Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
lose the case
محکوم شدن در دعوی
Search result with all words
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
Other Matches
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
judgement debt
محکوم به
convicts
محکوم
condemned
محکوم
recognizee
محکوم له
object of judgment
محکوم به
under sentence of
محکوم به
indgement debt
محکوم به
guilty
محکوم
convict
محکوم
doomed
محکوم
winning party
محکوم له
liable
محکوم
convicting
محکوم
convicted
محکوم
fey
محکوم
convicted
محکوم کردن
under sentence of death
محکوم به مرگ
convict
محکوم کردن
convicting
محکوم کردن
recognizor
محکوم علیه
convicts
محکوم کردن
losing party
محکوم علیه
condemn
محکوم کردن
judgement debtor
محکوم علیه
under sentence of death
محکوم به اعدام
he was sentenced to death
محکوم بمرگ
condemns
محکوم کردن
condemning
محکوم شدن
out of court
محکوم علیه
attaint
محکوم کردن
condemns
محکوم شدن
doomed
محکوم به فنا
convicted to death
محکوم به اعدام
convictive
محکوم کننده
condemnable
محکوم کردنی
condemning
محکوم کردن
belay
محکوم کردن
Sentenced to death .
محکوم به مرگ
doom to death
محکوم بمرگ
sentencing
محکوم کردن
condemner
محکوم کننده
sentences
محکوم کردن
condemn
محکوم شدن
sentence
محکوم کردن
adjudge
محکوم کردن
judgment debt
محکوم به مالی
sentenced
محکوم شده
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
convicting
محبوس محکوم کردن
adjudicated case
قضیه محکوم بها
convicting
شخص مقصر و محکوم
convicted to life imprisonment
محکوم به حبس ابد
convicts
محبوس محکوم کردن
he got three months
به سه ماه حبس محکوم شد
condemning
محکوم کردن افراد
condemns
محکوم کردن افراد
condemn
محکوم کردن افراد
guilty of fraud
محکوم به علت کلاهبرداری
convicts
شخص مقصر و محکوم
convicted
شخص مقصر و محکوم
to be ill-fated
محکوم به فنا بودن
to be doomed
محکوم به فنا بودن
sentenced to the lash
محکوم به خوردن شلاق
condemnation
محکوم کردن اعتراض
condemnations
محکوم کردن اعتراض
res judicata
قضیه محکوم بها
convicted
محبوس محکوم کردن
convict
شخص مقصر و محکوم
convict
محبوس محکوم کردن
sentences
رای دادن محکوم کردن
sentencing
رای دادن محکوم کردن
conviction
محکوم یا مجرم شناخته شدن
convictions
محکوم یا مجرم شناخته شدن
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
foredoom
ازپیش مقدر یا محکوم کردن
autre fois acquit
قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile
sentence
رای دادن محکوم کردن
dock
جای محکوم یازندانی در محکمه
docks
جای محکوم یازندانی در محکمه
docked
جای محکوم یازندانی در محکمه
mugs
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugging
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugged
کتک زدن عکس شخص محکوم
self condemnation
محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
mug
کتک زدن عکس شخص محکوم
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
The court condemned the murderer to life imprisonment .
دادگاه قاتل را ره حبس ابد محکوم کرد
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
pretension
دعوی
claiming
دعوی
claims
دعوی
claimed
دعوی
professions
دعوی
profession
دعوی
lawsuits
دعوی
cases
دعوی
lawsuit
دعوی
claim
دعوی
pretensions
دعوی
quarreled
دعوی
quarrelling
دعوی
case
دعوی
quarrelled
دعوی
quarrel
دعوی
quarreling
دعوی
suit at law
دعوی
quarrels
دعوی
strife
دعوی
ancillary suit
دعوی طاری
subject of debate
موضوع دعوی
admissible case
دعوی مسموع
substituted service
اوراق دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
prime impression
دعوی ابتدایی
claim for restitution
دعوی استرداد
lis mota
شروع دعوی
proceeding for damage
دعوی خسارت
jactation
دعوی دروغ
litigant
طرف دعوی
relinquishment of a claim
اسقاط دعوی
acquittance
ترک دعوی
acquittance
سندترک دعوی
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
restitution of conjugal rights
دعوی تمکین
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
retraxit
استرداد دعوی
jactitation
دعوی دروغ
s.c
همان دعوی
relinquishment of a claim
ترک دعوی
quitclaim
ترک دعوی
the litigants
طرفین دعوی
prime impression
دعوی بدوی
cross action
دعوی متقابل
post litem motam
پس از طرح دعوی
possessory action
دعوی مالکیت
object of claim
خواسته دعوی
mertis of the case
ماهیت دعوی
desistement
ترک دعوی
parties of dispute
اصحاب دعوی
parties to a dispute
اصحاب دعوی
party to a suit
طرف دعوی
personal action
دعوی منقول
set up claim to
دعوی کردن
criminal action
دعوی جزایی
nullity proceeding
دعوی بطلان
counterclaim
دعوی متقابل
bringing an action
اقامه دعوی
set off
دعوی متقابل
initiating proceedings
اقامه دعوی
cause of claim
منشاء دعوی
civil action
دعوی مدنی
hypothetical case
دعوی فرضی
vexatious action
دعوی ایذائی
waiving a claim
اسقاط دعوی
withdrawal of a case
استرداد دعوی
counter claim
دعوی متقابل
personal action
دعوی شخصی
issues
موضوع دعوی
litigants
اصحاب دعوی
sue
دعوی کردن
case
دعوی مورد
parties
اصحاب دعوی
claimants
اصحاب دعوی
pretension
دعوی خودفروشی
pretensions
دعوی خودفروشی
quarreled
دعوی کردن
pleas
پاسخ دعوی
quarreling
دعوی کردن
cases
دعوی مرافعه
issued
موضوع دعوی
issue
موضوع دعوی
quarrels
دعوی کردن
plea
پاسخ دعوی
sued
دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن
cases
دعوی مورد
quarrelled
دعوی کردن
sues
دعوی کردن
disclaimers
ترک دعوی
suits
خواستگاری دعوی
suited
خواستگاری دعوی
opponents
طرف دعوی
suing
دعوی کردن
suit
خواستگاری دعوی
hearings
استماع دعوی
desistement
انصراف از دعوی
hearing
استماع دعوی
opponent
طرف دعوی
litigation
دعوی قضایی
case
دعوی مرافعه
quarrel
دعوی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com