English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
exchange sorting algorithm مرتب کردن به روش حبابی
Search result with all words
bubble sort مرتب کردن حبابی
Other Matches
bubble sort جور کردن حبابی
bubble sorting جور کردن حبابی
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
air lift pump پمپ حبابی
bubble sort سورت حبابی
bubble memory حافظه حبابی
magnetic bubble memory حافظه حبابی مغناطیسی
wing بال مانند زائده حبابی
winging بال مانند زائده حبابی
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
regularized مرتب کردن
tidying مرتب کردن
tidier مرتب کردن
tidied مرتب کردن
marshaling مرتب کردن
tidies مرتب کردن
put straight مرتب کردن
regularizing مرتب کردن
collocate مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
graduating مرتب کردن
draw up مرتب کردن
order مرتب کردن
graduate مرتب کردن
tidiest مرتب کردن
marshal مرتب کردن
tidy مرتب کردن
graduates مرتب کردن
marshalled مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
marshals مرتب کردن
regularize مرتب کردن
concerts مرتب کردن
straighten up <idiom> مرتب کردن
collated مرتب کردن
cleaned مرتب کردن
cleanest مرتب کردن
concert مرتب کردن
clean مرتب کردن
collocating مرتب کردن
to map out مرتب کردن
regularises مرتب کردن
regularised مرتب کردن
regularising مرتب کردن
collating مرتب کردن
collates مرتب کردن
lineup مرتب کردن
collate مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
clear up مرتب کردن
collocated مرتب کردن
to cleanvp مرتب کردن
set in order مرتب کردن
fix up مرتب کردن
arrange مرتب کردن
arranging مرتب کردن
collocates مرتب کردن
cleans مرتب کردن
arranges مرتب کردن
arranged مرتب کردن
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
sets نهادن مرتب کردن
squared مرتب کردن کلاه
set نهادن مرتب کردن
square مرتب کردن کلاه
block sort مرتب کردن بلاکی
data processing مرتب کردن داده ها
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
tree sort مرتب کردن درختی
setting up نهادن مرتب کردن
squares مرتب کردن کلاه
redd مرتب کردن رهاساختن
collating sort مرتب کردن داده
internal sort مرتب کردن درونی
reorder دوباره مرتب کردن
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
quicksort مرتب کردن سریع
selection sort مرتب کردن گزینشی
to fix up مرتب کردن جادادن
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
ripple sort مرتب کردن موجی
squaring مرتب کردن کلاه
shipshape مرتب کردن منظم
distributive sort مرتب کردن توزیعی
collection و مرتب کردن در پایگاه داده
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
multireel sorting مرتب کردن چند حلقهای
multipass sort مرتب کردن چند گذری
multifile sorting مرتب کردن چند فایلی
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
sorting network شبکه مرتب کردن داده ها
radix sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن مبنایی
collections و مرتب کردن در پایگاه داده
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
quicksort روش مرتب کردن سریع فایل
adjusts مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
adjust مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusting مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
organize مرتب کردن ارایش دادن موضع
organising مرتب کردن ارایش دادن موضع
organises مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizes مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizing مرتب کردن ارایش دادن موضع
alphameric مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
alphasort مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
filing system روش مرتب کردن متن ها برای مراجعه
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
digital sorting روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
clock باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
clocks باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
serializes مرتب کردن سریال کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
dispose مرتب کردن مستعد کردن
serializing مرتب کردن سریال کردن
serialising مرتب کردن سریال کردن
serialises مرتب کردن سریال کردن
range مرتب کردن میزان کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
ranged مرتب کردن میزان کردن
serialised مرتب کردن سریال کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
ranges مرتب کردن میزان کردن
serialize مرتب کردن سریال کردن
serialized مرتب کردن سریال کردن
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sorted مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
sorts مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
pair exchange sorting algorithm نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
WAVE file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
WAV file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
spirit level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
bubble level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
camper level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com