English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
luff لنگر پیدا کردن
Search result with all words
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
Other Matches
aweigh تازه لنگر برداشته دارای لنگر اویزان
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
anchor in sight لنگر بالاست لنگر را دیدم
capstan میله گردان گردونه دوار لنگر قرقره دوار لنگر
warp جا به جا کردن ناو یا لنگر
sight the anchor مشاهده کردن لنگر
warped جا به جا کردن ناو یا لنگر
warps جا به جا کردن ناو یا لنگر
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracks پیدا کردن
detects پیدا کردن
gained پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
find پیدا کردن
to look up پیدا کردن
finds پیدا کردن
detected پیدا کردن
averaging پیدا کردن
detect پیدا کردن
averages پیدا کردن
gains پیدا کردن
detecting پیدا کردن
average پیدا کردن
averaged پیدا کردن
pin point پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
track پیدا کردن
to search out پیدا کردن
gain پیدا کردن
tracked پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
liaised ارتباط پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
to take a ply تمایل پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
respire امید تازه پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
shock هول وهراس پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked هول وهراس پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rut شور پیدا کردن فحل شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
wart زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
warts زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
anchor لنگر
moments لنگر
anchors لنگر
prickly a لنگر
anchoring : لنگر
anchor : لنگر
weight لنگر
anchoring لنگر
anchors : لنگر
moment لنگر
swinge لنگر
brake weight لنگر
stockless anchor لنگر
makefast لنگر
hallucinates گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com