English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (41 milliseconds)
English Persian
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
Search result with all words
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
Other Matches
lumpen محروم شده از حقوق اجتماعی وسیاسی وغیره
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
underprivileged محروم از مزایای اجتماعی واقتصادی
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
infamous محروم از حقوق مدنی ترذیلی
civil rights حقوق اجتماعی
woman's rights حقوق اجتماعی و سیاسی نسوان
corruption of blood محرومیت از حقوق اجتماعی و مدنی
ostracism محرومیت از حقوق اجتماعی و وجهه ملی
social security payroll tax مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
excludes محروم کردن
bereave محروم کردن
devest محروم کردن
cut off محروم کردن
strip محروم کردن از
exclude محروم کردن
dis- محروم کردن
deprives محروم کردن
deprive محروم کردن
to cut off محروم کردن
abdicating محروم کردن
abdicates محروم کردن
abdicated محروم کردن
abdicate محروم کردن
depriving محروم کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
disinherits از ارث محروم کردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
unvoice محروم از صدا کردن
dispossess از تصرف محروم کردن
disinheriting از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
disinherit از ارث محروم کردن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
disbar از شغل وکالت محروم کردن
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
unsex از خواص جنسی محروم کردن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
public international law حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
socialized اجتماعی کردن
socialises اجتماعی کردن
socialize اجتماعی کردن
socializes اجتماعی کردن
socializing اجتماعی کردن
socialization اجتماعی کردن
socialised اجتماعی کردن
socialising اجتماعی کردن
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
foreclose محروم کردن سلب کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
deprives محروم کردن معزول کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
interdict قدغن کردن محروم کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
divested محروم کردن عاری کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
divest محروم کردن عاری کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divests محروم کردن عاری کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
evacuate ترک کردن محروم کردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
welfare رعایت کردن خدمات اجتماعی
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
vindicate استیفای حقوق کردن
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
vindicating استیفای حقوق کردن
to study for the bar تحصیل حقوق کردن
vindicates استیفای حقوق کردن
out law از حقوق بی بهره کردن
vindicated استیفای حقوق کردن
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abusing تجاوز به حقوق کسی کردن
abuses تجاوز به حقوق کسی کردن
abuse تجاوز به حقوق کسی کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
enfranchising حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchised حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchise حقوق مدنی اعطا کردن به
abused تجاوز به حقوق کسی کردن
enfranchises حقوق مدنی اعطا کردن به
subversion نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
to have recourse to arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to hog the road بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
to sue somebody for libel [slander] از کسی برای افترا [تهمت] شکایت کردن [حقوق]
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
cold turkey محروم
bereaved محروم
blighted محروم
deprived محروم
sans محروم از
disadvantaged محروم
underclass طبقهی محروم
lower class طبقه محروم
choiceless محروم از حق انتخاب
excludable محروم کردنی
underclass طبقه محروم
deprivable محروم کردنی
to be defected محروم شدن
disinherited محروم ازارث
subclass طبقه محروم
have not nations ملل محروم
disadvantaged children کودکان محروم
exclusion محروم سازی
estopel امرخاصی محروم شود
disseisin محروم شدگی ازتصرف
dispossessor ازتصرف محروم کننده
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
unhouseled محروم از عشاء ربانی
To be deprived of something . از چیزی محروم شدن ( ماندن )
privations محروم سازی تعلیق مقام
privation محروم سازی تعلیق مقام
dehumanized از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanising از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanizes از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanised از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanizing از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanises از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanize از خصائص انسانی محروم شدن
She has had many privations in her youth . درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
disfranchisement محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
The referee put a boycott on him . داور اورا از بازی محروم کرد
These trees deprive the house of light . این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
disqualification اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
exclusion اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
disqualifications اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
public اجتماعی
Republican اجتماعی
Republicans اجتماعی
socio political اجتماعی
socio economic اجتماعی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com