English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
to take up the gauntlet قبول مبارزه کردن
to take up the glove قبول مبارزه کردن
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
combats مبارزه کردن
jousts مبارزه کردن
combating مبارزه کردن
jousting مبارزه کردن
challengo مبارزه کردن
joust مبارزه کردن
jousted مبارزه کردن
combated مبارزه کردن
combat مبارزه کردن
championed مبارزه دفاع کردن از
championing مبارزه دفاع کردن از
champion مبارزه دفاع کردن از
champions مبارزه دفاع کردن از
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
bushwhack ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
oppugn مبارزه کردن با دعوا کردن
struggles تلاش کردن مبارزه کردن
struggled تلاش کردن مبارزه کردن
struggle تلاش کردن مبارزه کردن
struggling تلاش کردن مبارزه کردن
entertained قبول کردن
entertains قبول کردن
adopts قبول کردن
entertain قبول کردن
adopt قبول کردن
accord قبول کردن
accepting قبول کردن
admits قبول کردن
admit قبول کردن
honour قبول کردن
accords قبول کردن
accepts قبول کردن
accept قبول کردن
adopting قبول کردن
pass قبول کردن
honours قبول کردن
to take in قبول کردن
accorded قبول کردن
honouring قبول کردن
honored قبول کردن
adhibit قبول کردن
honoring قبول کردن
honors قبول کردن
passed قبول کردن
honoured قبول کردن
admitting قبول کردن
passes قبول کردن
matriculate قبول کردن پذیرفتن
acceptance of goods قبول کردن کالا
honors یاحوالهای را قبول کردن
disapprove قبول نکردن رد کردن
disapproves قبول نکردن رد کردن
To assume responsibility . قبول مسئولیت کردن
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
matriculates قبول کردن پذیرفتن
matriculated قبول کردن پذیرفتن
accepting پسندیدن قبول کردن
accepts پسندیدن قبول کردن
honours یاحوالهای را قبول کردن
honouring یاحوالهای را قبول کردن
honoured یاحوالهای را قبول کردن
take to <idiom> سریعا قبول کردن
to incur a risk ریسکی را قبول کردن
matriculating قبول کردن پذیرفتن
honour یاحوالهای را قبول کردن
honored یاحوالهای را قبول کردن
honoring یاحوالهای را قبول کردن
passes تصویب کردن قبول شدن
keep an appointment قبول کردن قرار ملاقات
To adopt a child ( an infant ) . کودکی را بفرزندی قبول کردن
pass تصویب کردن قبول شدن
passed تصویب کردن قبول شدن
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
shell out هزینه چیزی را قبول کردن
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
ratifying قبول کردن تصویب کردن
ratified قبول کردن تصویب کردن
ratifies قبول کردن تصویب کردن
adopting قبول کردن اتخاذ کردن
adopts قبول کردن اتخاذ کردن
ratify قبول کردن تصویب کردن
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
struggles مبارزه
struggled مبارزه
struggle مبارزه
bu مبارزه
struggling مبارزه
kumite مبارزه
fights مبارزه
campaigned مبارزه
campaign مبارزه
turn to مبارزه
campaigns مبارزه
fight مبارزه
campaigning مبارزه
braver به مبارزه طلبیدن
challengers مبارزه طلب
battling مبارزه ستیز
battles مبارزه ستیز
battled مبارزه ستیز
battle مبارزه ستیز
braves به مبارزه طلبیدن
defiance مبارزه طلبی
braved به مبارزه طلبیدن
brave به مبارزه طلبیدن
electioneering مبارزه انتخاباتی
election campaign مبارزه انتخاباتی
Anti – corruption campaign . مبارزه با فساد
the campaign against terrorism مبارزه با تروریسم
passives مبارزه منفی
sambon kumite مبارزه سه ضربهای
jisen مبارزه واقعی
passive مبارزه منفی
jiya kumite مبارزه ازاد
defied به مبارزه طلبیدن
defies به مبارزه طلبیدن
kyorougei مبارزه تکواندو
challenger مبارزه طلب
defying به مبارزه طلبیدن
kachi make مبارزه تا مرگ
sensei مبارزه مسابقهای
economic warfare مبارزه اقتصادی
braving به مبارزه طلبیدن
budo روش مبارزه
press campaign مبارزه مطبوعاتی
face down <idiom> به مبارزه طلبیدن
literacy campaign مبارزه با بی سوادی
bravest به مبارزه طلبیدن
to take up the gauntlet مبارزه راپذیرفتن
defy به مبارزه طلبیدن
combativeness مبارزه طلبی
outdare به مبارزه طلبیدن
ippon kumite مبارزه تک ضربهای
class struggle مبارزه طبقاتی
class struggle مبارزه طبقهای
fuku shiki kumite بکارگیری کاتا در مبارزه
struggle for existence مبارزه برای زندگی
struggle for survival مبارزه برای بقاء
campaigning لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
hajime اغاز مبارزه کاراته
go dan kumite مبارزه با ضربههای 5 تایی
campaign لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigned لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigns لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
tatemi میدان مبارزه کاراته
jia ippon kumite مبارزه ازاد تک ضربهای
gage مبارزه طلبی گروگذاشتن
combatants جنگی مبارزه طلب
sparring match مبارزه تمرینی بوکس
swordplay مبارزه زور ازمایی
combatant جنگی مبارزه طلب
naturalizing اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
attentions شمشیرباز اماده برای مبارزه
pits درگود مبارزه قرار دادن
in a battle for world domination مبارزه برای سلطه جهان
campaign رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
attention شمشیرباز اماده برای مبارزه
pit درگود مبارزه قرار دادن
crusade [against somebody or something] مبارزه [با کسی یا چیزی] [اصطلاح مجازی]
power struggle مبارزه برای صاحب مقام شدن
tiltyard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
trench knitfe چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
tilting yard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
gantelope باند برای دست دعوت به مبارزه
press campaingn or stunt مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
The [main] protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France. بریتانیا و فرانسه سردمداران [اصلی] در مبارزه مستعمراتی بودند.
jujitsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujitsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
acceptances قبول
adoption قبول
admissions قبول
acceptance قبول
admission قبول
receptions قبول
intromission قبول
acknowledgment قبول
imprimatur قبول
compliance قبول
reception قبول
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com