
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
uncorked
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
uncorking
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
uncorks
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
uncork
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
click
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com