English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English Persian
The plate is chipped. لبه بشقاب پریده است
Other Matches
whey faced ادم رنگ پریده رنگ پریده
chipped لب پریده
chipped پریده
sallowish رنگ پریده
paly پریده رنگ
whey face رنگ پریده
wanly رنگ پریده
pasty faced رنگ پریده
wan رنگ پریده
pallid رنگ پریده
paler رنگ پریده
ghastly رنگ پریده
palest رنگ پریده
lurid رنگ پریده
pale رنگ پریده
off shade رنگ پریده
luridly رنگ پریده
plates :بشقاب
plate :بشقاب
dish بشقاب
vessel رگ بشقاب
pl بشقاب
dishes بشقاب
vessels رگ بشقاب
a plate یک بشقاب
palely بطور رنگ پریده
chip لپ پریده کردن یا شدن
pallidly بطور رنگ پریده
palish تا اندازهای رنگ پریده
chips لپ پریده کردن یا شدن
blanches رنگ پریده کردن
peaked رنگ پریده نزار
pale رنگ پریده شدن
paler رنگ پریده شدن
palest رنگ پریده شدن
to look pale رنگ پریده بودن
blanched رنگ پریده کردن
whey face ادم رنگ پریده
blanch رنگ پریده کردن
Frisbee بشقاب پرنده
platelike بشقاب مانند
dish در بشقاب ریختن
dish out در بشقاب خوردن
platy شبیه بشقاب
There is a plate missing. یک بشقاب کم است.
Frisbees بشقاب پرنده
paper plate بشقاب کاغذی
flying saucers بشقاب پرنده
discs بشقاب سوپاپ
saucer بشقاب کوچک
saucers بشقاب کوچک
dishes در بشقاب ریختن
UFOs بشقاب پرنده.
plates بقدر یک بشقاب
copperplate بشقاب مسی
platter بشقاب بزرگ
UFO بشقاب پرنده.
flying saucer بشقاب پرنده
disc بشقاب سوپاپ
plateful بقدر یک بشقاب
platefuls بقدر یک بشقاب
platters بشقاب بزرگ
plate بقدر یک بشقاب
wan رنگ پریده شدن یا کردن
colorless رنگ پریده غیر جالب
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
wanly رنگ پریده شدن یا کردن
colourless رنگ پریده غیر جالب
cadaverous دارای رنگ پریده و مرده
blanch رنگ پریده یاسفید شدن سفیدکردن
blanched رنگ پریده یاسفید شدن سفیدکردن
blanches رنگ پریده یاسفید شدن سفیدکردن
paten بشقاب نان عشای ربانی
brattle صدای پچ پچ وبهم خوردن بشقاب
faceplate چرخ لنگر بشقاب لب تخت
plate rack جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
willowware بشقاب دارای نقاشی بید وغیره برای تزئین اطاق
muffins نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
muffin نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
godroon اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
clatters جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clatter جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clattering جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
clattered جغ جغ یا تلق تلق کردن صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
gadroon اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com