English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English Persian
obstruct مانع شدن کارشکنی کردن
obstructed مانع شدن کارشکنی کردن
obstructing مانع شدن کارشکنی کردن
obstructs مانع شدن کارشکنی کردن
Other Matches
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
obstruction کارشکنی
non-cooperation کارشکنی
obstructions کارشکنی
sabotage کارشکنی وخراب کاری
sabotaging کارشکنی وخراب کاری
sabotages کارشکنی وخراب کاری
sabotaged کارشکنی وخراب کاری
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
lets درنگ کردن مانع
obstructs ایجاد مانع کردن
let درنگ کردن مانع
barricade مانع مسدود کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
letting درنگ کردن مانع
barricades مانع مسدود کردن
barricading مانع مسدود کردن
barricaded مانع مسدود کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
hampered مانع شدن مختل کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
hampers مانع شدن مختل کردن
gagged مانع فراهم کردن برای
gagging مانع فراهم کردن برای
hamper مانع شدن مختل کردن
gags مانع فراهم کردن برای
prevent مانع شدن ممانعت کردن
gag مانع فراهم کردن برای
preventing مانع شدن ممانعت کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
hinders بازمانده کردن مانع شدن
hinder بازمانده کردن مانع شدن
hindering بازمانده کردن مانع شدن
hindered بازمانده کردن مانع شدن
obstructively با قصد فراهم کردن مانع
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
keels خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keel خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
to get in somebody's way مانع کردن کسی [چیزی] که بتواند کارش را انجام دهد
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
write protect قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
clog مانع
impediment مانع
swimmingly بی مانع
bars مانع
hurdles دو با مانع
clogs مانع
hurdles مانع
hurdle دو با مانع
stumbling blocks مانع
stumbling block مانع
masking مانع
shackles مانع
drawback مانع
flight مانع در دو
flight مانع
shackling مانع
preventor مانع
stops مانع
shackled مانع
shackle مانع
hurdle مانع
constraint مانع
stopped مانع
crests مانع
stopping مانع
blocked مانع
impediments مانع
blocks مانع
block مانع
repellents مانع
stop مانع
repellent مانع
in the way مانع
crest مانع
cresting مانع
drawbacks مانع
massifs مانع
hedges مانع
balked مانع
balk مانع
degage بی مانع
dead lock مانع
shield مانع
bar مانع
balking مانع
balks مانع
baulked مانع
massif مانع
hedged مانع
hedge مانع
obstaele مانع
shields مانع
dike مانع
baulks مانع
baulking مانع
clogged مانع
hindrance مانع
hindrances مانع
handicap مانع
hold back مانع
handicaps مانع
encumbrances مانع
snags مانع
barricade مانع
restraints مانع
preventive مانع
barricaded مانع
pull-backs مانع
barriers مانع
impedient مانع
impedimental مانع
barrier مانع
pull back مانع
impeditive مانع
pull-back مانع
barricades مانع
obstacle مانع
hindered مانع
curtains مانع
hinder مانع
strait jacket مانع
strait jackets مانع
set back مانع
encumbrance مانع
hindering مانع
snagging مانع
snag مانع
hinders مانع
barricading مانع
interference مانع
restraint مانع
paratonic مانع رشد
thumbpiece مانع چوبی
resists مانع شدن
emcumber مانع شدن
repressive مانع شونده
masks مانع پوشاندن
overslaugh مانع شدن
stayed مانع عصاء
estop مانع شدن
estopel مانع ادعا
resisting مانع شدن
mask مانع پوشاندن
preclusion ایجاد مانع
obstructing مانع شدن
deterrents مانع شونده
deterrent مانع شونده
obstructed مانع شدن
protective barrier مانع حمایتی
crested مانع دید
obstructs مانع شدن
crimped مانع چروکیدن
to stand in the way of مانع شدن
resist مانع شدن
crimp مانع چروکیدن
resisted مانع شدن
crimps مانع چروکیدن
stay مانع عصاء
to keep back مانع شدن
withhold مانع شدن
withholding مانع شدن
bulletproof ضد یا مانع گلوله
inhibits مانع شدن
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
withholds مانع شدن
rein مانع شدن
class barrier مانع طبقهای
barred <adj.> <past-p.> مانع شده
barricaded <adj.> <past-p.> مانع شده
sound barrier مانع صوتی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com