Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
Other Matches
trial
امتحان کردن
examined
امتحان کردن
try
امتحان کردن
examine
امتحان کردن
to give an examination
امتحان کردن
trials
امتحان کردن
tested
امتحان کردن
test
امتحان کردن
put to test
امتحان کردن
tries
امتحان کردن
to bring to the proof
امتحان کردن
tests
امتحان کردن
examining
امتحان کردن
to make a trial of
امتحان کردن
examines
امتحان کردن
to copy
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to crib
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to plagiarize
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
tests
ازمایش کردن امتحان
test
ازمایش کردن امتحان
tested
ازمایش کردن امتحان
try (something) out
<idiom>
امتحان کردن(چیزی)
try on
<idiom>
امتحان کردن لباس
invigilates
در امتحان نظارت کردن
checks
امتحان کردن بازرسی
checked
امتحان کردن بازرسی
check
امتحان کردن بازرسی
reexamine
دوباره امتحان کردن
invigilating
در امتحان نظارت کردن
invigilated
در امتحان نظارت کردن
invigilate
در امتحان نظارت کردن
to put to proof
امتحان کردن محک زدن
to check out something
چیزی را بررسی یا امتحان کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
examinations
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
depose
عزل نمودن خلع کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
inquire
تحقیق کردن امتحان کردن
inquired
تحقیق کردن امتحان کردن
enquired
تحقیق کردن امتحان کردن
enquires
تحقیق کردن امتحان کردن
inquires
تحقیق کردن امتحان کردن
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
x ray
بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
countersink
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
trials
امتحان ها
quiz
[American]
امتحان
test
امتحان
trial
امتحان
examination
امتحان
tentatively
من باب امتحان
examinations
امتحان ها
tests
امتحان ها
examinations
امتحان
checks
امتحان
inspection
امتحان
checking
امتحان
assays
امتحان
assay
امتحان
tries
امتحان
examination
امتحان
tests
امتحان
try
امتحان
check
امتحان
tested
امتحان
checked
امتحان
test
امتحان
trials
امتحان
quiz
امتحان
quizzes
امتحان
trial
امتحان
assay
امتحان عیارگری
tested
امتحان محک
unsight
امتحان نکرده
examination
امتحان ازمایش
preliminaries
امتحان مقدماتی
trial
ازمایش امتحان
untested
<adj.>
امتحان نشده
To flunk a course . To fail an exam.
در امتحان رد شدن
assays
امتحان عیارگری
temptations
ازمایش امتحان
preliminary
امتحان مقدماتی
examinations
امتحان ازمایش
temptation
ازمایش امتحان
unverified
<adj.>
امتحان نشده
test
امتحان محک
bar examination
امتحان وکالت
unexamined
<adj.>
امتحان نشده
uninspected
<adj.>
امتحان نشده
crucibles
امتحان سخت
crucible
امتحان سخت
unevaluated
<adj.>
امتحان نشده
unchecked
<adj.>
امتحان نشده
unaudited
<adj.>
امتحان نشده
trials
ازمایش امتحان
vivas voce
امتحان شفاهی
tripos
امتحان حساب
to take an examination
امتحان دادن
probation
ازمایش امتحان
experiments
امتحان عمل
examinee
امتحان دهنده
pretest
امتحان مقدماتی
experimented
امتحان عمل
proctor
نافر امتحان
test anxiety
اضطراب امتحان
examination anxiety
اضطراب امتحان
experiment
امتحان عمل
essay examination
امتحان انشایی
examinee
امتحان شونده
examinable
قابل امتحان
qualifying examination
امتحان صلاحیت
probational
ازمایش امتحان
experimenting
امتحان عمل
examiner
امتحان کننده
examiners
امتحان کننده
tests
امتحان محک
hold water
از امتحان درست درامدن
to give an examination
صورت امتحان دادن
to buy on trial
بشرط امتحان خریدن
midyear
امتحان نیمه سال
testable
امتحان پذیر ازمایشی
viva voce
شفاها امتحان شفاهی
check lock
ساعت امتحان کننده
to do a test
امتحان کتبی نوشتن
to write an exam
امتحان کتبی نوشتن
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
seems
نمودن
shows
نمودن
animalize
نمودن
showŠetc
نمودن
abstracts
نمودن
show
نمودن
showed
نمودن
seemed
نمودن
seem
نمودن
dont
نمودن
animadvert
نمودن
abstract
نمودن
abstracting
نمودن
dost
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
acid test
وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
matriculation
امتحان ورودی دانشگاه کنکور
gre
امتحان ورودی بعد از لیسانس
to try something on
چیزی را برای امتحان پوشیدن
pretest
امتحان مقدماتی بعمل اوردن
graduate record examination
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
To pass the exam on the first try.
یک ضرب در امتحان قبول شدن
to get a pass in physics
در امتحان فیزیک قبول شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com