English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
graduate مدرج یادرجه بندی کردن
graduates مدرج یادرجه بندی کردن
graduating مدرج یادرجه بندی کردن
Other Matches
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
gage=gauge مدرج کردن
calibrates مدرج کردن
calibrating مدرج کردن
gauge=gage مدرج کردن
calibrated مدرج کردن
calibrate مدرج کردن
calibrating واسنجیدن مدرج کردن
calibrate واسنجیدن مدرج کردن
calibrates واسنجیدن مدرج کردن
calibrated واسنجیدن مدرج کردن
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
graded مدرج
measuring pipet پی پت مدرج
scaled مدرج
graduation line خط مدرج
scalar مدرج
line gauge خط کش مدرج
graduated cylinder استوانه مدرج
limbs دایره مدرج
limb دایره مدرج
graduated dial صفحه مدرج
graduating استوانه مدرج
graduates استوانه مدرج
graduated rod میله مدرج
marked levelling staff میر مدرج
gradient مدرج متحرک
graded potential پتانسیل مدرج
gradients مدرج متحرک
graduate استوانه مدرج
dial collar حلقه مدرج
dialled صفحه مدرج
dials صفحه مدرج
dialed صفحه مدرج
dial صفحه مدرج
dial light لامپ صفحه مدرج
buret لوله شیشه مدرج
dial cable کابل صفحه مدرج
progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج
probes میله مدرج ستون
probed میله مدرج ستون
slide rule dial صفحه مدرج خط کش محاسبهای
dial indicator دستگاه نشاهدهنده مدرج
probe میله مدرج ستون
vernier dial صفحه مدرج ورنیهای
dial indicator micrometer میکرومتر با صفحه مدرج
interlinear مدرج در میان سطور
dial depth gage عمق سنج مدرج
advanced progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج پیشرفته
gaduate لوله مدرج درجه دار
standard progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج معیار
buretto لوله شیشه مدرج بورت
leveling rod میله مدرج سطح سنج
raven's progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج ریون
rpmt ار پی ام تی ازمون ماتریسهای مدرج ریون
colored progressive matrices test ازمون ماتریسهای مدرج رنگی
hour circle نصف النهار حلقه مدرج
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
underpins پی بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
seals اب بندی کردن
underpin پی بندی کردن
seal اب بندی کردن
lacevi بندی کردن
sealing اب بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
batten down اب بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
prioritised اولویت بندی کردن
categorises رده بندی کردن
ration جیره بندی کردن
group دسته بندی کردن
rations جیره بندی کردن
categorised رده بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
grades دسته بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
packets بسته بندی کردن
packing بسته بندی کردن
ranks رتبه بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
groups دسته بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
rally دسته بندی کردن
sort دسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
triangulation مثلث بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
paginate صفحه بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
lot تقسیم بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
paricle size analysis دانه بندی کردن
lot سهم بندی کردن
rating دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
formats قالب بندی کردن
format قالب بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
compartmentalising فصل بندی کردن
compartmentalising بخش بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
rates درجه بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
ranked رتبه بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
rate درجه بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com