English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
incilnable to do something مایل کردن بکاری
Other Matches
to put ones hand to anything بکاری مبادرت کردن
to set one's hand to a task بکاری مبادرت کردن
enterprises مبادرت بکاری کردن
enterprise مبادرت بکاری کردن
to start out to do something اقدام بکاری کردن
fall to بکاری مبادرت کردن
to persuade in to an act وادار بکاری کردن
to youse to a تحریک بکاری کردن
to a an under taking باجرات بکاری مبادرت کردن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
the mast has raked مایل کردن
wickedness نا بکاری
To get on with a job. بکاری پرداختن
to set one's hand to a task دست بکاری زدن
to offer at any thing دست بکاری زدن
to offer at any thing بکاری مبادرت ورزیدن
to turn to دست بکاری گرفتن
dday روز شروع بکاری
to start doing something دست بکاری زدن
to put ones hand to anything دست بکاری زدن
bide بکاری ادامه دادن
swear in بامراسم تحلیف بکاری گماشتن
jumping off place شروع بکاری نقطه عزیمت
dragoon بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoons بزور شکنجه بکاری واداشتن
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
coddled بادقت زیاد بکاری دست زدن
to set about دست بکاری زدن آماده کاری
coddle بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddles بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddling بادقت زیاد بکاری دست زدن
bevel پخ مایل
oblique مایل
nothing loath مایل
oblique مایل کج
declivous مایل
bevel مایل
desirous مایل
rath مایل
sidling مایل
skew مایل
skewing مایل
rathe مایل
pitching مایل
willful مایل
propense مایل
inclined مایل
skews مایل
miles مایل
slanting مایل
sideling مایل
slantingly کج یا مایل
sloping مایل
agreeable مایل
gauche مایل
italic مایل
bevelled مایل
mile مایل
studious to do a thing مایل
studious of doing a thing مایل
interested مایل
inclinable مایل
loxodrome خط مایل
willing مایل
lickerish مایل
f. of books مایل به کت اب
inclined face of dam نمای مایل سد
flavescent مایل بزردی
he is f. her مایل اوست
oblique projection تصویر مایل
incline plane سطح مایل
to incline to green یا مایل بودن
oblique lattice شبکه مایل
aslant حرکت مایل
aslant بطور مایل
albescent مایل به سفیدی
inclined compression فشار مایل
mile ohm مایل- اهم
he was found of her مایل او بود
oblique perspective پرسپکتیو مایل
caramel مایل به قرمز
caramels مایل به قرمز
greyish مایل به خاکستری
oppositive مایل به ضدیت
greeny مایل بسبز
side flow weir سر ریز مایل
obliquely بطور مایل
lief مطلوب مایل
xanthic مایل به زردی
geographical mile مایل جغرافیایی
like مایل بودن
liked مایل بودن
oblique system سیستم مایل
comatant مایل بجنگ
chamfer مایل شدن
oblique rotation چرخش مایل
bitterish مایل به تلخی
he has a good mind مایل است
cant سطح مایل
solicitously مایل نگران
oblique section مقطع مایل
solicitous مایل نگران
centripetal مایل به مرکز
likes مایل بودن
reddish مایل بقرمز
whity مایل به سفید
purplish مایل به ارغوانی
purply مایل به ارغوانی
viridescent مایل به سبز
slant range برد مایل
yellowish مایل بزردی
three point perspective پرسپکتیو مایل
the mast has raked مایل شدن
inclined drilling حفاری مایل
wilful مشتاق مایل
recessive مایل ببازگشت
gaff میله مایل
fondest مایل مشتاق
fonder مایل مشتاق
whitey مایل به سفید
nautical miles مایل دریایی
fond مایل مشتاق
bluish مایل به ابی
solicitous to go مایل به رفتن
blueish مایل به ابی
nautical mile مایل دریایی
statute mile مایل رسمی
sourish مایل به ترشی
awry بطور مایل
green with a blue tint سبز مایل به ابی
baying سرخ مایل به قرمز
oblimax rotation چرخش مایل بیشینه
loxodromics کشتی رانی در خط مایل
suntans قهوه مایل بسرخ
isabella زرد مایل به خاکستری
luteovirescent زرد مایل بسبز
they canŠif they so wishŠ..... اگر مایل باشندمیتوانند...........
cuesta جلگه مایل یااریب
bays سرخ مایل به قرمز
he is indisposed to go مایل نیست برود
bayed سرخ مایل به قرمز
tattletale gray سفید مایل بخاکستری
low oblique عکس مایل پایین
grege اردهای مایل به خاکستری
rubicund رنگ مایل به قرمز
griseous خاکستری مایل به ابی
roll piercing process روش نورد مایل
bay سرخ مایل به قرمز
hoary سفید مایل به خاکستری
mph مخفف مایل در ساعت
oblimin rotation چرخش مایل کمینه
scarlet قرمز مایل به زرد
homosexual مایل به جنس خود
canescent سفید مایل به تار
sloping barrel vault طاق ضربی مایل
buffyy مایل به رنگ نخودی
brownish مایل به قهوهای یاخرمایی
umber قهوه ای مایل به زرد
i am unwilling to go مایل نیستم بروم
he was not inclined to go مایل برفتن نبود
purple red قرمز مایل به ارغوانی
inclined barrel arch طاق ضربی مایل
inclined coil meter سنجه با پیچک مایل
inclined shear plane سطح برش مایل
homosexuals مایل به جنس خود
blackish مایل به سیاه تیره
pea green زرد مایل بسبز
reddish مایل بسرخی زننده
isabel زرد مایل به خاکستری
sloping barrel vault سقف گهوارهای مایل
oblique shock wave موج ضربهای مایل
to be prepared to go مایل به رفتن بودن
he is not willing to go مایل برفتن نیست
pinkish مایل به رنگ صورتی
swart سبزه مایل به سیاه
inclined barrel arch طاق گهوارهای مایل
suntan قهوه مایل بسرخ
auburn قهوهای مایل به قرمز
he was found of her باو مایل بود
sea green رنگ سبز مایل بابی
loxodromic وابسته به کشتی رانی در خط مایل
indian red خاک سرخ مایل بزرد
hoar سفید مایل به خاکستری موسفید
shell pink رنگ قرمز مایل به زرد
slate black رنگ ارغوانی مایل بسیاه
slate blue رنگ ابی مایل به خاکستری
carbuncle رنگ نارنجی مایل به قرمز
teal blue رنگ ابی مایل به خاکستری
tawniest تیره زرد مایل بقهوهای
tawny تیره زرد مایل بقهوهای
It's about 2 miles from ... آن تقریبا 2 مایل دور از ... است.
gooseberry رنگ سیاه مایل به ارغوانی
What's the charge per mile? اجاره هر مایل چقدر است؟
gooseberries رنگ سیاه مایل به ارغوانی
ti turn in سوی پایین مایل بودن
lurid رنگ زرد مایل به قرمز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com