Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to obstruct
[tie up]
(the) traffic
مانع ترافیک شدن
Other Matches
road traffic
ترافیک جاده ترافیک خیابان
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
trafficking
ترافیک
traffic
ترافیک
trafficked
ترافیک
traffics
ترافیک
single lane
[file]
traffic
ترافیک تک خطی
induced traffic
ترافیک القایی
street traffic
ترافیک
[جاده]
traffic on public roads
ترافیک
[جاده]
dense traffic
ترافیک سنگین
heavy traffic
ترافیک سنگین
frequency of calls
تراکم ترافیک
density of traffic
تراکم ترافیک
telecommunication traffic
ترافیک ارتباطات
telephone traffic
ترافیک تلفنی
traffic control
کنترل ترافیک
telephone traffic recorder
ثبات ترافیک
traffic induit
ترافیک القایی
traffic flow
کشش ترافیک
high speed traffic
ترافیک سریع
through traffic
ترافیک ترانزیتی
telecommunication traffic
ترافیک مخابرات
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
commercial road traffic
ترافیک جاده تجاری
to block
[hold up]
(the) traffic
ترافیک را نگه داشتن
to bring traffic to a standstill
ترافیک را متوقف کردن
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
The traffic is heavy.
ترافیک سنگین است.
rush-hour traffic
ساعت شلوغی ترافیک
There is heavy traffic.
ترافیک سنگین است.
moving traffic
ترافیک در حال حرکت
in normal situations on public roads
در ترافیک معمولی خیابان
turning traffic
ترافیک پیچ دار
to regulate the flow of traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
to regulate the traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
road capacity
کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
During the rush hours.
درساعات شلوغی
[پر رفت وآمد پر ترافیک]
to be closed to
[all]
traffic
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
siding
[railway]
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
serial
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
serials
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
slip
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slips
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
slipped
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
crosstalk
سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
barricaded
مانع
curtains
مانع
shackle
مانع
shackled
مانع
shackles
مانع
shackling
مانع
hurdle
مانع
stumbling blocks
مانع
hurdles
مانع
hurdle
دو با مانع
barricade
مانع
interference
مانع
obstaele
مانع
stumbling block
مانع
preventor
مانع
hindrance
مانع
hindrances
مانع
drawback
مانع
drawbacks
مانع
encumbrances
مانع
encumbrance
مانع
clog
مانع
massif
مانع
massifs
مانع
clogged
مانع
clogs
مانع
set back
مانع
swimmingly
بی مانع
barricades
مانع
barricading
مانع
repellents
مانع
hindering
مانع
impeditive
مانع
snags
مانع
hindered
مانع
impedimental
مانع
impedient
مانع
preventive
مانع
hinder
مانع
hold back
مانع
snag
مانع
dead lock
مانع
degage
بی مانع
snagging
مانع
hurdles
دو با مانع
barrier
مانع
barriers
مانع
impediment
مانع
impediments
مانع
repellent
مانع
hinders
مانع
dike
مانع
masking
مانع
bars
مانع
bar
مانع
shields
مانع
flight
مانع در دو
shield
مانع
obstacle
مانع
in the way
مانع
crests
مانع
cresting
مانع
crest
مانع
restraints
مانع
restraint
مانع
baulks
مانع
baulking
مانع
stops
مانع
stopping
مانع
stopped
مانع
stop
مانع
flight
مانع
hedge
مانع
hedged
مانع
baulked
مانع
balks
مانع
balking
مانع
balk
مانع
handicaps
مانع
handicap
مانع
constraint
مانع
hedges
مانع
balked
مانع
blocked
مانع
strait jackets
مانع
blocks
مانع
pull-back
مانع
block
مانع
pull back
مانع
pull-backs
مانع
strait jacket
مانع
repressive
مانع شونده
to stand in the way of
مانع شدن
barred
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
trade barrier
مانع تجارت
deterrent
مانع شونده
deterrents
مانع شونده
crested
مانع دید
water tight
مانع دخول اب
to put off
مانع شدن
acinetic
مانع حرکت
water jump
مانع ابی
visual obstruction
مانع دید
thumbpiece
مانع چوبی
to keep back
مانع شدن
gelandesprung
پرش از مانع
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
trade barrier
مانع تجارتی
hold-up
مانع شدن
hold up
مانع شدن
prevents
مانع شدن
preventing
مانع شدن
prevented
مانع شدن
prevent
مانع شدن
blocs
مانع ورادع
hold-ups
مانع شدن
blocked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
stockades
ایجاد مانع
closed
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
resists
مانع شدن
sound barrier
مانع صوتی
stockade
ایجاد مانع
estopel
مانع ادعا
locked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
bloc
مانع ورادع
color line
مانع نژادی
legal impediment
مانع مشروع
intromit
مانع شدن
intermediate hurdle
مانع متوسط
inhibitor
مانع شونده
inhibiter
مانع شونده
overslaugh
مانع شدن
incumber
مانع شدن
in the road
مانع راه
imperviable
مانع ازدخول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com