English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
distributive sort مرتب کردن توزیعی
Other Matches
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
distributive توزیعی
distributary توزیعی
distributed practices تمرینهای توزیعی
distributed design طرح توزیعی
flattening test ازمایش توزیعی
distributed network شبکه توزیعی
distrubuted processing پردازش توزیعی
scatter plot ترسیم توزیعی
distributed data processing داده پردازی توزیعی
ddp پردازش داده توزیعی
distributed data base پایگاه داده توزیعی
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
dispersed data processing پردازش اطلاعات به صورت توزیعی
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
graduate مرتب کردن
clean مرتب کردن
cleaned مرتب کردن
collocate مرتب کردن
concert مرتب کردن
fix up مرتب کردن
set in order مرتب کردن
cleanest مرتب کردن
to cleanvp مرتب کردن
marshal مرتب کردن
regularizing مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
tidying مرتب کردن
clear up مرتب کردن
graduates مرتب کردن
graduating مرتب کردن
tidied مرتب کردن
tidier مرتب کردن
marshals مرتب کردن
tidies مرتب کردن
marshalled مرتب کردن
concerts مرتب کردن
tidiest مرتب کردن
marshaling مرتب کردن
tidy مرتب کردن
to map out مرتب کردن
regularises مرتب کردن
arranged مرتب کردن
regularised مرتب کردن
straighten up <idiom> مرتب کردن
draw up مرتب کردن
collate مرتب کردن
collated مرتب کردن
lineup مرتب کردن
arrange مرتب کردن
cleans مرتب کردن
collates مرتب کردن
regularising مرتب کردن
put straight مرتب کردن
regularize مرتب کردن
collating مرتب کردن
regularized مرتب کردن
arranging مرتب کردن
collocated مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
order مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
collocates مرتب کردن
arranges مرتب کردن
collocating مرتب کردن
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
shipshape مرتب کردن منظم
bubble sort مرتب کردن حبابی
reorder دوباره مرتب کردن
sets نهادن مرتب کردن
set نهادن مرتب کردن
collating sort مرتب کردن داده
squares مرتب کردن کلاه
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
quicksort مرتب کردن سریع
square مرتب کردن کلاه
squared مرتب کردن کلاه
selection sort مرتب کردن گزینشی
tree sort مرتب کردن درختی
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
redd مرتب کردن رهاساختن
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
squaring مرتب کردن کلاه
setting up نهادن مرتب کردن
to fix up مرتب کردن جادادن
internal sort مرتب کردن درونی
data processing مرتب کردن داده ها
ripple sort مرتب کردن موجی
block sort مرتب کردن بلاکی
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
sorting network شبکه مرتب کردن داده ها
exchange sorting algorithm مرتب کردن به روش حبابی
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
multireel sorting مرتب کردن چند حلقهای
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
multipass sort مرتب کردن چند گذری
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
radix sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن مبنایی
collections و مرتب کردن در پایگاه داده
multifile sorting مرتب کردن چند فایلی
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
collection و مرتب کردن در پایگاه داده
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
organises مرتب کردن ارایش دادن موضع
adjusts مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
alphameric مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
adjusting مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
organizing مرتب کردن ارایش دادن موضع
organising مرتب کردن ارایش دادن موضع
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
organize مرتب کردن ارایش دادن موضع
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
organizes مرتب کردن ارایش دادن موضع
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
quicksort روش مرتب کردن سریع فایل
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
filing system روش مرتب کردن متن ها برای مراجعه
alphasort مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
digital sorting روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
permutations تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
clock باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
permutation تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
passes یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
clocks باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
chronologize بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
range مرتب کردن میزان کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
serialising مرتب کردن سریال کردن
ranges مرتب کردن میزان کردن
serialised مرتب کردن سریال کردن
serialize مرتب کردن سریال کردن
serialized مرتب کردن سریال کردن
ranged مرتب کردن میزان کردن
serializes مرتب کردن سریال کردن
serialises مرتب کردن سریال کردن
serializing مرتب کردن سریال کردن
dispose مرتب کردن مستعد کردن
sorted مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sorts مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
mercury delay line روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
WAV file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
pair exchange sorting algorithm نوعی الگوریتم مرتب کردن مستلزم مقایسه دادههای زوج بندی شده
WAVE file روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
bus network سیستمی که در ان تمام ایستگاهها یا دستگاههای کامپیوتری توسط بکارگیری یک کانال مشترک توزیعی یایک گذارگاه با هم دیگر ارتباط برقرار می کنند شبکه گذری شبکه خطی
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com