English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (7 milliseconds)
English Persian
mediatorial مبنی بر میانجیگری
Other Matches
mediation میانجیگری
mediation میانجیگری کردن
mediation میانجیگری offices good
bassedon or basedupon مبنی بر
reposing upon مبنی بر
nonary مبنی بر عد د نه
denoting مبنی بر
based مبنی
based on مبنی بر
expressive of مبنی بر
paraphrastic مبنی برتفسیر
ill advised مبنی بر بی اطلاعی
octonal مبنی برهشت
ill-advised مبنی بر بی اطلاعی
octonary مبنی برهشت
abstentious مبنی برپرهیزکاری
licentious مبنی بر هرزگی
impostrous مبنی بر شیادی
castigatory مبنی برتنبیه
monometallic مبنی بر یک فلز
fratricidal مبنی بربرادرکشی
inversive مبنی بر قلب
euphuistic مبنی برتصنع
irreverential مبنی بر بی حرمتی
empiric مبنی بر تجربه
matricidal مبنی بر مادرکشی
dualistic مبنی برخداشناس
deprecative مبنی بربیمیلی
misogynic مبنی بربیزاری از زن
condolatory مبنی برهمدردی
prophetic مبنی بر پیشگویی
geomantic مبنی بر رمل
to the effect that مبنی براینکه
heretical مبنی برفساد
sophistic مبنی بر مغالطه
revocatory مبنی بر فسخ
theorematic مبنی بر قاعده
suppositional مبنی بر فرض
equivocatory مبنی برایهام
selective مبنی بر انتخاب
selectively مبنی بر انتخاب
egotistic مبنی بر خودپسندی
usurious مبنی بررباخواری
polytheistic مبنی بر شرک
observational مبنی بر مشاهده
causal مبنی بر سبب
purposive مبنی برمنظور
visitorial مبنی بر سرکشی
investigative مبنی بر رسیدگی
polytheeistic مبنی بر شرک
oblatory مبنی بر نذر یا هدیه
in perspective مبنی براصول منافرومرایا
insinuative مبنی بر خود شیرینی
precrastinative مبنی بر مسامحه یا تعلل
soritical مبنی برقیام مسلسل
irrepentant مبنی بر عدم پشیمانی
skepsisŠskepticŠetc فلسفه مبنی برتردید
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
phonologic مبنی بر صدا شناسی
papistic مبنی برپاپ پرستی
orthoepic مبنی بر درست خوانی
rationalistic مبنی براصالت عقل
rationalistic مبنی براستدلال عقلی
procrastinatory مبنی برمسامحه یاتعلل
resumptive مبنی برادامه یاتجدید
retrocessive مبنی برواگذاری ثانوی
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
negatory مبنی بر نفی یا انکار
well intentioned مبنی بر نیت خوب
rose coloured مبنی برخوش بینی
royalistic مبنی برسلطنت خواهی
scepsis فلسفه مبنی برتردید
polygamic مبنی بر تعدد ازواج
historic معروف مبنی بر تاریخ
censorial مبنی بر بازرسی مطبوعات و
acclamatory مبنی برهلهله و تحسین
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
naturalistic مبنی بر طبیعت بازی
sensuously مبنی بر لذات جسمانی
sensuous مبنی بر لذات جسمانی
individualistic مبنی بر استقلال تکی
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
egoistic مبنی بر اثصول خودپرستی
appreciative مبنی بر قدردانی قدرشناس
cavilling مبنی برخرده گیری
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
inquisitorial مبنی بربازجویی زیاد
pantheistic مبنی بر وحدت وجود
commutative مبنی بر تبدیل یامبادله
compatriotic مبنی برهم میهنی
documental مبنی برمدرک یاسند
elenctic مبنی برتکذیب منطقی
illusional مبنی باشتباه بینائی
appreciatively مبنی بر قدردانی قدرشناس
documentary مبنی بر مدرک یا سند
atheistical مبنی برانکار هستی خدا
traditional مبنی بر حدیث یا خبر باستانی
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
pre-emptive عمل مبنی بر اخذ شفعه
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
intuitive مبنی بردرک یا انتقال مستقیم
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
imperialistic مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
pluviometric مبنی بر سنجش مقدار بارندگی
petitory مبنی بردادخواهی نسبت به مالکیت
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
euphonical مبنی برخوش صدایی یاسهولت ادا
renunciatory مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
renunciative مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
communalistic مبنی برحکومت بوسیله استقلال داخلی بخش ها
deistical مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
deistic مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
prefectorial مبنی براموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یا مبصران
plebiscitary وابسته به اراعموم اهالی مبنی بر یا افهارعقیده عامه
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
traditinal مبنی بر حدیث یاخبر روایت شده نقلی
empircism روش و فرضیهای که مبنی برتجربه و ازمایش باشد
revisional مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
autonomy خودمختاری حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی خودگردانی
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
piratic درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
petrographic وابسته به شرح سنگ ها مبنی بر شرح احجاز
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
many-sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
many sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
laryngological وابسته به حنجره شناسی مبنی بر علم حنجره شناسی
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
retour sans protet اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com