English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
equation of payments قاعده پیدا کردن
Other Matches
corkscrew rule قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
to use these rules از این قاعده ها استفاده کردن
normalises تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
systematize دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
normalised تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gained پیدا کردن
average پیدا کردن
find پیدا کردن
finds پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
averaging پیدا کردن
detect پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaged پیدا کردن
detecting پیدا کردن
gains پیدا کردن
acquire پیدا کردن
detects پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
detected پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
to look up پیدا کردن
gain پیدا کردن
tracks پیدا کردن
tracked پیدا کردن
pin point پیدا کردن
track پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
qualifies شایستگی پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
dampened رطوبت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
liaised ارتباط پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock هول وهراس پیدا کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires امید تازه پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
respiring امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
rut شور پیدا کردن فحل شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
warts زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
wart زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
laws قاعده
norms قاعده
ruleless بی قاعده
immethodical بی قاعده
irregular بی قاعده
law قاعده
norm قاعده
formula قاعده
rule قاعده
frame قاعده
formulas قاعده
formulae قاعده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com