English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
Search result with all words
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
Other Matches
snow job ماست مالی
be your own worst enemy <idiom> از ماست که بر ماست [کسی که به دست خودش برای خودش دردسر می تراشد.]
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
marinade [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinating ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinate ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinates ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinated ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
sparge گل مالی کردن
tar down بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
inuct روغن مالی کردن
felt نمد مالی کردن
spiel شیره مالی کردن
rough دست مالی کردن
scrabbling دست مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
scrabble دست مالی کردن
tallow پیه مالی کردن
roughest دست مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
scrabbled دست مالی کردن
anointing روغن مالی کردن
embrocate روغن مالی کردن
grope دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
groping دست مالی کورمالی کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
whey آب ماست
It is ours. It belongs to us. از آن ماست
lappermilk ماست
joint grass علف ماست
yoghurt ماست یوقورت
yogurt ماست یوقورت
yogurts ماست یوقورت
yoghurts ماست یوقورت
bedstraw علف ماست
catchweed علف ماست
goose grass علف ماست
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
rennet مایه ماست
cleavers علف ماست
lady's bedstraw علف ماست
yoghourts ماست یوقورت
He is our man . آدم ماست
his blood beon us خونش به گردن ماست
It is to our credit. باعث روسفیدی ماست
sit idly by <idiom> عین ماست نشستن
the sky is above us آسمان بالای سر ماست
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
She turned as pale as death . رنگش مثل ماست سفید شد ( پرید )
You name it , weve got it. از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال را داریم ( همه چیز )
You name it . Everything under the sun . از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال ( از شیر مرغ تا جان آدمیزاد )
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
financing مالی
fiscal مالی
financed مالی
financial مالی
finances مالی
accounting classification کد مالی
pecuniary مالی
monetary مالی
finance مالی
subsidies کمکهای مالی
capital commitment تعهدات مالی
fiscal سال مالی
fiscal year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal year دوره مالی
fiscal years دوره مالی
illinition روغن مالی
fiscal years سال مالی
felting نمد مالی
fiscal control نظارت مالی
anointment پماد مالی
financier متخصص مالی
financial centers مراکز مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial management مدیریت مالی
financial period دوره مالی
financial plan برنامه مالی
financial policy سیاست مالی
financial intermediary واسطه مالی
financial feasibility امکان مالی
financial crisis بحران مالی
financial data اطلاعات مالی
financial circles محافل مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
financially از نظر مالی
financial year سال مالی
financial e. متخصص مالی
financial expenses هزینههای مالی
financiers متخصص مالی
financial position وضعیت مالی
financial adviser مشاور مالی
finance house موسسه مالی
financial assets دارائیهای مالی
financial affairs امور مالی
financial status وضع مالی
financial market بازار مالی
finance markets بازارهای مالی
financial relations روابط مالی
financial capital سرمایه مالی
financial budget بودجه مالی
financial bill لایحه مالی
waxing موم مالی
financial ability تمکن مالی
roughcast گل مالی شده
financial assets موجودی مالی
finance officer افسر مالی
mart بازار مالی
credited اعتبار مالی
subsidization کمک مالی
credits اعتبار مالی
inunction روغن مالی
credit اعتبار مالی
fund اعتبار مالی
chamberlains نافر مالی
fiscally ازلحاظ مالی
chamberlain نافر مالی
embrocation روغن مالی
padding لگد مالی
financial secretary مشاور مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
unction روغن مالی
slobbery لجن مالی
subvention کمک مالی
embrocations روغن مالی
funded اعتبار مالی
judgment debt محکوم به مالی
non pecuniary غیر مالی
spiel شیره مالی
sustentation استعانت مالی
sustention استعانت مالی
fiscal policy سیاست مالی
Mali کشور مالی
fiscal control کنترل مالی
in low water در تنگی مالی
self support استقلال مالی
crediting اعتبار مالی
rough usage دست مالی
subsidy کمک مالی
taction دست مالی
corporate treasurer مدیر امور مالی
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
salvaged مالی را از خطرنجات دادن
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
salvage مالی را از خطرنجات دادن
functional finance سیاست مالی اصولی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
salvages مالی را از خطرنجات دادن
financial mission هئیت مامورین مالی
financial accounts حساب های مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
aid package بسته کمک مالی
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
salvaging مالی را از خطرنجات دادن
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
financial investment سرمایه گذاری مالی
financial intermediary موسسه مالی واسطه
mud bath گل مالی تن برای درمان
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
active fiscal policy سیاست مالی فعال
annual financial statement گزارش مالی سالانه
fiscal مربوط به مالی یامالیه
current income درامد یک سال مالی
financed قسمت مالی یا دارایی
financial planning برنامه ریزی مالی
finance قسمت مالی یا دارایی
to come into a property مالی را صاحب شدن
finance company شرکت تامین مالی
anointment روغن مالی تدهین
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
financial statement صورت وضعیت مالی
means test سنجش استطاعت مالی
means tests سنجش استطاعت مالی
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
financing قسمت مالی یا دارایی
finances قسمت مالی یا دارایی
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com