English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English Persian
superimposable قابل اضافه
Search result with all words
deque صفی که در آن موضوعات جدید قابل اضافه شدن حتی در انتها هستند
Other Matches
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
extra اضافه
spare اضافه
extras اضافه
extra- اضافه
augmentation اضافه
surpluses اضافه
surplus اضافه
increase اضافه
increased اضافه
increases اضافه
overplus اضافه
excesses اضافه
plusage اضافه
spared اضافه
excess اضافه
special <adj.> اضافه
additions اضافه
in a. to به اضافه
addition اضافه
plussage اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
increscent اضافه
extra <adj.> اضافه
possessive حالت اضافه
exeed اضافه شدن از
overproduction اضافه تولید
excess luggage اضافه بار
possessives حالت اضافه
per حروف اضافه
gen حالت اضافه
overvoltage اضافه ولتاژ
confession and avoidance به ان اضافه میکند
excess price اضافه قیمت
over load اضافه بار
overpotential اضافه ولتاژ
eke اضافه کردن بر
overtime اضافه کار
overtime اضافه کاری
overtimer اضافه کار کن
access الحاق اضافه
added اضافه شده
preposition حرف اضافه
prepositions حرف اضافه
service charge اضافه کار
overloading اضافه فرفیت
overloading اضافه بار
overloading اضافه بارگذاری
overloading بارگذاری اضافه
overpopulation اضافه جمعیت
overshoots اضافه جهش
overshooting اضافه جهش
overshoot اضافه جهش
added to that اضافه بران
genitive حالت اضافه
premium اضافه ارزش
accessed الحاق اضافه
accesses الحاق اضافه
accessing الحاق اضافه
budget surplus اضافه بودجه
margin product اضافه محصول
add اضافه کردن
overcharging اضافه هزینه
append اضافه کردن
subjoin اضافه کردن
surtax اضافه مالیات
overcharge اضافه هزینه
overcharged اضافه هزینه
overcharges اضافه هزینه
premiums اضافه ارزش
imburse اضافه کردن
affixed اضافه نمودن
aside from that <adv.> اضافه بر این
also [moreover] <adv.> اضافه بر این
salary increase اضافه حقوق
additionally <adv.> اضافه بر این
overload اضافه فرفیت
overloaded اضافه بار
overloaded اضافه فرفیت
step up اضافه کردن
adds اضافه کردن
adding اضافه کردن
add اضافه کردن
besides <adv.> اضافه بر این
affix اضافه نمودن
furthermore <adv.> اضافه بر این
affixing اضافه نمودن
overload اضافه بار
further [moreover] <adv.> اضافه بر این
in addition <adv.> اضافه بر این
moreover <adv.> اضافه بر این
on top of this <adv.> اضافه بر این
over and above <adv.> اضافه بر این
affixes اضافه نمودن
forby <adv.> اضافه بر این
what is more <adv.> اضافه بر این
beyond that <adv.> اضافه بر این
widening اضافه پهنا
superimposable اضافه شدنی
on top of that <adv.> اضافه بر این
on to <adv.> اضافه بر این
overloads اضافه بار
overloads اضافه فرفیت
surcharges اضافه بار
surcharge اضافه بها
surcharges اضافه بها
overdrafts اضافه برداشت
excesses اضافه مازاد
overdraft اضافه برداشت
excess اضافه مازاد
surcharge اضافه بار
combustible قابل سوزش قابل تراکم
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
adducible قابل اضهار قابل ارائه
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presumable قابل استنباط قابل استفاده
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable قابل معرفی قابل ارائه
sensible قابل درک قابل رویت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
achievable قابل وصول قابل تفریق
superelevation بلندی بر اضافه ارتفاع
add in memory اضافه کردن به حافظه
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
throw in <idiom> اضافه دادن یا گذاشتن
postpositive preposition حرف اضافه الحاقی
import surcharge حقوق گمرکی اضافه
gerunds اسمی که از اضافه کردن
not to say ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
not to mention ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
perquisites عایدی اضافه برحقوق
additional bed [accommodation of persons] تخت خواب اضافه
extra bed تخت خواب اضافه
repositional مانند حرف اضافه
perquisite عایدی اضافه برحقوق
effusion اضافه جریان بزور
capital gains اضافه ارزش سرمایه
overload circuit breaker فیوز اضافه بار
overload principle اصل اضافه باری
over reinforcement اضافه ارماتورگذاری شده
over time pay مزد اضافه کاری
overload circuit switch فیوز اضافه بار
over time pay پول اضافه کار
overbreak خاکبرداری اضافه برنیمرخ
overdraw اضافه برداشت کردن
effusions اضافه جریان بزور
gerund اسمی که از اضافه کردن
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
play down بازی در وقت اضافه
prepositionally بطور حرف اضافه
inseparable preposition حرف اضافه لازم یا جدانشدنی
forfeiture of premiums ضرر اضافه ارزش سهام
overshoots از حد خارج شدن اضافه جهیدن
unjustified که با کامپیوتر اضافه شده است
overshooting از حد خارج شدن اضافه جهیدن
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
accession شیی ء اضافه یا الحاق شده
leap day روز اضافه در سال کبیسه
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
overshoot از حد خارج شدن اضافه جهیدن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
repositional با حروف اضافه اغاز شده
latent اضافه ازفرفیت بار موجود
spare ذخیره اضافه براحتیاج انی
net worth tax مالیات بر اضافه ارزش دارائی
overhead personnel پرسنل اضافی یا اضافه برسازمان
ads حرف اضافه لاتینی بمعنی
ad حرف اضافه لاتینی بمعنی
let off steam <idiom> ازدست دادن انرژی اضافه
pad the bill <idiom> اضافه شدن هزینههای کاذب
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
raises ترقی دادن اضافه حقوق
collection of premiums وصول اضافه ارزش سهام
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
spared ذخیره اضافه براحتیاج انی
premium statement صورت اضافه ارزش سهام
raise ترقی دادن اضافه حقوق
producer surplus اضافه ارزش تولید کننده
toincrease any one's salary اضافه حقوق بکسی دادن
overtime pay مزد یا حقوق اضافه کاری
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
additional آنچه جمع شده یا اضافه است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com