English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 159 (8 milliseconds)
English Persian
man friday مستخدم یا یارخیلی مفید
Other Matches
livery مستخدم
liveries مستخدم
employee مستخدم
bedell مستخدم
bedel مستخدم
servitor مستخدم
employe مستخدم
domestic مستخدم یاخادمه
public servant مستخدم عمومی
public servant مستخدم دولت
retainers ملازم مستخدم
liveries لباس مستخدم
employe مستخدم زن کارمند
civil servants مستخدم دولتی
civil servants مستخدم کشوری
retainer ملازم مستخدم
housemen مستخدم خانه
man نوکر مستخدم
mans نوکر مستخدم
houseman مستخدم خانه
employee مستخدم زن کارمند
civil servant مستخدم کشوری
civil servant مستخدم دولتی
livery لباس مستخدم
civil servants مستخدم یا کارمند دولت
civil servant مستخدم یا کارمند دولت
beadle مستخدم جزء کلیسا یادانشگاه
ancillary مستخدم بومی مربوط به کلفت
Berlin کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
benefactress مفید
helpful <adj.> مفید
precise مفید
well off مفید
handy <adj.> مفید
profitable مفید
beneficial <adj.> مفید
remedial مفید
utile [archaic] [useful] <adj.> مفید
appropriate [for an occasion] <adj.> مفید
effective مفید
purposeful <adj.> مفید
purpose-built <adj.> مفید
utilitarian [useful] <adj.> مفید
valuable <adj.> مفید
proper <adj.> مفید
practical <adj.> مفید
purposive <adj.> مفید
practicable <adj.> مفید
functional <adj.> مفید
convenient <adj.> مفید
gainful مفید
suitable <adj.> مفید
effecting مفید
effected مفید
effect مفید
fruitful مفید
useful <adj.> مفید
advantageous <adj.> مفید
significance مفید
expedient <adj.> مفید
applicatory <adj.> مفید
handy [useful] <adj.> مفید
serviceable <adj.> مفید
brake horsepower توان مفید
effective depth ارتفاع مفید
useable storage ذخیره مفید
salubrity مفید بودن
service load بار مفید
poniter توصیه مفید
effective capacity گنجایش مفید
serviceably <adv.> بطور مفید
useful work کار مفید
useful power توان مفید
useful power قدرت مفید
useful load بار مفید
useful life عمر مفید
useful capacity فرفیت مفید
utilizable discharge بده مفید
utility program برنامه مفید
utility function تابع مفید
beneficially <adv.> بطور مفید
useful load فرفیت مفید
profitably <adv.> بطور مفید
lacanic مختصر و مفید
syllabuses خلاصه مفید
syllabus خلاصه مفید
good سودمند مفید
usefully بطور مفید
helpfully بطور مفید
constructive مفید ساختمانی
advantage مفید بودن
stead مفید بودن
payload بار مفید
payloads بار مفید
active capacity گنجایش مفید
active storage گنجایش مفید
effective storage گنجایش مفید
available magnification بزرگنمایی مفید
utility مفید بودن
use مقدار مفید
uses مقدار مفید
advantageously بطور مفید
advantageaus مفید باصرفه
abbreviating مختصر یا مفید کردن
vail بکارخوردن مفید بودن
abbreviate مختصر یا مفید کردن
come in handy <idiom> اثبات مفید بودن
available storage capacity گنجایش مفید مخزن
useable reservoir storage گنجایش مفید مخزن
asset چیز با ارزش و مفید
application years عمر مفید یک دستگاه
briefly <adv.> بصورت مختصر و مفید
rated pay load بار مفید نامی
payload space فضای بار مفید
informative حاوی اطلاعات مفید
average available discharge بده متوسط مفید
availability شخص مفید دسترسی
availability چیز مفید وسودمند
instrumental مفید قابل استفاده
efficiency فعالیت مفید بازده
curtly <adv.> بصورت مختصر و مفید
compendiously <adv.> بصورت مختصر و مفید
abbreviates مختصر یا مفید کردن
benefit احسان کردن مفید بودن
benefiting احسان کردن مفید بودن
multocular مختصر و مفید کوتاه و سودمند
pay load فرفیت مفید وسیله نقلیه
benefited احسان کردن مفید بودن
resource گرافیکی که مفید هستند یا توسط چیزی استفاده می شوند
graphic زبان برنامه نویس کامپیوتر با دستورات توکار و مفید حین نمایش گرافیک
library تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
controlled thermonuclear reaction جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
libraries تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
languages زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
lifetime مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
lifetimes مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
stops لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stopped لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stopping لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
helps تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
help تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
helped تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
dp پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
throughput نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
helped پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helps پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
groupware نرم افزاری که توسط گروهی از افراد استفاده میشود که به شبکه وصل اند و به آنها کمک میکند تا کار خاصی را انجام دهند. حاوی توابع مفید مثل پست الکترونیکی است که توسط تمام کاربران قابل دستیابی است
pragmatism مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com