Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
surreptitiously
محرمانه جانشین
Other Matches
take over
مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
private code
کد محرمانه
confidential
محرمانه
privately
محرمانه
tete a tete
محرمانه
subrosa
محرمانه
classified
محرمانه
cheek by jowl
محرمانه
jackes
محرمانه
privily
محرمانه
confidental
محرمانه
necessary house
محرمانه
in private
محرمانه
in secret
محرمانه
confidentially
محرمانه
secrets
محرمانه
private
محرمانه
secret
محرمانه
privates
محرمانه
restricted
محرمانه
hush-hush
محرمانه
backside
محرمانه
backsides
محرمانه
esoteric
محرمانه
arcane
محرمانه
hush hush
محرمانه
confides
محرمانه گفتن
confided
محرمانه گفتن
privy
خصوصی محرمانه
closed
محرمانه بسته
confide
محرمانه گفتن
confidential
خیلی محرمانه
conclaves
انجمن محرمانه
surreptitious
پنهان محرمانه
in confidence
بطور محرمانه
secrecy
محرمانه بودن
off the record
محرمانه و خصوصی
off-the-record
محرمانه و خصوصی
backstage
محرمانه خصوصی
privates
محرمانه سرجوخه
private
محرمانه سرجوخه
closed meeting
گردهمایی محرمانه
closed conference
گردهمایی محرمانه
privity
موضوع محرمانه
privileged communication
مدارک محرمانه
private code
رمز محرمانه
private talk
گفتگوی محرمانه
conclave
انجمن محرمانه
tip
محرمانه رساندن نوک
confidential
دارای ماموریت محرمانه
tipping
محرمانه رساندن نوک
data privacy
محرمانه بودن داده ها
secret services
دستگاه محرمانه دولت
secret service
دستگاه محرمانه دولت
hugger mugger
تنهایی مطلب محرمانه
behind the stage
<adj.>
<adv.>
محرمانه
[اصطلاح مجازی]
underground
تشکیلات محرمانه وزیرزمینی
tipsters
فروشنده اسرار واطلاعات محرمانه
tipster
فروشنده اسرار واطلاعات محرمانه
get wise to something/somebody
<idiom>
درمورد موضوع محرمانه فهمیدن
administrative crypto account
نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
snoopy
بعمل اورنده تحقیقات محرمانه
underplot
دسیسه محرمانه دوز و کلک
to give one the straight tip
محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
to have a closed meeting
نشست محرمانه داشتن
[بخصوص سیاست]
collogue
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
under the rose
نهانی زیر جلی محرمانه در خفا
top secret
مخصوص افسران وخواص خیلی محرمانه
top-secret
مخصوص افسران وخواص خیلی محرمانه
putsches
توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
putsch
توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
Between you , me and the gatepost. Between ourselves .
میان خودمان باشد( محرمانه باقی بماند )
successor
جانشین
succedaneum
جانشین
succeeder
جانشین
superseder
جانشین
succedent
جانشین
surrogate
جانشین
replacement
جانشین
substituting
جانشین
surrogates
جانشین
subsitute
جانشین
imam or imaum
جانشین
substituted
جانشین
substitute
جانشین
locumtenens
جانشین
absence indicator
جانشین
replacements
جانشین
locum
جانشین
locums
جانشین
deputy
جانشین
heir
جانشین
standbys
جانشین
standby
جانشین
relief
جانشین
vicar
جانشین
deputies
جانشین
vicars
جانشین
pinch
اندک جانشین
he succeeded his father
جانشین پدرش شد
mother substitute
جانشین مادر
mother surrogate
جانشین مادر
kludge
جانشین کردن
substitute
جانشین کردن
swaps
جانشین کردن
incomer
جانشین مهاجر
swapped
جانشین کردن
swap
جانشین کردن
swopped
جانشین کردن
to take over
جانشین شدن
vacant succession
بدون جانشین
vicar of christ
جانشین یا خلیفه
wlldcard
علامت جانشین
surrogate
جانشین شدن
succedaneous
متعاقب جانشین
substitute goods
کالاهای جانشین
substitute goals
هدفهای جانشین
standby application
کاربرد جانشین
surrogates
جانشین شدن
repeater
پرچم جانشین
swops
جانشین کردن
swopping
جانشین کردن
substitution
جانشین سازی
fill in
جانشین شونده
b. eliminator
جانشین باتری ب
alternate forms
شکلهای جانشین
displacement
جانشین سازی
displace
جانشین شدن
pinches
اندک جانشین
alias
نام جانشین
displace
جابجاکردن جانشین
displaced
جانشین شدن
substituted
جانشین کردن
displaces
جابجاکردن جانشین
aliases
نام جانشین
displacing
جابجاکردن جانشین
displacing
جانشین شدن
heir
جانشین شدن
substituting
جانشین کردن
displaces
جانشین شدن
displaced
جابجاکردن جانشین
complete substitution
جانشین کامل
backup
جانشین بازیگر
replacement
جانشین سازی
replacements
جانشین سازی
expromissor
جانشین بدهکار
father surrogate
جانشین پدر
fill in
جانشین کردن
standards
کالای جانشین رزمی
deputies
قائم مقام جانشین
to take the place of something
جانشین چیزی شدن
substitution test
ازمون جانشین سازی
vice chief of staff
جانشین رئیس ستاد
substituting
تعویض جانشین کردن
stand in for someone
<idiom>
جانشین کسی بودن
vicegerent
جانشین قائم مقام
subrogation
نیابت جانشین سازی
locumtenens
کفیل جانشین موقت
alternate command authority
افسر جانشین فرمانده
deputy
قائم مقام جانشین
alternate command authority
مقام جانشین فرماندهی
stand in
جانشین هنرپیشه شدن
ingraft
در ذهن جانشین کردن
substituted
تعویض جانشین کردن
stand-in
جانشین هنرپیشه شدن
stand-ins
جانشین هنرپیشه شدن
substitute
تعویض جانشین کردن
standard
کالای جانشین رزمی
protection
عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
make do with something
<idiom>
جانشین چیزی به جای چیزدیگر
deputy chief of naval operation
جانشین فرماندهی نیروی دریایی
succession of the presidency
سیستم تعیین جانشین درریاست
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
succee
جانشین شدن میراث بردن
symbol substitution test
ازمون جانشین سازی نمادها
vicarious
به نیابت قبول کردن جانشین
standards
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standard
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
expansion
فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
I was tipped off .
به من رساندند (خصوصی خبر دادند ؟محرمانه اطلاع دادند )
fuzzy theory
نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
fuzzy logic
نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
potential substitution
حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
replacing
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
replace
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
Overdrive
قطعه پردازنده که به عنوان جانشین قدرتمند برای پردازنده Intelاست
mode
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
modes
حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
take over from
کار را از کسی تحویل گرفتن جانشین کسی شدن
tokens
کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
token
کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
superseding
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
supersedes
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com