Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English
Persian
withstand
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstanding
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstands
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstood
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
Other Matches
holdout
استقامت کردن
resisted
استقامت کردن
holdouts
استقامت کردن
reluct
استقامت کردن
resisting
استقامت کردن
resists
استقامت کردن
resist
استقامت کردن
malax
نرم کردن ورزیدن
malaxate
نرم کردن ورزیدن
grudged
رشک ورزیدن به غرغر کردن
grudge
رشک ورزیدن به غرغر کردن
grudges
رشک ورزیدن به غرغر کردن
resisting
مخالفت کردن با
resist
مخالفت کردن با
resisted
مخالفت کردن با
buck
مخالفت کردن با
oppugn
مخالفت کردن با
resists
مخالفت کردن با
bucks
مخالفت کردن با
object
مخالفت کردن
indirect objects
مخالفت کردن
objects
مخالفت کردن
objecting
مخالفت کردن
direct objects
مخالفت کردن
repugn
مخالفت کردن با
to set ones face against
مخالفت کردن با
blackball
مخالفت کردن
blackballed
مخالفت کردن
blackballing
مخالفت کردن
blackballs
مخالفت کردن
objected
مخالفت کردن
to be in disagreement
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
disagree
نساختن با مخالفت کردن با
disagrees
نساختن با مخالفت کردن با
disagreeing
نساختن با مخالفت کردن با
disagreed
نساختن با مخالفت کردن با
kill off
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
to be at strife
[with somebody]
[over something]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
controvert
هم ستیز کردن مخالفت کردن
oppose
ضدیت کردن مخالفت کردن
opposes
ضدیت کردن مخالفت کردن
endurance
استقامت
strenght
استقامت
stand-up
با استقامت
perseverant
با استقامت
perseverance
استقامت
stand up
با استقامت
dogged persererance
استقامت سخت
muscular endurance
استقامت عضلانی
fartlek
تمرین دو استقامت
staminal
با اسطقس با استقامت
perseveringly
با استقامت مصرانه
enduro
مسابقه استقامت
distance runner
دونده استقامت
assiduity
استقامت مداومت
backbones
استقامت استواری
power endurance
توان استقامت
endurance race
مسابقه استقامت
stamina
طاقت استقامت
backbone
استقامت استواری
distance man
دونده استقامت
shear strength
استقامت برشی
perseveres
استقامت بخرج دادن
enduro
مسابقه اتومبیلرانی استقامت
endurance race
مسابقه اتومبیلرانی استقامت
persevered
استقامت بخرج دادن
persevere
استقامت بخرج دادن
interval trailing
تمرین استقامت و اماده سازی
marathon
یک نوع مسابقه ورزشی استقامت
marathons
یک نوع مسابقه ورزشی استقامت
thermoduric
قادر به استقامت در برابرحرارت زیاد
kneading
ورزیدن
knead
ورزیدن
kneads
ورزیدن
kneaded
ورزیدن
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
deutsch rivet
نوعی پرچ کور با استقامت زیاد
trained
پروردن ورزیدن
trains
پروردن ورزیدن
hang on
سماجت ورزیدن
despite
کینه ورزیدن
train
پروردن ورزیدن
deviate
انحراف ورزیدن
to bear enmity
کینه ورزیدن
sin
گناه ورزیدن
sinned
گناه ورزیدن
sinning
گناه ورزیدن
show partiality
غرض ورزیدن
to bear enmity
دشمنی ورزیدن
defult
کوتاهی ورزیدن
adoring
عشق ورزیدن
grudge
بخل ورزیدن
adored
عشق ورزیدن
rework
دوباره ورزیدن
reworked
دوباره ورزیدن
balking
امتناع ورزیدن
adores
عشق ورزیدن
reworking
دوباره ورزیدن
reworks
دوباره ورزیدن
balks
امتناع ورزیدن
baulked
امتناع ورزیدن
baulking
امتناع ورزیدن
baulks
امتناع ورزیدن
grudged
بخل ورزیدن
defaulted
غفلت ورزیدن
default
غفلت ورزیدن
bear agrudge
غرض ورزیدن
grudges
بخل ورزیدن
balked
امتناع ورزیدن
balk
امتناع ورزیدن
deviated
انحراف ورزیدن
deviates
انحراف ورزیدن
deviating
انحراف ورزیدن
defaulting
غفلت ورزیدن
overindulge
افراط ورزیدن
spite
کینه ورزیدن
heartburn
حسدیاخصومت ورزیدن
insist
اصرار ورزیدن
greed
طمع ورزیدن
insisted
اصرار ورزیدن
defaults
غفلت ورزیدن
adore
عشق ورزیدن
insists
اصرار ورزیدن
insisting
اصرار ورزیدن
tolerance dose
دوز دریافتی قابل استقامت ازتشعشعات اتمی
Let's see how much you can take.
<idiom>
ببینیم تا چه حد توانایی
[استقامت]
داری .
[اصطلاح روزمره]
dote
عشق ابلهانه ورزیدن
doted
عشق ابلهانه ورزیدن
dotes
عشق ابلهانه ورزیدن
hang out
اویختن سماجت ورزیدن
fail
رد شدن قصور ورزیدن
failed
رد شدن قصور ورزیدن
to offer at any thing
بکاری مبادرت ورزیدن
fails
رد شدن قصور ورزیدن
to sin agaist god
بخدا گناه ورزیدن
doat
ابلهانه تعشق ورزیدن
madison
مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
distance medley
دو استقامت امدادی شامل 004 008 0021 و 0061متر
hating
بیزار بودن کینه ورزیدن
hate
بیزار بودن کینه ورزیدن
hates
بیزار بودن کینه ورزیدن
hated
بیزار بودن کینه ورزیدن
factions
مخالفت
defiance
مخالفت
disaccord
مخالفت
divided
<adj.>
در مخالفت
faction
مخالفت
disgreement
مخالفت
oppugnation
مخالفت
oppugnancy
مخالفت
opposeless
بی مخالفت
opponency
مخالفت
opposition
مخالفت
obj
مخالفت
contrariness
مخالفت
renitency
مخالفت
antagonism
مخالفت
recusance or sancy
مخالفت
gainsay
مخالفت
disagreement
مخالفت
gainsaying
مخالفت
contrariety
مخالفت
gainsays
مخالفت
disagreements
مخالفت
remonstrance
مخالفت
gainsaid
مخالفت
opposable
مخالفت کردنی
oppugner
مخالفت کننده
aversions
مخالفت ناسازگاری
paradoxy
مخالفت با عقایدعمومی
obscurantism
مخالفت باروشنفکری
aversion
مخالفت ناسازگاری
contrarious
مخالفت امیز
indulged
مخالفت نکردن
indulging
مخالفت نکردن
indulges
مخالفت نکردن
indulge
مخالفت نکردن
vetoing
نشانه مخالفت
antagonistic
مخالفت امیز
vetoes
نشانه مخالفت
repugnance
تناقض مخالفت
to kick against a proposal
با پیشنهادی مخالفت
incongruousness
تباین مخالفت
resistance
سختی مخالفت
abolitionism
مخالفت با بردگی
veto
نشانه مخالفت
defiantly
از روی مخالفت
vetoed
نشانه مخالفت
obscurantism
مخالفت با علم ومعرفت
negative voice
منع نشانه مخالفت
objection
مخالفت استدلال مخالف
paradoxicality
مخالفت باعقاید عمومی
objections
مخالفت استدلال مخالف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com